یادی از یار و مرد ی از جنس تاریخ جاودانه و ماندگار و باشکوه و سرفراز ایران زمین

یادی از یار و مرد ی  از جنس تاریخ جاودانه و ماندگار و باشکوه و سرفراز ایران زمین

جمعه، شهریور ۰۳، ۱۳۹۱

یاری بزرگ مردم 



دوست گرامی جوابیه ای خواستی و من بعنوان یک ایرانی و آذری فقط نظر شخصی خودم را برای روشن شدن اذهان
و قضاوت مردم  طی چند سطر بیان می نمایم :
اولا ؛ اگر رژیم  جمهوری اسلامی از ساعات اولیه وقوع زلزله می خواست بصورت سازماندهی شده کمک ها وهدایای
مردمی را به محل حادثه  برساند و نیازهای فوری آسیب دیدگان را اطلاع رسانی میکرد ؛ بخوبی و بشایستگی از
طرف مردم ایران
مورد استقبال واقع میشد. ولی چون نیت این رژیم پاک و انسانی نیست ؛ و از طرفی کوتاهی و آنهم در زمینه امداد
 رسانی به مردم ؛
زلزله زده !! دچار توهم همیشگی گردیده و فکر می کنند کمک رسانی خودجوش وکمک ها  
 مردمی ؛نقش رژیم را  کم رنگ نشان داده  و به حاشیه  راند ه . غافل از اینکه اینجا صحبت از جان مردم است و یک ثانیه در اینجا  نجات بخش می باشد؛ نه تبلیغات و سود جویی از این پیشآمد ؛ و خود مردم با آگاهی از نیت باطنی رژیم به امداد 
آسیب دیدگان با آن بضاعت و امکانات محدود شتافتند.
۲ : کمک به هم میهن و آسیب دیده و کم کردن درد آنها در کجای دنیا و در کدام آیینی نهی شده و جرم محسوب 
می شود!!!
و اگر چنین طرز فکری را صاحب هستین ؛ بایستی گفت که همه دنیا به غیر از شما و رژیم مجرم هستند.
۳ : در حال که ده ها روز از وقوع زلزله میگذرد ؛ هنوز کسی که خود را رییس جمهور همین زلزله زدگان می داند!!!
حتی یک پیام تسلیتی و همدردی به این مردم که در همه رسانه هاشون آنها را ولی نعمت خود نام می برند!!نداده است .
و این در حالی بود که خود شخص رهبر بعد از گذشت چندین روز اززمان وقوع زلزله یک پیام تسلیت نیم بند دادند ؛
که بیشتر تحت تاثیرو فشار افکار عمومی وخالی نبودن عریضه و به توصیه مشاورانش مبادرت به ارسال پیام تسلیت
نمودند. و ایشان لابد فراموش کرده اند !! که همواره در دیدار با مردم ساده و بی کینه آذربایجان خودش را آذری 
دانسته و به این هم بسنده نکرده و به زبان آذری !!که بیشتر برای سود جوی از عواطف و تهیج مردم ساده و مهربان این دیار  مورد استفاده قرار می گیرد ؛ الفاظ گهر باری!!! نیز بر زبان می راندند .


۴ : محاصره کردن مردم امداد رسان که حتی بعضی از این جوانان  چندین روز بدون اینکه استراحت داشته باشند؛
در یاری رساندن به آسیب دیدگان بی چشمداشتی تلاش می کردند ؛ آنها را  دستگیر و به  جبر و زور وادار به سوار شدن به ماشین های پلیس ضد شورش می کنند؛ به نظر شما مصداق حمله و دستگیری نیست !!خوب شما انتخاب واژه و جمله مناسب بفرمایید !!تا ما از آن استفاده نماییم.

۵ : دوست گرامی ؛ چرا همیشه این رژ یم  تا اتفاقی رخ می دهد پای اسراییل و آمریکا و تمام دنیا  را به میان
 می کشد  ؟ تا آقایان بتوانند یک صورت مسله ای را به خیال خود حل کنند. یک نگاه به اعمال و رفتار خودتان 
بیاندازید!! توهم و درگیر شدن با دشمن که وجود ندارد تا کی؟
چرا همواره در صدد آن هستید که  هراتفاق و پیشآمدی را به نوعی سیاسی و وابسته به خارج نشان دهید؟
مگر کمک و به یاری آسیب دیدگان و همشهریان  شتافتن ؛ وابستگی (به قول شما ها!!) به کل 
استکبار جهانی است!! پس آقای محترم !!من با تمامی وجودم حاضرم به  یاری همه همشهریهای خود بشتافم .


۶ :  این عزیزان چه چیز های را به زلزله زدگان اهدا می کردند؟ آیا آرم تبلیغاتی بر روی هدایا حک شده بود؛
که از آن سو استفاده کنند ؛ تلویزیون رژیم بجای تهیه گزارش و خبر رسانی درست از جریان یاری رسانی مردم
و تقدیر از این عزیزان ؛  تا کار این دوستان الگوی همه گیر در جامعه شود  ؛ با قوه قهریه  اقدام به ضبط اموال  
مردم و دستگیری امداد گران می نمایند ؟
پس اینجا فاصله فاحش و عمیق بین ملت و این رژیم بخوبی آشکارا می شود.
این مردم نجیب و مظلوم هزینه تمام اعمال و رفتار های رژیم را می پردازند .

                                                  













جمعه، مرداد ۲۷، ۱۳۹۱

بیانیه دانشجویان دانشگاه تبریز پیرامون سواستفاده تجزیه طلبان از زمین لرزه شمال غرب ایران


گروه خبری سهند

بیانیه دانشجویان دانشگاه تبریز پیرامون سواستفاده تجزیه طلبان از زمین لرزه شمال غرب ایران



"گوناذ تی وی" گرگی در لباس گوسفند

ایران از غم از دست دادن فرزندان غیورش در زمین لرزه شهرها و روستاهای تابعه هریس ، ورزقان و اهر خون می گرید. ایرانیان در انسان دوستی و رقت قلب شهره عالمند و بار دیگر ثابت کردند که اعضا یک پیکرند .

زلزله برگ دیگری از تاریخ زرین آیین مهر و انسان دوستی و آزمون بزرگ ایرانیان رقم زد به طوریکه جهان از این احساس غریب در حیرت است.

به عنوان نمونه ای بسیار کوچک و فارغ از صف های چند صد کیلومتری اتومبیل و کامیون های کمک های مردمی ، صف های طویل مردم در پایگاه های انتقال خون از غرب تا شرق ، از شمال تا جنوب ایران ، نشان داد که ایرانیان با احساس ترین های این کره سرد و خاکی اند و تسکین درد مشترکمان مشاهده تصاویر یاری رسانی و همدلی مردم و مسئولین این سرزمین با مصیبت دیدگان از زلزله بود و بس.

اما همه همچون ایرانیان صادقانه و یک دل و یک صدا به فکر آسیب دیدگان از این بلای طبیعی نبودند .

زوزه گرگ های تجزیه طلب و تلویزیون وابسته به سیا در آمریکا (گوناذ تی وی) که در این روزها دایه مهربان تر از مادر شده اند به خیال خود در تلاشند تا با سو استفاده از پیامد های خشم طبیعی زمین ، خشمگینانه موقعیت از دست رفته و فناشده خود را باز یابند .

گرداننده اصلی این شبکه "احمد یوسفی سادات" نام داشته و شناخته شده ترین عنصر وابسته ، آلوده به رذایل اخلاقی و بازیچه دولت مستبد باکو می باشد که همچون گرگ درنده و تنها اسیر بیایان است تلاش می کند با احساسات مردم بازی کرده و افکار نژاد پرستانه و تفرقه افکنانه را رواج دهد غافل از این که ایرانیان میهن دوست ترین و یا احساس ترین های این گیتی هستند.

همچنین دولتمردانی از سویی پیام تسلیت می فرستند و از سویی دیگر دلار های کثیف را به لانه گرگ های خاکستری و بویژه تلویزیون ضد مردمی "گوناذ تی وی"، روانه می کنند تا عده ای انگشت شمار ، بیفکر ، بیسواد و احساساتی را تحت تاثیر قرار داده و تشویق به آشوب طلبی و بی نظمی کنند.

اما ایرانیان که مرتب دوست و دشمن را در ورطه گذر زمان می آزمایند عناصر وابسته ای از این دست را نیز آزموده اند . اینان می بینند که چگونه افرادی فاسد حتی به خانواده های درگذشتگان و مجروحین آنان در یک بلای طبیعی نیز رحم نکرده و سعی در استفاده ابزاری از مردگانشان هستند که البته "اوبالی مرده خوار" روز جزای سختی در پیش خواهد داشت.

جالب آن که تجزیه طلب ها و گرگ های تنهای بیابان که به دنبال تکه گوشتی برای ادامه زندگی خود هستند حتی از جسم خون آلود و تکه تکه شده سو استفاده می کنند و دم از انسانیت و حقوق انسان ها و روستاییان آواره می زنند و چون قبلا در دعوت به آشوب طلبی مرتبا شکست خورده و مردم میهن دوست آذربایجان در تبریز و ارومیه دست رد به سینه این عنصر لاقید و و ابسته زده اند اینبار نیز قصد دارند با موج آفرینی کذایی مجددا دستور اربابان فاسد خود را در مورد آشوب آفرینی و ایجاد بی نظمی خیابانی را اجرا کنند.

در خبری که امروز از طریق رقبای تجزیه طلبان در شبکه های اجتماعی پخش شده است ظاهرا " احمد اوبالی " به همراه تنی چند از دوستان قصد دارند با اعلام شماره حسابی کمک های مردمی ! برای زلزله زدگان جمع آوری نمایند که به دلیل عدم اعتماد حتی جمع سه نفره به همدیگر این امر به تعویق افتاده و یکی از افراد حاضر در جمع در صفحه فیس بوکی خود نوشته : "چون من دیدم اوبالی تیغ زن که جیب دوستاش و نزدیکانش  رو هم می زنه و به هیچ کس رحم نمی کنه قصد داره با سو استفاده از احساسات مردم شماره حسابی اعلام و از مرده ها هم سو استفاده کنه".

تجزیه طلبان در حالی برنامه خنده بازار صدا و سیمای جمهوری اسلامی را که عملی کاملا ناصواب است پیراهن عثمان کرده اند که هم مسلکانشان از اولین ساعات زلزله تا به امروز در شبکه های تلویزیونی در بادکوبه و آنکارا مشغول پخش برنامه های رقص و آواز بودند.

به یاد داریم که در زلزله ارجیش و وان ، ایرانیان سریعتر و حتی با مسئولیت تر از شهروندان ترکیه به یاری آسیب دیدگان شتافتند . آیا غارت اتومبیل های حاوی کمک ها به زلزله زدگان وان توسط ترک ها را از یاد برده اید ؟ آیا نتیجه گزارش نظر سنجی یک موسسه معتبر افکار سنجی اروپایی در مورد زلزله ارجیش و وان را مشاهده فرمودید که سایر شهروندان نژاد پرست ترک در سایر شهرها مثل استانبول چگونه به سرنوشت کردها در گوشه ی دیگر کشورشان بی اهمیت بودند ؟ و دریغ از یک لیر کمک.

آیا مجری های خوش آب و رنگ بادکوبه ای و آنکارایی حتی برای لحظه ای هم که شده به احترام خون زنان و کودکان سرزمین ما دست از مطرب نوازی برداشتند.

متاسفانه عوامل حکومتی همسایگانی که پس از جدایی از ایران بزرگ، خود را بی ریشه و هویت یافتند ، خود تاریخ ساخته و دوست دشمنان این ملک و ملت بوده و دایه مهربان تر از مادرند و خود را در ظاهر کشوری آزاد ! و مدافع حقوق بشر می نامند اما کافیست سری به زندان های مخوف دولت باکو بزنید تا صدای ضجه ها و شکنجه های شیعیان ، آزادی خواهان ، منتقدان و روزنامه نگاران بی پناه را بشنوید یا از سویی دیگر اگر باور ندارید سری به دفاتر مدافع حقوق رسانه ها بزنید تا لیست 70 نفره از روزنامه نگاران منتقد زندانی در ترکیه را که بزرگترین زندان روزنامه نگاران در خاورمیانه است را دریافت کنید.

حال عوامل وابسته و دست چندم این کشورها در رسانه هایشان به زعم خود می خواهند برای مردم و مسئولین ایرانی درس مسئولیت پذیری و انسان دوستی بدهند.

اما ایرانیان باهوشترین انسان های کره زمین هستند و سره را از ناسره به خوبی تشخیص می دهند و با دارا بودن ظرفیت های بالایی از تخصص و مهارت توام با تعهد و بدون نیاز به دشمنان ملک و ملت ، بر بسیاری از مشکلات و ضعف ها فایق خواهند آمد و روستا ها و شهرهای سرسبز ترین و زیباترین منطقه از ایران عزیزمان را زیباتر از گذشته خواهند ساخت.

25/5/1391

جمعی از دانشجویان دانشگاه تبریز

پنجشنبه، فروردین ۰۳، ۱۳۹۱

بمب عشق شهروندان اسرائیل برای مردم ایران


دو طراح گرافیک اسرائیلی به نام ران ادری و میخائیل تامیر ۱۶ مارس امسال، کارزاری در فیس‌بوک به نام "اسرائیل، ایران را دوست دارد"، آغاز کردند.
این کمپین منجر به ابراز عشق و علاقه شهروندان اسرائیل به ایران شده است. زوهر که یک دختر ۲۲ ساله اسرائیلی است، با ضبط یک کلیپ ویدئویی به مردم ایران می گوید که جنگ نمی خواهد و این مردم ایران و اسرائیل هستند که می توانند صلح بین دو کشور برقرار کنند و نه رهبران آن.
او کلیپ خود را با پیغام "من عاشق شما ایرانی ها هستم " تمام می کند.
پیغام "ایرانیان عزیز ما شما را دوست داریم و کشور شما را بمباران نخواهیم کرد" از فیس‌بوک با پروژکتور به ساختمان‌های تل آویو منتقل شده است. این کمپین واکنش مثبت بسیاری از ایرانیان را به دنبال داشته و آنها هم در پیغام‌های خود به مردم اسرائیل گفته اند که آنها هم مردم اسرائیل را دوست دارند.
ابراز این نوع محبت و علاقه مردم اسرائیل به مردم کشورهای دیگر در خاور میانه بی سابقه است. هیچ وقت این نوع کمپین برای مردم سوریه، فلسطینی‌ها یا هر کشور دیگر این منطقه صورت نگرفته است.
برای این که مردم ایران هدف اولین بمب عشق اسرائیلی ها قرار گرفته‌اند، دلایل مختلفی وجود دارد.
زوهر، دختر ۲۲ سال اسرائیلی
زوهر، دختر ۲۲ ساله اسرائیلی می‌گوید "من عاشق شما ایرانی ها هستم "
مهمترین دلیل، رابطه تاریخی بین قوم یهود و مردم ایران است که در کتابهای مقدس دین یهود ثبت شده است. کوروش کبیر، یهودیان را از بردگی در بابل (عراق امروز) نجات داد و آزادگی کامل به یهودیان بخشید. بعضی در ایران ماندند و بعضی به خانه و کاشانه برگشتند. نجات قوم یهود از بردگی به دست این شخصیت مهم تاریخ ایران منجر به ایجاد چهره ای مثبت از ایران بین یهودیان و اسرائیلی ها شده است.
دلیل دیگر برای چهره مثبت کشور و مردم ایران در اسرائیل، توسط هزاران اسرائیلی است که در ایران پیش از انقلاب، در این کشور کار می کردند یا به آن مسافرت کردند.
اکثریت مطلق این افراد، از زیبایی کشور و محبت مردم ایران سخن گفته اند. اسرائیلی هایی که در سفر به کشورهای عرب منطقه مثل اردن یا مصر که اسرائیل با آنها توافق صلح امضاء کرده، هویت خود را پنهان می کنند، در ایران هویت خود را پنهان نمی کردند. احساس آزادی و اطمینان آنان در ایران منجر به وجود آمدن دوستی با مردم ایران شد و میراث خاطرات این دوستی به نسل‌های جدید منتقل شد.
چهره مثبت ایران و ایرانی ها تا حدی است ؛ طبق تجربه شخصی من، در اسرائیل برای مردم ایران و ایرانی تباران تبعیض مثبت قائلند. کافی است که دریک تاکسی در شهر تل آویو بنشینید و از راننده تاکسی بپرسید که عقیده‌اش درباره مردم ایران در مقایسه با کشور های عربی منطقه چیست.
دلیل دیگر چهره مثبت کشور و مردم ایران در اسرائیل موفقیت اسرائیلی های ایرانی تباراست. احساس علاقه آنها به ایران قابل مقایسه با یهودی های مهاجر از کشور های عرب نیست. بسیاری از یهودی‌های مهاجر از مصر، حتی عرب بودن خود را انکار می کنند به دلیل اینکه دولت جمال عبدالناصر آنان را در سال ۱۹۵۶ میلادی بعد از جنگ سوئز که در آن فرانسه، بریتانیا و اسرائیل شرکت کردند، اخراج کرد ولی در ایران، به غیر از یهودی ستیزی وحشتناکی که در زمان سلسله قاجار وجود داشت هیچ وقت این اتفاق نیفتاد.
هیچ کسی یهودی های ایران را اخراج نکرد. بعید است که در یک خانه مهاجر اسرائیلی از کشورهای عرب عکس یک رهبر عرب پیدا شود، ولی بین اسرائیلی های ایرانی تبار، پیدا کردن عکس محمد رضا پهلوی و پدرش رضا پهلوی در اماکان عمومی مثل رستورانها یا حتی بعضی خانه های شخصی بعید نیست، چون این دو رهبر سابق ایران وضعیت اجتماعی و اقتصادی اقلیت ها، به خصوص یهودیان ایران را به مراتب بهبود بخشیدند.
اما اسرائیلی های ایرانی تبار افتخار خود به فرهنگ ایران و ایرانی بودن خود را نه تنها پنهان نمی کنند، بلکه شماری از آنان بر آن تاکید می کنند.
ریتا، مشهور ترین خواننده زن اسرائیل که در تهران به دنیا آماده، اخیرا آلبومی به زبان فارسی ضبط و پخش کرد. مرحوم یوسف شیلوواه که یکی از بزرگترین ستاره های کمدی در تاریخ اسرائیل است متولد ایران بود و در خیلی مواقع در نقش یک شخصیت ایرانی در فیلمها بازی می کرد.
اسرائیل اولین کشوری است که رئیس جمهور ایرانی (موشه کاتساو) داشته است. این کشور همچنین در مقاطعی رئیس ستاد ارتش و وزیر دفاع ایرانی (شائول موفاز) و دو فرمانده نیروی هوائی ایرانی (دان هالوتز و ایتان بن الیاهو) به خود دیده است.
پیشرفت و دست آورد اسرائیلی های ایرانی تبار در اسرائیل بدون شک یکی از عوامل موثر در به وجود آمدن و ارتقا چهره مثبت بسیاری از شهروندان اسرائیلی نسبت به مردم ایران شده است.
موفقیت سینمای معاصر ایران در اسرائیل دلیل دیگر دید مثبت اسرائیلی ها به ایران است. فیلم های ایرانی مانند جدایی نادر از سیمین، طعم گیلاس و بچه های آسمان در سینماهای اسرائیل نمایش داده شده اند و مورد استقبال منتقدان سینما و مردم قرار گرفتند.
طرفداران فیلم‌های ایرانی در اسرائیل کم نیستند.این فیلمها پنجره جدید و جالبی را برای مردم اسرائیل باز کرده که از طریق آن، مردم اسرائیل، ایران را از زاویه دیگری می بینند. زاویه انسانی که فرسنگ ها دورتر و بهتر از دیدگاه و چهره‌ای است که رهبران کنونی ایران از کشور ایران به وجود آوردند.
مردم اسرائیل نگران جنگ هستند، به خصوص جنگی که شاید منجر به صدمه زدن به روابط با مردم ایران بشود. مردم ایران و اسرائیل هیچ وقت با هم جنگ یا نزاع نداشتند. برای اکثریت مطلق مردم اسرائیل مشکل، اظهارات و سیاست های تندروانه دولت کنونی ایران است، نه مردم آن کشور. ولی اگر جنگی بین دو کشور صورت گیرد، شانس بهبودی روابط بین مردم دو کشور می تواند به شدت کاهش پیدا کند.
در حال حاضر امکان جنگ کم است، و شاید چنین جنگی اصلا اتفاق نیفتد. در عین حال، ما اسرائیلی های ایرانی تبار با شروع کمپین فیس بوک "اسرائیل عاشق ایران است" یکی از شادترین و لذت بخش ترین روزگار را می گذرانیم.
آرزوی همیشگی ما صلح و روابط خوب بین مردم ایران و اسرائیل است و کمپین جدید ابراز عشق به ایران در فیس بوک و نقاط دیگر اسرائیل تحقق امید ما بوده، امیدی که در چند ماه اخیر در بین تهدیدهای جنگ بین ایران و اسرائیل، روزگار بسیار سخت و تاریکی را سپری کرده است. به قول نظامی گنجوی، "در ناامیدی بسی امید است، پایان شب سیه سپید است."

پنجشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۹۰

حسین رونقی بعد از انتقال به بیمارستان، بدون انجام رسیدگیهای پزشکی دوباره به زندان بازگردانده شد


حسین رونقی
رهسا نیوز: حسین رونقی فعال وبلاگ نویس و فعال حقوق بشر که در بند ۳۵۰ اوین محبوس می باشد، دیروز عصر بعد از انتقال به بیمارستان برای درمان، مجددا به زندان اوین برگشت داده شد.
به گزارش رهسا نیوز، حسین رونقی بعد از آنکه دیروز عصر برای ششمین بار به بیمارستان شهید هاشمی نژاد منتقل شد بدون انجام هر گونه درمانی، بعد از دو ساعت حضور در بیمارستان، بدون هیچ دلیل و علتی دوباره به بیمارستان زندان اوین متقل شد.
زلیخا موسوی، مادر حسین رونقی در گفتگو با رهسا نیوز ضمن اعلام این خبر، از وضعیت این وبلاگ نویس و فعال حقوق بشر محبوس در بند ۳۵۰ اوین اظهار نگرانی کرد.
وی با اشاره به اینکه دیروز عصر حسین مجددا  جهت مداوا به بیمارستان منتقل شد گفت:” من مسئولین جمهوری اسلامی را عامل وضعیت فرزند خود و بقیه فرزندان دربند وطنم می دانم و از مسئولین می خواهم  تا در برخورد با زندانیان سیاسی عدالت و عطوفت اسلامی را رعایت کنند”.
وی در تشریح اخرین وضعیت فرزند خود گفت: حسین نیاز به مرخصی درمانی دارد ولی متاسفانه مسئولین دستگاه قضائی و وزارت اطلاعات، حتی با تودیع وثیقه سنگین مخالفت میکنند و جان فرزندم هر لحظه در  معرض خطر قرار دارد.
مادر حسین رونقی همچنین گفت: این ششمین باری است که حسین به بیمارستان منتقل و بدون اتمام دوره درمان و درمان قطعی دوباره به زندان بازگردانده میشود و هنوز مشکل کیسه صفرای وی درمان نشده است و فقط کلیه های وی فعلا تحت درمان قرار گرفته است.
او گفت: از چند روز قبل حسین را برای عکسبرداری و آزمایشات به درمانگاه میبردند و دیروز عصر  مجددا به بیمارستان منتقل شد.
لازم یه ذکر است که حسین رونقی ملکی عضو ستاد ونک شیخ مهدی کروبی در انتخابات سال ۸۸ بوده که بعد از انتخابات توسط ماموران امنیتی و بدلایل و اتهامات واهی دستگیر شد.
وی  در دنیای مجازی با اسم مستعار بابک خرمدین فعالیت میکرده و مدیر ایران پروکسی در ایام انتخابات بوده است و هم اکنون بیش از دو سال است که  دستگیر شده و با توجه به وضعیت وخیم جسمانی اش، حتی از یک روز مرخصی درمانی هم محروم بوده است.
رهسا نیوز 

چهارشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۹۰

پدر حسین رونقی: بازجویان گفته بودند پسرت را می‌کشیم





احمد رونقی، پدر حسین رونقی وبلاگ‌نویس منتقد زندانی، با اشاره به اینکه در آخرین ملاقاتی که با فرزندش داشته حال عمومی وی را نامناسب یافته است گفت: "بازجویان در تماس تلفنی با منزلم گفته بودند پسرت را می‌کشیم و دارند به حرفشان عمل می‌کنند."




حسین رونقی چندی پیش در بیمارستان بستری شد و براساس نظر پزشکان باید تحت نظر متخصص در منزل تحت درمان قرار بگیرد.



مطالب مرتبطنگرانی خانواده حسین رونقی وبلاگ نویس زندانی از حال جسمی اوموضوعات مرتبطایران پس از انتخاباتبه گفته احمد رونقی دادستان نیز به دلیل وضعیت پسرش طی نامه‌ای با مرخصی او موافقت کرده بود اما پدر حسین رونقی در گفت و گو با بی بی سی فارسی با انتقاد از عدم توجه به نامه دادستان گفت:" با اینکه چندین بار من از دادگاه انقلاب پیگیری کردم تاکنون به من جواب قانونی نداده‌اند، امروز (پنجشنبه) هم که تعطیل هستند و پیگیری نامه به شنبه موکول شده است."



آقای رونقی با تشریح وضعیت جسمی فرزندش در زندان گفت :"وضعیت پسرم وخیم است. یک کلیه‌اش که قبلا عمل شده ۸۰ درصد از کارافتادگی دارد و کلیه دیگرش نیز ۲۰ درصد از کار افتاده است. اگر تحت درمان سریع قرار نگیرد امکان از بین رفتن کلیه‌اش وجود دارد. طی نامه به مسئولان قضایی و زندان اعلام کردم با توجه به نظر متخصصینی که به آنها مراجعه کرده ام، نظر این است که باید پسرم تحت درمان مداوم باشد و آب و هوای زندان با بیماری وی سازگار نیست."



پدر این وبلاگ‌نویس زندانی با اشاره به دیدار اخیرش با فرزندش تاکید کرد:" پسرم خونریزی دارد."



"فشار روحی" به حسین رونقی



آقای رونقی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به فشار مجدد بازجویان به فرزندش گفت:" بازجویان از او خواسته‌اند تا با آنها همکاری کند، پسرم هم گفته چیزی ندارم که مصاحبه تلویزیونی بدم. بازجویان به او گفتند حکم تو ۱۵ سال نبوده اما به دلیل اینکه با ما همکاری نکردی این حکم را به تو داده‌ایم."



احمد رونقی ادامه داد:" پسرم کاری نکرده است و ۱۳ ماه در انفرادی بوده و کلیه‌ها و سلامتی‌اش را از دست داده است. همان قانونی که به پسرم حبس داده می‌گوید طبق قانون باید تحت درمان قرار بگیرد و او توان و تحمل زندان را ندارد."



آقای رونقی با تاکید بر این مسئله که تاکنون کسی جوابگوی این خانواده نبوده است اعلام کرد:" من از رهبر انقلاب، دادستان، رئیس قوه قضائیه، رئیس سازمان زندان ها و کلیه مسئولان که اجرای عدالت را بر عهده دارند خواستارم در مورد پسرم اقداماتی انجام شود تا تحت درمان قرار گیرد."



حسین رونقی ۲۶ ساله و اهل شهرستان ملکان است. او پس از انتخابات دهمین دور ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ بازداشت و توسط دادگاه انقلاب تهران به ۱۵ سال زندان محکوم شد.

چهارشنبه، دی ۲۱، ۱۳۹۰

حسین رونقی در اعتراض به نداشتن مرخصی استعلاجی به بیمارستان نرفت


حسین رونقی در اعتراض به نداشتن مرخصی استعلاجی به بیمارستان نرفت :
 
 
 حسین رونقی ملکی وبلاگ‌نویس و فعال حقوق بشر که با وضعیت بسیار بد جسمی در زندان به سر می‌برد، در اعتراض به عدم مرخصی استعلاجی خود از رفتن به بیمارستان خودداری کرد. حسین رونقی ملکی که از نارسایی و خونریزی کلیه در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می‌برد، ...نیاز مبرم و فوری به درمان مداوم در خارج از زندان و در مراکز تخصصی درمانی دارد، با این وجود مقامات قضایی و شبکه اطلاعات سایبری سپاه پاسداران و چند تن از مقامات اطلاعاتی در شهر تبریز و ملکان از اعزام وی به مرخصی استعلاجی جلوگیری می‌کنند. بر اساس این گزارش، حسین رونقی قرار بود که روز جاری به خاطر وضعیت بسیار بد و نگران کننده جسمی خود به بیمارستان اعزام شود، اما در اعتراض به کارشکنی و سخت‌گیری‌های مداوم از رفتن به بیمارستان خودداری کرد. رونقی در پاسخ گفته است که اعزام یک یا چند روزه به بیمارستان فرقی در وضعیت جسمی‌ام ایجاد نمی‌کند و به همین دلیل به بیمارستان نخواهم رفت. رونقی خواستار مرخصی استعلاجی برای خود شده است. گفتنی است، خونریزی مداوم کلیه این زندانی سیاسی وضعیت وی را بسیار نگران کننده کرده و تلاش‌های خانواده‌ی وی برای گرفتن مرخصی استعلاجی بی‌نتیجه مانده است. از ابتدای سال جاری تاکنون این وبلاگ‌نویس تاکنون چهار بار تحت عمل جراحی قرار گرفته است و هر بار به خاطر ماندن در شرایط و محیط زندان این عمل‌ها موفقیت‌آمیز نبوده است. این در حالی است که پزشکان بیمارستان و پزشکی قانونی نیز تأکید کرده بودند که در صورت ماندن وی در زندان بیماری وی تشدید خواهد شد. این وبلاگ‌نویس و فعال حقوق بشر هم اکنون بیش از دو سال است که بدون مرخصی در زندان اوین به سر می‌برد. وی در تاریخ ۲۲ آذر ماه ۱۳۸۸ در شهر ملکان در نزدیکی تبریز بازداشت و بلافاصله به بند ۲ الف زندان اوین منتقل شد. وی مدت ۱۰ ماه را در سلول‌های انفرادی این بند زندان اوین تحت فشارهای روحی و جسمی برای اخذ مصاحبه و اعترافات تلویزیونی قرار گرفت و سرانجام از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم از سوی دادگاه تجدید نظر استان تهران به تأیید رسیده و این وبلاگ‌نویس هم اکنون با وجود بیماری و نیاز مبرم به درمان پزشکی در حال سپری کردن دوران محکومیت خود در بند ۳۵۰ زندان اوین است.

دوشنبه، آذر ۲۸، ۱۳۹۰

سرکوب مرگ‌آور روزنامه‌نگاران و رسانه‌ها در ایران




بی رحمی مر‌گ اور دستگاه قضایی و وزارت اطلاعات ایران علیه این وب‌نگار غیر قابل پذیرش است. ما محمدصادق آملی لاریجانی رئیس دستگاه قضایی، حیدر مصلحی وزیر اطلاعات و عباس جعفری دولت ابادی را مسوول جان حسین رونقی ملکی می‌دانیم.







گزارش‌گران بدون مرز سرکوب تداوم‌دار رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران در ایران را محکوم می‌کند. امتیاز انتشار نشریه چشم‌انداز در تهران لغو شد و هفته نامه‌ی سیمره در شهر کوهدشت لرستان تحت فشارهای امنیتی - قضایی مجبور به توقف انتشار خود شده است. یک روزنامه‌نگار زندانی و یک وب‌نگار زندانی پس از اعتصاب غذا در خطر مرگ قرار دارد.



١٦ آذر ماه ١٣٩٠، لطف‌الله میثمی مدیر مسئول ماهنامه چشم‌انداز از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مطلع شد که بنا بر حکم شعبه ١٥ دادگاه انقلاب تهران به تاریخ ٢ آذرماه، امتیاز انتشار مجله لغو و خود وی به ٥ سال محرومیت از فعالیت مطبوعاتی محکوم شده است. این روزنامه‌نگار به حکم این دادگاه که از برگزاری ان اطلاع و در آن حضور نداشته است، اعتراض کرده است. لطف‌الله میثمی در طی سال‌های گذشته بارها به دادگاه‌های مختلف احضار شده است.



هفته‌نامه سیمره یکی از نشریات قدیمی و پر خواننده استان لرستان، از تاریخ ١٤ مهر در پی فشارهای سیاسی و قضایی پس از هفت سال انتشار مداوم، انتشار خود را متوقف کرد. در شماره ٨ شهریور ١٣٩٠ این نشریه مطلب طنزی به نام "فقط دیکتاتورها وخرها اشتباه نمی‌کنند!" منتشر شده بود، مقاله فرهنگ نقد ناپذیری در میان دیکتاتورها را به تمسخر گرفته بود. برخی از مسوولان استان این مطلب را " توهین به مقدسات" اعلام کرده و علیه نشریه و نویسندگان آن شکایت کرده‌اند. در تاریخ ٦ آذرماه دادگاه رسیدگی به اتهامات این نشریه برگزار اما اعضای "هیات منصفه" با ایجاد تشنج مانع به پایان رساندن دفاعیات وکیل سیمره شدند. هنوز حکم دادگاه صادر نشده است.



" این مضحکه عدالت است و نه دادرسی، دادگاه‌های جمهوری اسلامی در غیاب متهم برگزار می‌شوند، هیات منصفه معتمدان نهادهای سرکوبگر هستند! روزنامه‌نگاران با احکام این دادگاه‌های ناعادلانه راهی زندان و سلول‌های انفرادی می شوند با محروم شدن از همه‌ی حقوق خود زندگی‌شان در خطر قرار می‌گیرد."



وب‌نگار زندانی حسین رونقی ملکی از تاریخ ٢٢ آذر و در دومین سالگرد زندانی شدن و شرایط بازداشتش دست به اعتصاب غذا زده است. حسین رونقی ملکی به شدت بیمار است، علیرغم دو عمل جراحی بر روی کلیه و نیاز به مراقبت‌های پزشکی، مقامات قضایی و بازجویان وزارت اطلاعات با درخواست مرخصی او مخالفت می‌کنند. وی در تاریخ ١١ مهرماه ١٣٨٩ از سوی شعبه ٢٦ دادگاه انقلاب تهران به ١٥ سال زندان محکوم شد. این وب‌نگار که نزدیک به یکسال از زندانی‌شدنش را در سلول انفرادی بسر برده است، امروز در خطر مرگ قرار دارد.






" بی رحمی مر‌گ اور دستگاه قضایی و وزارت اطلاعات ایران علیه این وب‌نگار غیر قابل پذیرش است. ما محمدصادق آملی لاریجانی رئیس دستگاه قضایی، حیدر مصلحی وزیر اطلاعات و عباس جعفری دولت ابادی را مسوول جان حسین رونقی ملکی می‌دانیم.



گزارش‌گران بدون مرز در تاریخ ١٠ اذرماه از بازداشت و زندانی کردن فرشاد قربانپور روزنامه‌نگار و همکار بسیاری از روزنامه‌های اصلاح‌طلب از جمله هفته‌نامه توقیف شده شهروند امروز، و روزنامه‌های فرهیختگان و مهرنامه، مطلع شده است. این روزنامه‌نگار از سوی شعبه ٢٨ دادگاه انقلاب به یکسال زندان و ٥ میلیون تومان جریمه نقدی به اتهام تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی " و " دریافت دستمزد غیر قانونی از رسانه‌های خارج از کشور" محکوم شده است. یک روز پس از دستگیری روزنامه‌نگار با تماس تلفنی به خانواده‌اش اطلاع داده است که در بند ٣٥٠ زندان اوین بسر می‌برد.



روژین محمدی وبلاگ‌نویس که در تاریخ ٣٠ آبان ماه پس از احضار به دادسرای انقلاب مستقر در زندان اوین، بازداشت شده بود در تاریخ ٢٠ آذر ماه از زندان آزاد شد. این دانشجوی پزشکی در فلیپین، در ٢٣ ابان به هنگام ورود به کشورش در فرودگاه بازداشت شد که پس از یک روز با سپردن وثیقه آزاد شده بود

جمعه، آبان ۰۶، ۱۳۹۰

نامه یک جوان ایرانی برای شکستن سکوت در ۱۳ آبان




سلام و درود بر تو هم میهن گرامی

امروز در این ورطه تاریخی و در این اوضاع بد سیاسی و خفقان اجتماعی، وظیفه من و توست که دست در دست هم، ملتمان و جهان را از جنایاتی که در ایران صورت می گیرد، آگاه کنیم.

ملت ایران باید از پشت پرده جنایات جمهوری اسلامی که چون گرگی در لباس میش ، طمع به شکوه و جلال نام ایران و ثروت ملی ایرانیان دارد، آگاه شود.

هر روز یک خبر جدید از اختلاسی در حد چند صد میلیارد تومان به گوش می رسد.

هر روز اخبار جدیدی از پشت دیوارهای اوین به گوش می رسد. رژیمی که حتی در قانونش زندانی سیاسی تعریف نشده است، هر روز اقدام به شکنجه و زندانی کردن نخبگان و جوانانی می کند که به دلایل سیاسی محکوم شده اند. اسم این زندانی، زندانی سیاسی نیست، پس چیست؟

رییس دولت ایران هر روز به طرز ناشیانه ای قدم در وادی حیله و دروغ می نهد و ملت ایران را همچون خودش، مردمانی نافهم می پندارد و با این تصور هر روز به پیش می رود و آبروی ایران را در مجامع بین المللی به خطر می اندازد.

جوانی در ساعات ملاقات زندانیان با خانواده هایشان، به شکنجه گاه اوین فراخوانده می شود و به جرم پنهان نکردن حقیقت و گفتن آنچه که لایق رییس دولت است، ۲۵ ضربه شلاق میخورد و در زندان نگه داشته می شود تا اثرات شلاق از بین برود.

و زمانی که موعد آزادیش فرا می رسد، از طرف همان شکنجه گر مورد تهدید قرار می گیرد تا شلاق خوردنش را تکذیب کند و وقتی که رشادت و دلیری خود را به رخ شکنجه گر می کشد، از او درخواست می شود که دلیل شلاق خوردنش را نگوید.

اما امروز باید همه ایران بداند که امین نیایی فر، دانشجوی ممتاز دانشگاه تهران و کسب کننده یکی از برترین رتبه های کنکور سراسری و معدل ۱۹٫۲۰ در دانشگاه، به جرم گفتن آنچه لایق محمود احمدی نژاد است، ۲۵ ضربه شلاق دریافت کرده است و این وظیفه من و توست هم میهن.

امین نیایی فر، نخبه ۲۲ ساله ایران به جرم گفتن حقیقت شلاق می خورد، در مقابل فرج الله سلحشور، کارگردان طرفدار دولت که فیلمهایش به رایگان در اختیار کشورهای عقب افتاده قرار می گیرد تا خاک نخورد، در مورد تهمت به ساحت بانوی هنرمند ایرانی، نه تنها مورد شکنجه و اجرا شدن قوانین الهی و اسلامی قرار نمی گیرد، بلکه مجال تهمت دوباره می یابد و باز هم سینمایی را که خود از آنجا نام و نشانی یافته و نان در می آورد، مورد اهانت قرار می دهد و لجنزار می نامد.

جوانی در دوران اوج زندگانی خود در منزل پدریش در مقابل چشم پدر و مادرش دستگیر می شود و همراه با برادرش محکوم می شود. در زندان مورد چنان شکنجه هایی قرار می گیرد که در طول ۷۰۰ روز محکومیت، سه بار به عمل جراحی احتیاج پیدا می کند و در بار سوم پزشکان بیمارستان متوجه از کار افتادگی کلیه اش می شوند.

بابک خرمدین قرن، حسین رونقی ملکی در سنین جوانی اش کلیه اش را از دست می دهد. او کلیه اش را اهدا کرد، نه به بیماری نیازمند پیوند، به ایران. او کلیه اش را در راه وطن از دست داد. او کلیه اش را به خاطر من و تو از دست داد.

حسین کلیه اش را از دست داد. نه برای به دست آوردن نان شب، بلکه به بهای حفظ ارزشهای میهن. به بهای نگهبانی از میراث پر بهای کوروش بزرگ، ایران آزاد.

امروز در مملکت من و تو، میهن پرستی جرم است. جوانی به خاطر پخش کردن افکار تاریخ دانان بزرگ جهان در وصف ایران باستان، در ۳۰ سالگی به تحمل ۵ سال حبس محکوم می شود.

شاهین زینعلی در حال حاضر در بند ۳۵۰ زندان اوین، زندانی است.جایی که جریان گازش قطع شده است. هم میهن من و تو به جرم پاسداری از ارزشهای ایران مجبور به تحمل سرماست. جوان ۳۱ ساله مجبور است در حمام دسته جمعی و با آب سرد استحمام کند. در مقابل این جنایت بزرگ، سکوت من و تو جایز نیست.

این بزرگترین اشتباه من و توست اگر انتظار کوچکترین عدالتی از این نظام و دولت داشته باشیم و اشتباه بس بزرگتر این است که در مقابل این همه بی عدالتی و دزدی و چپاول سکوت کنیم.

۱۳ آبان ۹۰ در راه است … سکوت نکن هم وطن … !

نویسنده: یک جوان ایرانی

لینک:
http://rahsanews.com/archives/32493

بابک آزادی: دوستی کوچک با رویاهای بزرگ سبز




تقدیم به حسین، حسین رونقی ، کسی که به نام مستعار بابک خرمدین شناخته شد.

بابک، سردار آذربایجانی بود که سر تعظیم مقابل اعراب فرو نیاورد و تا آخرین قطره خونش جنگید و نامش را به عنوان یک مبارز و شهید آذربایجانی در تاربخ مبارزات آذربایجان جاودانه کرد.

تقدیم به سربازکوچک سبز که بزرگی خود را در عین کوچک بودنش به رخ کودتاگران و دزدان رای خود کشید،کسی که نامش از بابک بود،کسی که مرامش چون او بود و چون او ایستاد.

حسین جانم،دیروز وقتی حکم دادگاهت را روی خبرگزاریها دیدم تا ساعتها فقط مات و مبهوت بودم،متعجب،گیج و سردر گم بدنبال جواب فقط یک سوال؟

مگر جرم تو چه بود که حکم به 15 سال حبس تو داده شد؟

مگر حق خواهی جرم شده؟مگر رای دادن جرم شده؟مگر تو دزد بوده ای؟مگر تو قاتل بودی؟ مگر تو دروغگو بودی؟ مگر تو کسی را فریب دادی؟مگر تو خانه ای را ویران کردی؟مگر خیانت کار بودی؟مگر در بیت المال دست یازی کرده ای؟نکند ویلایی ساختی با پول ملت یا رشوه؟غرق در افکار تو بودم ودر خاطراتی که با هم داشتیم.لحظه ای بی اختیار به یاد یه لطیفه افتادم و به خودم گفتم این مسئولین دلسوز مملکت یا معنی حبس رو نمیدونن و یا معنی 15 سال رو نمی دونن.

به خودم گفتم نه ،نه،او رو میشناختم ،از نزدیک میشناختم دزد نبوده اما دنبال دزد بوده ، قاتل نبوده اما دنبال رسوا کردن قاتلها بوده ، دروغگو نبوده اما دنبال رسوا کردن دروغگو بوده ، فریبکار نبوده اما دنبال روشنگری مردم بوده ، خونه ای رو ویرون نکرده اما کنار بی خانمانها بوده ، خیانتکار نبوده اما دنبال افشا گری خیانتها بوده ، در بیت المال دستی نداشته اما دستهای دیگرون رو تو اون دیده، ویلایی نداشت اما ویلاهای بعضی ها رو دیده که از کجا ساخته شدن ، رشوه نداده بود اما رشوه گیرها رو شناخته بود.فکر کردم حالا با این محاسباتی که کردم حساب حبس 15 سال درست در می اید که آقای قاضی پیر عباسی بهش حکم کرده ، چون یادم افتاد که از 22 خرداد قضایا عوض شده،همه چیز یه جورایی غریب شده، راستا دروغ و دروغها راست شدن.

یادم افتاد دزدها سرشونو بالا مگیرن ودزد زده ها نگرون،

یادم افتاد که قاتلان آزادند و وکلا در بند.

یادم افتاد که دروغگوها با بصیرتند و راست گوها بی بصیرت،

یادم افتاد فریبکاران محترمند و پاک دلان بی حرمت.

یادم افتاد که دزدها عزیزند و غیر دزدها ذلیل،

یادم افتاد که راست میگند زمونه عوض شده.

حسین این 15 سال نه بخاطر دزدی تو بوده و نه بخاطر دروغگو بودنت بلکه بخاطر درستی و راستی تو بوده ،تا دزدها بتونن سیه رویشونو پیش مردم پنهان کنند.تا بگن که رای دزدی ما بحق بوده و آشوبگرانی مثل تو ناحق.

10ماه بلاتکلیفت تو سلول انفرادی هم فقط بخاطر دلسوزیت به نظام و مردم بوده که تاوانش دادی.اونا با این کارشون ثابت کردند که بحق در مملکته ما اونجوری که احمدی نژاد در نیویورک گفت هیچکس بخاطر اعتراض به انتخابات در زندان نیست ، ثابت کردند که به گفته ایشون واقعا شهروند منتقد تو جامعه هست که از احمدی نژاد تو 50 تا روزنامه انتقاد کنه و کسی بهش کاری نداشته باشه،بله دیدم که واقعا همه اینا واقعیت داشت.دیدم و ثابت شد که واقعا کشورمون یه مملکته آزاد و مشروعیت گرفته از رای مردم ،اما نظامهای غربی مثل آمریکا رای دزدن و نژاد پرست همونجور که احمدی نژاد قبل انتخابات آمریکا گفت که فکر نمیکنه تو آمریکا اجازه بدن یه سیاه پوست رئیس جمهورشون بشه .اما نگران نباش تو این یک سال خیلی از جوونها مانند تو دزد شدند و غارتگر وآغتشاشگر و تو تنها نیستی ،ترسم اینه که روزی برسه که اکثر مردم بشن دزد و غارتگر و جاسوس مانند تو،بله مانند تو که آقای شریعتمدار تو روزنامه کیهان گفت تو جاسوس سیا هستی و 75 میلیون دلار به حسابت پول ریخته شده از طرف اونا.

حسین به خاطر اوضاع بهم ریخته این مملکت دیگه نمیخواد که فکر کنی و خود خوری چون بعد دستگیری تو خیلی ها یک شبه عوض شدند،آخه میدونی چرا؟چون آقای حسن خمینی شد دشمن نظام ،چون رئیس مجلس سابق شد فتنه گر،چون آقای موسوی نخست وزیر دوران امام شد فتنه گر،چون هر کسی که خواست حقش رو بگیره شد خائن به مملکت.

حسین ناراحت نباش چونکه 15 سال تمام میشه و سیه روی کسانی خواهند بود که واقعا به مملکت خیانت کردند،چون روزی که پرده ها دریده بشه زیاد دور نیست تا اون روز مردم بدونن دزد واقعی کی بوده و کی هست تا مردم بشناسن کسایی که به مملکتشون خیانت کردند،تا مردم ببینن کسایی که دزدی از بیت المال رو کردند وبا پول مردم و به اسم اسلام دنبال بلند پروازیهای خودشون بودند.

زیاد دور نیست ، ما منتظریم و تو نیز منتظر باش

چرا که به قول خودت تاریکترین ساعت پیش از طلوع خورشید فرا میرسد.

لینک:
http://www.freemyfamilycampaign.com/persian/index.php/home/41-2010-10-19-16-27-52.html

پنجشنبه، آبان ۰۵، ۱۳۹۰

نقش چین در ردیابی و سرکوبی ناراضیان در ايران



عکس از: VOA
وال استریت جرنال زیر عنوان " کمک غول فناوری چینی به ایران" می نویسد وقتی کمپانی های غربی در واکنش به اقدام دو سال پیش دولت ایران در سرکوبی خونین شهروندانش از ایران بیرون رفتند، یک غول مخابراتی چینی خلاء را پر کرد.

اکنون شرکت تکنولوژی های هوآوی ((Huawei Technologies Co. صنعت تلفن های همراه در ایران را، که تحت کنترل دولت است، در سلطه دارد. این شرکت از این طریق به توانا ساختن شبکه امنیتی دولتی ایران کمک می کند.

هوآوی اخیرا قرارداد نصب سیستمی را در بزرگترين شبکه تلفنی همراه در ایران امضاء کرد که براساس مصاحبه های بعمل آمده با کارکنان امور مخابرات، هم در ایران و هم در خارج، و نیزبر اساس بررسی اسناد مناقصه آن توسط وال استریت جرنال، به پلیس امکان می دهد افراد را در ارتباط با موقعیت مکانی تلفن های همراهشان ردیابی کند. این شرکت همچنین تامین کننده پشتیبانی در مورد خدماتی مشابه برای دومین شبکه تلفنی همراه در ایران است. هوآوی یادآوری می کند که تقریبا تمامی کشورها، از جمله آمريکا، نیاز به دسترسی پلیس به شبکه های تلفنی همراه دارند.

نقش هوآوی در ایران گویای سهولت دسترسی کشورها به تکنولوژی های خارجی قابل استفاده در خفه کردن ناراضیان از طریق سانسور یا زیرنظر گذاشتن آنهاست. بسیاری از تکنولوژی هائی که هوآوی پشتیبان آنها در ایران است، نظیر خدمات مربوط به موقعیت های مکانی، تکنولوژی هائی است که شبکه های غربی نیز به آنها دسترسی دارند. تفاوت دراین است که چنین تکنولوژی هائی وقتی به دست رژیم های سرکوبگربیفتد می تواند به عنوان ابزاری مهم در منکوب ساختن ناراضیان مورد استفاده قرار گیرد.

سال گذشته تشکیلات امنیتی مصرتماس های فعالان دمکراسی از طريق اسکایپ Skipe را با استفاده از سیستمی که توسط یک شرکت بریتانیائی عرضه شده بود مختل ساخت. در لیبی نیز عواملی که برای معمر قذافی کار می کردند با استفاده از تکنولوژی یک شرکت فرانسوی موفق به جاسوسی در مورد ای میل ها و پیام ها شده بودند. اما برخلاف مصر و لیبی که دولت هاِشان امسال سرنگون شدند، شبکه پيچیده جاسوسی ایران کماکان دست نخورده باقی است.

شنبه، مهر ۳۰، ۱۳۹۰

سفر به ایران پیش از اسلام در اسرائیل؛ «البته فارسی‌اش بسیار شیرین‌تر است»






                                          بخشی از الفبای عبری

در سال‌های اخیر در اسرائیل فقط از مقوله‌هایی مانند اسلام افراطی ریشه گرفته در حکومت ایران، تلاش جمهوری اسلامی ایران برای «دستیابی به بمب هسته‌ای»، و حمایت ایران از حزب‌الله و حماس و مسائلی در این حوزه صحبت شده است. اما اکنون انتشار کتابی درباره ریشه‌های باستانی ایران‌زمین فرصتی است تا کتاب‌خوانان در اسرائیل را با زبان‌های امپراتوری باشکوه ایران باستان آشنا کند.



«خوب، بد و جهان، سفری به ایران پیش از اسلام» نام کتابی است که ناشر آن اتفاقاً شرکت انتشاراتی «مودان» وابسته به وزارت دفاع اسرائیل است.



این کتاب تحقیقاتی خواننده اسرائیلی را به ایرانی می‌برد که فرهنگ و زبان‌های باستانی آن بر یهودیت و زبان عبری باستان اثراتی غیر قابل تردید نهاده است.



این کتاب که نتیجه پژوهش‌های یک بانوی دانشگاهی اسرائیلی است، به‌ویژه برخی از ارتباط‌های دیرینه میان زبان‌های باستانی ایران‌زمین با زبان عبری را مورد بررسی قرار داده است.



دکتر تامار گیندین، محقق و نویسنده کتاب، هر چند اسرائیلی است و از نظر ریشه‌های خانوادگی هیچ ارتباطی با ایران و ایرانی‌ها نداشته است، اما فارسی را نیز به شیرینی آموخته و به خوبی سخن می‌گوید.



خانم گیندین در کتاب خود، بسیاری از ارتباط‌های جالب میان زبان‌های پارسی باستان و حتی فارسی امروزی را با واژگان وارد شده به عبری توضیح داده است که ممکن است خواننده اسرائیلی، به‌ویژه زبان‌شناس‌ها، را غافلگیر کند.



واژگانی مانند «بستان»، «پردیس» و «بالاگان» سه نمونه کوچک و ساده هستند؛ «بستان» دقیقاً‌‌ همان بوستان فارسی است؛ «پردیس» از‌‌ همان پردیس یا فردوس فارسی به مفهوم بهشت برین آمده است و «بالاگان» که در عبری امروزه به معنی «شلوغ پلوغی» و «درهم برهمی» است از «بالاخانه» فارسی آمده است. بالاخانه جایی بود که اسباب و وسایلی را انبار می‌کردند و در آنجا همه چیز درهم برهم بود.



از جمله این واژگان، واژهٔ مهم فارسی مانند «داد» اثری عمیق و بسیار مهم بر زبان عبری و یهودیت داشته است. داد به مفهوم عدالت‌خواهی و دادگری در عبری نیز‌‌ همان «دات» است. «دات» در عبری نه تنها به مفهوم دین و مذهب است، بلکه به معنی «دادگری» و «دادخواهی» هم هست.



واژه «زمان» که‌‌ همان زمان فارسی است، یکی از معمول‌ترین و مهم‌ترین واژگان مشترک و مهم عبری و فارسی است.



واژه‌های بسیار دیگری مانند «گیزبار»، به معنای مسئول امور مالی در عبری، از «گنج» و «گنج‌بار» فارسی گرفته شده است؛ «امبار» عبری نیز‌‌ همان مفهوم دقیق «انبار» فارسی را دارد.



حتی واژه‌های زیادی برای اشاره به اسباب و وسایل روزمره در زندگی عادی مانند «شروول» در عبری از «شلوار» فارسی آمده است، هرچند که در عبری «شروول» را به مفهوم آستین کت یا پیراهن استفاده می‌کنند، ولی منظورشان‌‌ همان دو پاچه است.



حتی برخی از آسان‌ترین کلمات عبری که اشتباهاً به نظر می‌رسد که به تازگی از سوی جوانان اسرائیلی در اصطلاحات روزمره مورد استفاده قرار می‌گیرد، به گفته خانم گیندین، ریشه در فارسی دارد.



کلمه‌ای که جوانان اسرائیلی خیلی به کار می‌برند و آن را چپ و راست در خیابان‌ها از نسل جوان می‌شنوید Ashkarah است به مفهوم «عالی، خوب، به‌به»، از فارسی به مفهوم «آشکارا» برای بیان «خب معلوم است دیگر» و «بدیهی است» آمده است.



تامار گیندین در مورد اثرات زیاد زبان پارسی بر عبری باستان که تا به امروز نیز در عبری روزمره مردم عبری‌زبان کاربرد دارد، می‌گوید که ایرانیان باستان با یهودیان رفتار و مناسبات بسیار حسنه‌تری نسبت به مصریان باستان یا بابلی‌های باستان داشته‌اند.



این کوروش کبیر، پادشاه دادگستر ایران باستان در سلسله هخامنشی، بود که به یهودیان رانده شده از سرزمین باستانی اسرائیل که به ایران و سرزمین بابِل رفتند، امکان داد تا دگربار به سرزمین باستانی خود در اسرائیل بازگردند و نه تنها این، که کوروش کبیر کاروانی از نیروهای امین خود را با یهودیان همراه کرد و حتی گنج‌های به غارت رفته آن‌ها از «بیت‌المقدس یهود» را همراه با آن‌ها به اورشلیم بازگرداند تا یهودیان این گنج‌ها را دوباره در معبد بزرگ نوسازی شده یهودیان قرار دهند و بیت‌المقدس دوم یهود به همت و با یاری کوروش کبیر ساخته شد.



تامار گیندین می‌گوید که حتی این باور‌ها که اهریمن موجودی پلید است یا وجود فرشتگان و شیطان‌ها را «ما از ایرانیان باستان در ذهنیت خود آموخته‌ایم» و بالا‌تر از آنها، ایمان به این که روز قیامتی در کار خواهد بود یا حتی ایمان به «ماشیاح» (نجات‌بخشی که خواهد آمد تا جهان را از پلیدی‌ها برهاند) از باورهای دیرین ایرانیان باستان به ذهن و قلب یهودیان در نتیجه ارتباط‌های یهودیان و ایرانیان باستان رخنه کرده است.



یهودیان یکی از ملت‌های معدودی هستند که زبان باستانی و چند هزار ساله پدران خود را تا به امروز با اندک تغییراتی حفظ کرده و به آن سخن می‌گویند و لذا تأثیرات از زبان پارسی باستان در عبری، امروز نیز کاربرد دارد و مشهود است.



خانم گیندین در مصاحبه‌ای با رادیو اسرائیل در مورد این که آیا مایل است به ایران سفر کند، می‌گوید که «آری، حتماً». اما «نظر به وضعیت جاری میان اسرائیل و ایران، ممکن است که سفرم یکسره باشد، ولی وقتی باید به چنین سفری رفت که امکان سفر دوسره وجود داشته باشد».



خانم دکتر تامار گیندین در مصاحبه با رادیو اسرائیل و نیز با روزنامه اسرائیلی هاآرتص نیز گفته است که او خود را عاشق فرهنگ ایران می‌داند و امیدوار است که خواننده اسرائیلی پس از خواندن کتاب او هر بار که از این پس نام ایران را می‌شنود، مسائل مثبت و دلپذیر، پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک برایش تداعی شود، نه مسائل منفی که در این ۳۲ سال وجود حکومت اسلامی در ایران، درباره ایران در رسانه‌های اسرائیلی مطرح بوده است.



در پاسخ به این پرسش که کدام ذهنیت مرتبط با ایران در افکار عمومی اسرائیلی او را آزار می‌دهد و می‌خواهد آن را تغییر دهد، تامار گیندین می‌گوید «مرتب برای اسرائیلی‌ها در سخنرانی‌های زیادم توضیح می‌دهم که ایران بخشی از جهان عرب نیست؛ حتی اگر ایران را به زور به جهان اسلامی وصل کنیم، اما هنوز نباید آنها را عرب و مانند سایر اسلامیون بدانیم. ایرانی‌ها آریایی هستند و مفهوم «ایران» نیز «سرزمین آریایی» است و آریایی‌های حقیقی نه آلمانی‌ها، بلکه ایرانی‌ها و هندی‌ها هستند و آلمانی‌ها این صفت را به زور به خود چسباندند.»



خانم گیندین می‌گوید مرتب برای اسرائیلی‌ها می‌گویم که مردم ایران هرچند اکثراً دین اسلام را دارند، اما بخش وسیعی از این مردم کسانی هستند که در زندگی خود، شیوه‌های غیرمذهبی دارند و افرادی سکولار هستند و بسیاری از آنها همواره می‌گویند که «اعراب ایران‌زمین را ویران کردند»، که منظورشان حمله اعراب در قرن هفتم میلادی به ایران‌زمین است و ایرانی‌های زرتشتی را به زور شمشیر ناچار به پذیرش اسلام کردند.



خانم گیندین می‌گوید بسیاری از ایرانی‌ها از این که حکومت حاکم بر کشورشان به دخالت گسترده در امور خاورمیانه و حوزه اسرائیل و فلسطینی‌ها اقدام می‌کند، ناخشنود هستند و می‌گویند که نباید بیت‌المال ایران صرف حماس و حزب‌الله شود و از همین ناخشنودی عمیق است که شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» یکی از برجسته‌ترین شعارهای اعتراضی دو سال اخیر ایرانی‌ها بود.



خانم گیندین هنگام ترجمه این شعار به زبان عبری به اسرائیلی‌ها گوشزد می‌کند که «البته که به زبان فارسی‌اش بسیار شیرین‌تر است».

دوشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۹۰

«دانشجوی ممتاز دانشگاه تهران» به اتهام توهین به احمدی نژاد شلاق خورد



۱۳۹۰/۰۷/۲۵
گزارش‌های رسیده از ایران حاکی است که امین نیایی‌فر، دانشجوی ممتاز مهندسی مکانیک دانشکده فنی دانشگاه تهران، به اتهام توهین به محمود احمدی‌نژاد، رییس جمهور اسلامی ایران، روز دوشنبه در زندان اوین ۳۰ ضربه شلاق خورد.

وب‌سایت کلمه - نزدیک به میرحسین موسوی - گزارش داده است که آقای نیایی فر «در حالی که بر اثر ضربه‌های محکم شلاق از درد به خود می‌پیچیده، بدون دریافت هیچ‌گونه کمک پزشکی و دارویی به بند بازگردانده شده‌است.»

امین نیایی‌فر، دانشجوی ۲۲ ساله دانشگاه تهران و از جمله افراد حائز رتبه برتر در کنکور سراسری، از زندانیان هوادار جنبش سبز است که در بند ۳۵۰ زندان اوین در حال گذراندن دوران محکومیت خود است.

وی که در تظاهرات ششم دی سال ۸۸ تهران، روز عاشورا، بازداشت شده بود، از سوی قاضی پیرعباسی، رییس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب، به شش ماه حبس تعزیری، یک سال و نیم حبس تعلیقی و تحمل ۳۰ ضربه شلاق محکوم شده بود که حکم شلاق وی روز دوشنبه در محل دادسرای اوین اجرا شد.

به گزارش سایت کلمه، امین نیایی‌فر پس از بازداشت مدتی را در سلول‌ انفرادی بند ۲۰۹ گذراند و سپس با قید وثیقه آزاد شد ولی تابستان امسال و به دنبال تایید حکم اش در دادگاه تجدیدنظر، به زندان اوین بازگردانده شد. بدین ترتیب او در سال تحصیلی جدید، از ادامه تحصیل در دانشگاه نیز باز مانده‌است.

حکم شلاق امین نیایی‌فر یک روز پس از انتشار گزارش احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل، اجرا شده‌ است. احمد شهید در این گزارش از جمله به فشار حکومت ایران بر دانشجویان اشاره کرده‌ است.

اجرای حکم ۳۰ ضربه شلاق در مورد امین نیایی‌فر به این اتهام در حالی صورت می‌گیرد که محمود احمدی‌نژاد، یک هفته پیش از این به حکم شلاق پیمان عارف، فعال دانشجویی، که به اتهام «توهین به رئیس جمهوری» ۷۴ ضربه شلاق خورد واکنش نشان داده و از اجرای این حکم ابراز «نارضایتی» کرده بود.

محمود احمدی‌نژاد هفته پیش گفت: «وقتی دانه‌درشت‌ها آزادانه به ما افترا می‌زنند راضی نیستم یک جوان را به خاطر توهین به رییس جمهور شلاق بزنند.»

اما پیمان عارف در مصاحبه‌ای که پس از آزادی از زندان انجام داد، گفت: «من اینجا در ایرانی که احمدی‌نژاد می‌گوید آزادترین کشور جهان است، به جرم توهین به احمدی‌نژاد شلاق خورده‌ام.»

در همین حال، روزنامه دولتی ایران روز دوشنبه خبر داد که سه دانشجوی دیگر به اتهام «توهین و تخریب و تخدیش رییس جمهور» در دادگاه انقلاب مجرم شناخته شده و به استناد ماده ۶۰۹ قانون مجازات اسلامی به شش ماه حبس محکوم شدند.

این روزنامه نوشته است: «سه تن از اعضای ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی به اتهام تهیه و توزیع سی‌دی موسوم به ۹۰ سیاسی و توهین و تخریب رییس جمهور با حکم دادگاه تجدیدنظر استان تهران به حبس قطعی محکوم شدند.»

ایران می افزاید: این افراد  از اعضای ستاد انتخاباتی «نسیم» میرحسین موسوی هستند که در ۲۵ مرداد سال ۸۸ بازداشت شده‌اند و رسیدگی به پرونده آنها نیز بر عهده قاضی پیرعباسی بوده است.

در جریان دادگاه‌های رسیدگی به پرونده معترضان به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۱۳۸۸، برای برخی از فعالان سیاسی، دانشجویی و مدنی کیفرخواست‌هایی مبنی بر توهین آنها به رییس جمهور اسلامی تهیه شد که مجازات‌های زندان و شلاق برای آنها در پی داشته‌است.

در هفته‌های اخیر احکام شلاق برخی از فعالان سیاسی به اجرا در آمده‌است که از جمله آنها می‌توان به شلاق زدن سمیه توحیدلو، دانشجوی دوره دکترای جامعه‌شناسی و بلاگر، و همچنین منصور فرجی، عضو جبهه دمکراتیک ایران اشاره کرد.

سمیه توحیدلو از فعالان ستاد میر حسین موسوی در انتخابات سال ۸۸ و از برنامه‌ریزان اصلی در برپایی زنجیره انسانی سبز از خیابان راه آهن تا تجریش بود.

منصور فرجی نیز از سال ۱۳۷۸ با جبهه متحد دانشجویی، جبهه دمکراتیک ایران همکاری داشته و در سال ۱۳۸۳ عضو هیئت موسس حزب دمکرات ایران بوده‌ است.

در تازه‌ترین مورد، دادگاه انقلاب اسلامی حکم ۹۰ ضربه شلاق را برای مرضیه وفامهر، بازیگر سینما، به اتهام بازی در فیلم «تهران من، حراج» صادر کرده‌ است.

جمعه، مهر ۲۲، ۱۳۹۰

پدر حسین رونقی وبلاگ نویس زندانی : «پسرم دارد جانش را از دست می‌دهد» !


 

 

 

 

 

Political Prisoner & Blogger Hossein Ronaghi-Maleki's Father: "I Am Pleading for Help...My Son Is

Going to Lose His Life..."



July 7th, 2011 - Despite losing functionality in one kidney and with only 80% functionality in the other, and while suffering from a gallstone, Hossein Ronaghi-Maleki, 25 year old web blogger sentenced to 15 years in prison, continues to be denied medical furlough from prison.

While many know him by his pen name "Babak Khoramdin", to many others he is known as "Iran Proxy" a highly active software development group who established a name for developing anti filter software after the events that proceeded the rigged presidential elections in Iran.  His real name however is Hossein Ronaghi Maleki. He is a 25 year old blogger and an expert in a variety of proxy servers and anti filter software. Though in today's world such an act would be considered fighting censorship and standing up for freedom of expression, unfortunately in the vernacular of the Islamic Republic of Iran, Hossein's action was described as an "attempt to overthrow the government" - and for that he must now spend the next 15 years of his life in prison!

From Arrest to Illness....

The web blogger who wrote under the pen name "Babak Khoramdin" was arrested on December 13th, 2009 at his father's house in Tabriz. He was transferred a day later to Evin prison's IRGC [Iran's Islamic Revolution Guards Corps ] Ward 2A, where he spent many months being tortured in solitary confinement. According to his father, Hossein developed kidney disease because while in solitary confinement his only access to water was from the toilet in his cell.

Hossein has lost 80% functionality in his left kidney and 20% functionality in his right kidney and is also suffering from a 17mm gallstone.

Ahmad Ronaghi Maleki made the following statement regarding his son's physical condition: "Hossein's condition is dire and yet the authorities have not allowed him to contact his family.  He has undergone two operations. His physicians have written to both the judicial and prison authorities stating that Hossein is in urgent need of resting at home. Unfortunately the prison officials, the interrogators, the investigators at the prosecutor's office, Judge Pir Abbassi, the head of his office Mr. Satari, Mr. Mehdi Satari, Mr. Satari's brother who works for the Ministry of Intelligence, and his cousin Mr. Parviz Sohrabi have to date not allowed the prison authorities to grant Hossein  medical furlough."

Seizure While in Prison

Hossein's father told Deutsche Welle that on Wednesday July 6th while on his way from Tehran to Tabriz his family contacted him, informing him that someone had called from Evin to let them know that Hossein had suffered from a seizure. Upon hearing this news, Mr. Ronaghi Maleki immediately drove back towards Tehran and went to Evin prison. "As soon as I heard the news, I immediately went to the prison. I pleaded with them to take my son to the hospital, but they insisted that Hossein was not ill and that he was in the ward's bathroom.  I asked them to at least allow Hossein to contact his mother, but they did not listen. I informed the prosecutor's office of my son's dire physical condition, explaining that if nothing was done he may lose his life. I am pleading for help. I am asking that my son's situation be investigated and followed upon .  I even informed the judicial authorities of my son's extremely dire situation, warning them that if nothing is done, my son will probably lose his life."

Mr. Ronaghi Maleki reiterated that his son had no previous illness. He emphasized that his son's kidneys were healthy and that he developed this condition as a result of being tortured and during his time in solitary confinement.

While repeating the names of those responsible for his son's case, Mr. Ronaghi Maleki emphasized that these individuals continue to deny his son medical furlough from prison and stressed that they will continue to keep him in prison under unbearable conditions for so long, that he will eventually lose his life!

Ahmad Ronaghi Maleki told Deutsche Welle: "My question to the Judiciary and the Leader of the Islamic Republic of Iran is whether a prisoner deserves to die at the hands of those responsible for his case..."

Source: Deutsche Welle Farsi:

دوشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۹۰

تکرار تراژدی رومئو و ژولیت در قرن بیست و یکم، در ایران

نگاهی به روزنامه های جهان: تکرار تراژدی رومئو و ژولیت در قرن بیست و یکم، در ایران


روزنامه گاردین با اشاره به خودکشی نهال سحابی وبلاگ نویس ایرانی اندکی پس از خودکشی بهنام گنجی فعال حقوق بشر نوشته است مخالفان دولت ایران بر این باورند که این دو دوست پس از آن که بهنام گنجی تحت فشار مأموران زندان ناچار از شهادت دادن علیه کوهیار گودرزی عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر شد، اقدام به خودکشی کردند. گاردین می نویسد وبسایت کمیته گزارشگران حقوق بشر تاریخ خودکشی گنجی را دهم شهریور و سحابی را ششم مهر اعلام کرده و نوشته است معلوم نیست در زندان چه بر بهنام گنجی رفت که تنها چند روز پس از آزادی به زندگی خود خاتمه داد؛ و مرگش نهال را در اندوه و افسردگی فرو برد؛ تا جایی که کمتر از یک ماه از آن واقعه، او نیز خودش را کشت. از سرنوشت کوهیار گودرزی پس از زندانی شدن خبری در دست نیست؛ و این خودکشی ها بار دیگر نگاه ها را متوجه وضعیت نامعلوم وی کرده است.

روزنامه انگلیسی دیلی میل از عشق نافرجام و خودکشی نهال سحابی و بهنام گنجی فعال حقوق بشر پس از آزادی از زندان به عنوان تراژدی رومئو و ژولیت قرن بیست و یکم نام برده است.

هافینگتن پست نوشته است در عصر ارتباطات، اخبار به سرعت منتشر می شود؛ اما آگاهی از اخبار - به ویژه در مواردی که به نقض حقوق بشر مربوط می شود - به ما قدرت رویارویی با آن را نمی دهد. در این مقاله به قلم رویا برومند آمده است از ایران اخباری می رسد نظیر حکم اعدام برای یوسف ندرخانی کشیش ایرانی به جرم ارتداد؛ ادامه حبس کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر در مکان نامعلوم؛ خودکشی بهنام گنجی دانشجوی جوان و دوست کوهیار گودرزی اندکی پس از آزادی از زندان اوین؛ خودکشی نهال سحابی، که مرگ را به زندگی در فضای غیرقابل تحمل ایران امروز، با آینده ای نامعلوم ترجیح داد. ما این اخبار را دریافت می کنیم اما تنها با کمک جامعه بین المللی می توانیم این موارد را در رسانه ها منعکس کنیم و قربانیان بی عدالتی در ایران را به دنیا معرفی کنیم تا شاید جمهوری اسلامی را وادار به رعایت حقوق انسانی شهروندانش کنیم.

نگاهی به روزنامه های جهان: تکرار تراژدی رومئو و ژولیت در قرن بیست و یکم، در ایران

جمعه، مهر ۰۸، ۱۳۹۰

کمپینی برای دانشجویان بی صدا






هانا کاویانی
موضوع محروميت از حق تحصيل در ايران آنچنان گسترده شده است که دِسموند توتو، از شخصیت های مذهبی آفریقای جنوبی و خوزه راموس هورتا، رييس جمهوری تيمور شرقی، هر دو برنده ی جايزه صلح نوبل، در نوشته ای مشترک به آن پرداخته اند و از حق تحصيل بهاييان در دانشگاه های ايران دفاع کرده اند. اين درحاليست که دادگاه رسيدگی به پرونده‌ی ۶ نفر از بهاييانی که برای آموزش هم کيشان خود تلاش می کردند در ايران آغاز شده است.

در همين حال، کمپينی آغاز به کار کرده است که نه تنها برای حق تحصيل بهاييان بلکه ساير گروههای محروم از تحصيل در ايران نيز تلاش می کند. کمپينی به نام «می تونی حلش کنی؟».

درهمين باره راديو فردا گفتگويی کرده با روحا ريحانی از فعالان اين کمپين درآلمان و از او درباره ی ماهيت آن پرسيده است؟






«می تونی حلش کنی» يک کمپين حقوق بشری است که از مجموعه ای از گروههای اجتماعی و افراد تشکيل شده است. کمپينی برای حق تحصيل در ايران، و برای کسانی که با مشکل ممنوعيت تحصيل در دانشگاه های ايران دست و پنجه نرم ميکنند.

چرا که اين ممنوعيت ابزاری است که دولت از آن استفاده ميکند برای اينکه جوانان را تحت فشار قرار دهد. کاربران وبسايت ما ميتوانند ابتدا ويديويی بسيار کوتاه را ببينند که در يک دقيقه توضيح می دهد چطور رويای کودکی جوانان به دليل عقيده يا دين آنها از بين می رود و آنها نمی توانند وارد دانشگاه شوند. ما فکر می کنيم که دولت ايران فرصت ها و آينده ی جوانان را از آنها می دزدد. چرا که به جوانان اجازه نمی دهد وارد دانشگاه شده و توانايی لازم برای ورود به اجتماع را کسب کنند.


می توانيد به طور مشخص نمونه‌هايی از گروههايی که مورد تبعيض واقع شده‌اند را نام ببريد؟


خب گروه اول دانشجويان ستاره دار هستند. دانشجويانی که فعاليت سياسی داشته اند و به همين دليل از تحصيل در دانشگاه محروم می شوند. اخيرا گروهی از مدافعان حقوق بشر و حقوق برابر زنان نيز به اين گروه محرومين از تحصيل اضافه شده اند.

گروه ديگر اقليت های مذهبی مانند بهاييان هستند که از حق تحصيل در دانشگاه محرومند. البته اينها سه گروه اصلی ای هستند که بيشتر درباره ی آنها می شنويم. خب از سال ۲۰۰۹ مورد ديگری هم اضافه شده، آن هم اينکه دولت دست به نوعی تصفيه در دانشگاه زده. تاجايی که می گويد چه درس هايی قابل ارائه در دانشگاه هستند و مسايلی از اين دست ... موضوع اينجاست که استفاده از آموزش برای اعمال فشار به انحاء مختلف قابل رويت است.


آيا « می تونی حلش کنی » تنها می خواهد صدای بی صداها باشه، يا به دنبال دستيابی به هدف بزرگتره؟


سوال خوبيه. فکر نمی کنم که ما فقط صدای بی صداها باشيم. آنچه اين کمپين برايش تلاش می کند اين است که جامعه بين المللی ، نه فقط مقامهای ارشد، بلکه مردمک عادی هم، بايد درباره ی اين بی عدالتی صحبت کنند و نظرها رو به آن جلب کنند.

خصوصا در چنين زمانی که صحبت کردن درباره ی اين موضوع در داخل ايران تقريبا غيرممکن شده است چرا که برای آن مورد مواخذه قرار می گيريد. اما مردم بيرون از ايران، خصوصا ايرانيان اين فرصت را دارند تا در اين زمينه اطلاع رسانی کنند. چرا که وقتی آموزش، ابزاری برای پيگرد قانونی افراد می شود، تاريخ به ما نشان داده که اين نشان از رخ دادن ساير اتفاقات در آن کشور است. و به نظر من اين خبر از روزهای سياهی در آينده می دهد و علامتی است برای جامعه ی بين الملل که زمان آن است که بايد از اين معضل صحبت کنند.

http://can-you-solve-this.org/ir#email_block

چهارشنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۹۰

تاریخی، فرهنگی، هنری، مذهبی، روان شناسی چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد: دریاچه ارومیه، یاد آور شکست همیشگی دولت عثمانی از ...

تاریخی، فرهنگی، هنری، مذهبی، روان شناسی چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد: دریاچه ارومیه، یاد آور شکست همیشگی دولت عثمانی از ...: در دو سده ۱۶و ۱۷، دولت عثمانی آن چنان یکه تاز و خودکامه بود که شبه جزیره عربستان، خاورمیانه عربی ، مصر، لیبی و حتی الجزایر را در اختیار خ...

اظهارات سخنگوی وزارت خارجه آمريکا در مورد ترکيه و اسراييل

خانم نالند در ارتباط با تيرگی روابط ترکيه و اسراييل به خبرنگاران گفت: ما نگرانيم. ما ماه ها تلاش کرديم متحدمان ترکيه و متحدمان اسراييل روابط دو جانبه خود را تقويت کنند و بهبود بخشند. ما هنوز معتقديم، احيای روابط خوبی که دو کشور داشتند، به نفع طرفين است و ما برای رسيدن به اين هدف با هر دو کشور همکاری می کنيم. اما وضعيت روابط امروز دو کشور نگران کننده است.

رجب طيب اردوغان، نخست وزير ترکيه، روز سه شنبه گفت نيروی دريايی آن کشور ممکن است سيستم مراقبتی خود را در شرق دريای مديترانه مستقر کند، زيرا اسراييل از عذرخواهی برای کشتار سال قبل در جريان حمله به کشتی کمک رسانی به نوار غزه، سر باز زده است.

اسراييل از کشته شدن ۹ فعال فلسطينی در اين حمله اظهار تاسف کرده است، اما از عذرخواهی در اين ارتباط سر باز زده است.