یادی از یار و مرد ی از جنس تاریخ جاودانه و ماندگار و باشکوه و سرفراز ایران زمین

یادی از یار و مرد ی  از جنس تاریخ جاودانه و ماندگار و باشکوه و سرفراز ایران زمین

دوشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۵

چهارشنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۸۵




به اکران فیلم "300" اعتراض می کنیم ...

این صفحه را به دوستان خود معرفی کنید






آیا شما هم در مورد فیلم 300 چیزی شنیده اید ؟؟؟ 300 فيلمی است بر اساس کتابی از «فرانک ميلر» در مورد جنگ ميان شاه يونانی (لئونيداس) با ۳۰۰ نفر مرد جنگی، و خشايارشاه ايرانی با ارتش ۱۲۰۰۰۰ نفری!



داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازه‌های شهر را به روی لشگر ایران باز می‌کند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشاه در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهنده‌ترين قسمت‌های 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشی‌ها و موجودات نفرت‌انگيز ارباب حقه‌ها يعنی «اورک‌ها». کسانی که جز کشتن نمی‌دانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غول‌های ابله داستان‌های هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوش‌تيپ و فداکار زمين‌گير می‌شوند

هالیوودی ها در این فیلم ، ایرانی ها را به صورت انسانهایی وحشی ، سیاه پوست ، جلاد گونه ، با چشمانی خون آلود و پوششی مانند تروریست های امروزی به تصویر کشیده اند ...





در صورتی که یونانیان را بسیار خوش تیپ ، با هیکل هایی ورزشکاری ، و شجاع به تصویر کشیده که با هر حرکت شمشیر خود ، 100 ایرانی را از پای در می آورند ...

با شروع تعطیلات ماه مارچ در امریکای شمالی ، از جمعه ۹ مارس ، نمایش فیلم سیصد (300) در سینما های آمریکا و کانادا اکران شد و قطعا دل همه ایرانیان و بخصوص ايرانياني را که در اين کشور ها زندگي مي کنند ، به درد اورد . ایرانیانی که آن همه به تاریخ جهان خدمت کرده اند چرا باید اینگونه تحقیر شوند و تصاویری از انان بر روی پرده سینما های جهان بیاورند که گویی از دوران ما قبل تاریخ امده اند؟

ایرانیان این بار نیز دست به کار شده اند و به مانند مسئله خلیج فارس ، اعتراض خود را به گوش جهنیان خواهیم رساند ...

جهت همراهی با این حرکت اعتراض آمیز ، به ما بپیوندید ...







جهت امضای اعتراض نامه ، به آدرس :

http://www.petitiononline.com/wpci96c

بروید ...

سه‌شنبه، اسفند ۲۲، ۱۳۸۵

چهار شنبه سوري



چهار شنبه سوري



دوستان عزیز: با سوزاندن مترسک ملا ها در چهارشنبه سوری امسالّ،در نبردی بانسل اهریمن تازی بار

دیگر برای آزادی ایران از چنگ ملا ها همراه شویم



از جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است . امروزه تنها « جشن سوري » ، معروف به « چهارشنبه سوري » و نيز « جشن سده » برايمان به يادگار مانده است و در مورد جشن هاي فراموش شده ي آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و « شهريورگان » يا « آذر جشن » مي توان اشاره داشت . آتش نزد ايرانيان مظهر روشني ، پاكي ، طراوت ، سازندگي ، زندگي ، سلامت و تندرستي و در نهايت بارزترين تجلي خداوند در روي زمين است . ( هاشم رضي ، صص 145 و 148 )

آيين هاي نوروزي از « جشن سوري » ( چهارشنبه سوري ) آغاز مي شود و با آيين سيزده بدر نوروز به سر انجام خود مي رسد. ( بهرام فره وشي ، ص 43 ) برخي را باور اين است كه با در نظر آوردن واژه ي « چهارشنبه » كه بر آمده از فرهنگ عرب و سامي است ، پس « چهارشنبه سوري » ارمغاني از سوي عربهاست ، چرا كه همانطور كه مي دانيم ، در ايران قديم هر روزي نامي ويژه داشته است ( هرمزدروز ، وهمن روز ، اردوهشت روز ، شهروَر روز ، خرداد روز ، سروش روز ، مهر روز ، زامياد روز و … ) و نشاني از بخش بندي امروزين چهار هفته ايي و نام هاي آنان به چشم نمي خورد .

چون در روز شماري تازيان ، چهارشنبه و شب آن نحس و نا مبارك به شمار مي رفته شب چهارشنبه ي آخر سال را با « جشن سوري » به شادماني پرداخته و بدين گونه مي كوشيدند تا نحسي و نا خجستگي چنين شب و روزي را بر كنار كنند . همچنين جاحظ در كتاب خود با نام المحاسن و الاضداد (ص 277 ) به نامباركي چهارشنبه نزد عربها اشاره مي كند . منوچهري در اين روز مردمان را به شادماني مي خواند تا از نا خوبي و بد يمني آن رها شوند . ( عبدالعظيم رضايي ، صص 119 –118 )

اما بر پايه ي پژوهش هاي انجام شده ، زمان باستاني « جشن سوري » را مي توان در اين سه گاه باز جست : شب بيست و ششم از ماه اسفند ، يعني در نخستين شب از پنجه ي كوچك ، يا در اولين شب پنجه ي بزرگ يا پنجه ي وه كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز « جشن همسپهمديم » ( آخرين گاهنبار سالانه ) و ديدگاه سوم ، آخرين شب سال است كه ارجمندترين روز « جشن همسپهمديم » و جشن آفرينش انسان است . ( هاشم رضي ، ص 149 ).

افزون بر اين و بنا به سنتي كه براي برخي رويدادهاي بزرگ و جشن هاي باستاني ، برابر نهادي اسلامي نيز بدست داده شده است ، آتش افروزي و شادماني شب چهارشنبه ي آخر سال را برخي به قيام مختار ثقفي كه به خونخواهي حسين ( ع ) و فرزندانش قيام كرده بود ، نسبت مي دهند : « مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهيدان كربلا قيام كرد ، براي اين كه موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر كفار بتازد ، دستور داد كه شيعيان بر بام خانه ي خود آتش روشن كنند و اين شب مصادف با چهارشنبه آخر سال بود و از آن به بعد مرسوم شد . » ( محمود روح الاميني ، ص 50 ).

واژه « سوري » فارسي به معني « سرخ » مي باشد و چنان كه پيداست ، به آتش اشاره دارد . البته « سور » در مفهوم « ميهماني » هم در فارسي به كار رفته است . ( رضايي ، ص 122 )


*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** ***
استاد پورداود ، پس از بزرگداشت اين جشن باستاني ، به موضوع ويژه اي اشاره دارد و بر اين باور است كه رسم پريدن از روي آتش و خواندن ترانه هايي همچون « سرخي تو از من ، زردي من از تو و … » از افزونه هاي پسا – اسلامي است و از ديدگاهي ، بي احترامي به جايگاه ارجمند آتش به شمار مي رود . ( ابراهيم پور داود ، ص 75 ) .

*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** ***

برخي رسوم « جشن سوري » به شمار ذيل است : بوته افروزي ، آب پاشي و آب بازي ، فالگوش نشيني ، قاشق زني ، كوزه شكني ، فال كوزه ، آش چهارشنبه سوري ، آجيل مشگل گشا ، شال اندازي ، شير سنگي (توپ مرواريد - صادق هدايت) و … (علي بلوك باشي ، صص 63 – 57 ، بهرام فره وشي ، صص 49-44 ) .

____________ _________ _____
در شهرهاي مختلف ايران :

در مناطقي همچون شيراز ، كردستان و آذربايجان ، آداب و رسوم ويژه و كهن تري وجود دارد . به طور مثال ، سفره حضرت خضر ( ع ) و يا آب پاشي در سعديه كه ويژه شيراز است و يا سفره هاي خوراكي رنگيني كه در كردستان و آذربايجان آماده ميشود و نيز مراسم آتش افروزي و شادماني همگاني مردم . برخي را عقيده بر اين است كه « جشن سوري » ( چهارشنبه سوري ) با مراسم مربوط به بزرگداشت فروهر درگذشتگان نيز پيوند و بستگي دارد . ( هاشم رضي ، صص 164-156

پنجشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۵

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران-پن‌لاگ به‌مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران-پن‌لاگ به‌مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن


۸ مارس روز جهانی جنبش زنان است؛ جنبشی که در راه آزادی بیان و برقراری حقوق انسانی زنان مبارزه کرد، قربانی داد و توانست نام خود را در تاریخ جهان ثبت کند!

کانون وبلاگ نویسان ایران- پن‌لاگ این روزرا گرامی می‌دارد و از جنبش‌ آزادی‌خواه و برابری طلب ‌زنان جهان و به ویژه زنان ایران پشتیبانی می‌کند.

كانون وبلاگ نویسان ایران درآستانه‌ی این روز بزرگ توجه انجمن‌ها و نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر را به پایمال شدن مداوم و برنامه‌ریزی شده‌ی حقوق زنان در ایران جلب می کند و خواستار نابودی هرگونه خشونت دولتی و غیردولتی علیه زنان در قوانین زن ستیز در ایران است.



دستگیری ده‌ها تن از کوشندگان جنبش زنان و از جمله وبلاگ نویسانی چون پرستو دوکوهکی و آسیه امینی در تجمعی مسالمت‌آمیز اعتراضی در برابر دادگاه انقلاب، نمونه‌ی آشکار ستیز با برابری حقوق زنان و مردان و وجود اراده‌ی سرکوب فعالیت و مبارزه برای رفع قوانین تبعیض‌آمیز زنان در ایران است. این گردهمایی که همزمان با دادگاه گروهی ازکوشندگان حقوق زنان و در واکنش به شدت‌گیری فشارهای امنیتی و احضارهای متعدد زنان برپا شده بود، مورد حمله‌ی نیروهای سرکوب‌گر حکومتی قرار گرفت و بازداشت نزدیک به سی و سه تن از زنان را درپی داشت.

درعرصه‌ی جهانی نیزکشته شدن يكی از وزرای زن استان پنجاب پاكستان به دليل نداشتن پوشش اسلامی توسط افراد مسلح و تجاوز به زنان زندانی بخصوص در زندان‌های عراق توسط نیروهای دولتی نمونه‌‌ها‌ی دیگری از عدم آزادی زنان در بخش‌های گسترده‌ای از جهان متمدن امروز است.

کانون وبلاگ نویسان ایران–پن‌لاگ ۸ مارس روز جهانی زن را به همه زنان و کوشندگان این جنبش شادباش می گوید و با محکوم کردن هرگونه تبعیض جنسی و نابرابری حقوق زنان با مردان خواهان آزادی بی‌درنگ زنانی است که تنها گناه‌شان مبارزه درراه حقوق زنان است.


كانون وبلاگ نویسان ایران – پن‌لاگ

سه‌شنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۸۵

ما سانسور شدني نيستيم

ما سانسور شدني نيستيم
سانسور افكار و عقايد امكان پذير نيست ، سانسورگران بايد بدانند با وجود جواناني كه در راه آزادي مبارزه مي كنند هيچ وقت نمي توانند در اين امر موفق باشند ، زيرا كه انسان موجودي آزاد متولد شده است وهميشه بدنبال آزادي هست و آنها بايد بدانند كه به واسطه زحمات فرزندان اين آب و خاك هيچ گاه در امر سانسور افكار و عقايد پيروز نخواهند شد .ما نمي گذاريم كه شما دنياي مجازي را همانند جامعه اي كه جز اسارت و بدبختي براي مردم چيز ديگري فراهم نكرده است ، براي هم ميهنانمان به زندان تبديل كنيدعصر ، عصر ارتباطات و اطلاع رساني هست و در اين دوره هيچ گاه سانسور و سركوب افكار راهي پيش نمي برد ، از اواخر سال 81 سانسور اينترنت درا يران آغاز شده است ولي آيا در اين سالهاي كه گذشت مبارزان دست از مبارزه برداشته اند ؟ ما از ابتدا بوديم و تا آخرين نفس براي آزادي و مبارزه با سانسور خواهيم جنگيد .بخش فيلترينگ سازمان مبارزه با سانسور موسوم به كميته مبارزه با سانسور در ايران ( ايران پروكسي ) با طراحي و راه اندازي كاملترين مجموعه عبور از فيلترينگ ( پيك آزادي ) گامي ديگر در راه آزادي و مبارزه با سانسور برداشته است ، شما مي توانيد با ارسال اين آدرس به دوستان و آشنايان و يا لينك دادن به ان در سايت يا وبلاگ خود ما را ياري كنيدمجموعه كامل عبور از فيلترينگ ( پيك آزادي ) شامل موارد زير است :1 - معرفي نرم افزارهاي جديد عبور از فيلرينگ2 - آدرس بدون فيلتر سايت هاي خبري و سياسي3 - آدرس بدون فيلتر وبلاگ هاي سياسي و منتقد4 - معرفي جديدترين فيلترشكن ها با پروتكل امنيتي اس اس ال5 - دسترسي داشتن به كمپين ها و طومارهاي بدون فيلتر6 - امكان ايجاد دسترسي به رسانه هاي خبري ( راديو ها و ... )7 – معرفي مبارزان و آزادي خواهان ايران و ...براي دسترسي به پيك آزادي به آدرسهاي زير مراجعه كنيد
در صورتي كه اين آدرسها براي شما فيلتر شده است با ايميل زير تماس بگيريد تا ادرس هاي بدون فيلتر را براي
شما ارسال كنيم
با تشكر مدير بخش فيلترينگ سازمان مبارزه با سانسور ( ايران پروكسي )

پنجشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۵

برای نجات پاسارگاد

این متن با ترجمه جهت اعتراض به زیر آب رفتن آثار باستانی ایران برای ارسال به یونسکو آماده شده که بر همه ایرانیان و نیک اندیشان است تا با ارسال آن به یونسکو اعتراض خود را نسبت به این فاجعه ملی با آبگیری سد سیوند به گوش جهان برسانند این متن را به همه دوستان و ایرانیان بدهید.بیایید در تیرگان تیری از آرش باشیم یا بازوی توانایش.

خانه من کجاست؟

گرسنه ام چنانكه كودكان گواتمالا، تشنه ام چنانكه زمین تشنه كویر، اما نه نیازمند تكه ای نانم نه جرعه ای آب، تنها خانه ام را بمن بدهید .بارها خوانده ام و بارها در داستانهای كودكانه شنیده ام ایران، اما طعم آنرا نچشیده ام چنانكه آزادی، اما حتی نمیخواهم مرا برهانید! تنها خانه ام را بمن بدهید. ایران را دوست دارم، فرازهای البرز كوه ، فرودهای دشتهای پهناورش، همه دیوارهای خانه ام را دوست دارم، حتی خارهای برانش و سنگهای بیابانش را، به چپاول نبریدش خانه ام را بمن بدهید! سالهاست كه دشمنان ایران - سرزمینی به تاریخ آفرینش، به تاریخ انسان - با هزاران نیزه به زخم خانه ام ایران، کوشیده اند و با هر نوع ترفندی به از بین بردن فرهنگ این مرز و بوم كهن همت گمارده اند و امروز با به زیر آب فرستادن دشت پاسارگاد و تنگه بلاغی و با آبگیری سد سیوند كه یادگار نیاكان ایران زمین ماست، زخمی تازه به پیكر تاریخ ایران و فرهنگ ما میزنند كه تاریخ جهان تار و پودی تنیده با هم دارد.
چنانكه ما و شما از دورترین تاریخ با هم ایستادیم و با هم آمدیم ما با فردوسی و رستم و شما یا هرودت و آشیل. امروز كه نیازمند شماییم دوستی كهن بخاطر آورده و تاریخ ما را از تاراج نجات دهید كمک كنید تا خانه و فرهنگ خویش را حفظ كنیم حتی سنگ كوچک فراموش شده در گوشه حیاط خانه را. نگذارید تا با آبگیری سد سیوند یك تاریخ به نابودی كشانیده شود اگر به كودكان گرسنه آفریقا نان میدهید به فرزندان این مرزو بوم تنها و تنها جرعه ای هوا برسانید. تاریخ ما را دریابید .
. Where is my homeland? Famished I am! Like Guatemalan children… Thirsting I am! Like burnt soil of deserts… But neither seeking a piece of bread, nor a drink of water… Just hand me back my homeland! Many times I have read, and many times I have heard in childish stories… Iran! But never have I tasted it… Just as the freedom! Still I don’t want my liberty... Just hand me back my homeland! I adore Iran! Ascends of the Alborz, Descends of its wide meadows… I adore all parts of my home, Even cutting teasels and stones of its wildernesses… Don’t plunder it! Give me back my home! Years it is that this uncouth people, using their spikes, are wounding my home, Iran… and by means of every plan, are wiping out its ancient culture… - a land with precedence of creation and to the age of humanity! Either they destroyed or plundered our national remainders… … And now, by supplying the Sivand dam, then drowning the Pasargad field and Tang-e-Bolaghi deep into the water, which are souvenirs from our Persian ancestors, they wound a new sore to body of our culture and history of Iran – which is twisted together with the history of the world… as we are stood up shoulder to shoulder from very old of the history! And came on together, we with Ferdowsi and Rostam, and you with Herodotus and Achilles! Today that we need your relief, remember the old alliance! And save our history from raid… Help us revive our culture and home, even the small piece of stone, forgotten away in its backyard! Don’t let the Sivand tragedy, destroys a history! If you give African children pieces of bread, give our nation’s children just a chance to breathe! Consider our history ایمیل یونسکو: spokesperson@unesco.org

خواهشمندیم نشانی این صفحه را برای تمام دوستان و ایرانیان نیز بفرستید تا همه در این هدف بزرگ شرکت کنند.
www.amordad.net/sivand.htm

برای
دریافت نماهنگ این پیام روی گزینه دریافت کلیک کنید!
برای پیگیری این پیام
اینجا کلیک کنید!

چهارشنبه، دی ۱۳، ۱۳۸۵

بدون شرح

شاید دوستان معنی بدون شرح را با این جمله بهتر برای خود معنی کنند :چرا که جرم نوشتن در کشور های که از قوانین اسلامی تبعیت می کنند برابراست با شکنجه و کر کردن گوش راست ، ضربه دیدن مهره گردن ، آسیب جدی بر گلو ناشی از خفگی،ضربه باتوم برسر و خونریزی مغزی،وهزاران توهین و در آخر سر هم تهدید ... آنهم چند روز مانده بهسال 2007 و البته در یک کشور که مدعی داشتن دولت دمکراسی

و...

سه‌شنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۵

هرروز دست خائنین به وطن و ملت بازتر میشود

درود به ملت مبارز و دربند افتاده جمهوری ننگ و جهل اسلامی

هر دم از این باغ بری میرسد تازه تراز تازه تری میرسد

هرروز دست خائنین به وطن و ملت بازتر میشود .

همانگونه که شما ملت آگاهید و میدانید اکثر رسانه های خارج از کشور به نوعی؛ مستقیم و یا غیر مستقیم با رژیم جمهوری ننگین اسلامی مرتبط هستند. نا گفته نماند هستند کسانی در میان برنامه گذاران این رسانه ها و یا بهتر بگویم شهر فرنگها که به حقیقت برای آزادی سرزمین ایران سخن میگویند و اطلاع رسانی میکنند که تعدادشان انگشت شمار است.

پول های جمهوری فاشيستی اسلامی از طريق وبه نام «بنیاد علوی» در امریکا و همچنين «بنیاد ایمان» در شهر فرشتگان { لس آنجلس } برای نگاهداری این رژیم جنایتکار بين رسانه ها و بسياری از گردانندگان آنها پخش می شود. اين پول ها به کسانی ديگری هم می رسد که گاهی مزه پرانی کرده و داوطلب "رياست جمهوری در رژيم اسلامی هم می شوند". اين پولها درواقع به ملت دربند و کسانی که برای مخارج روزانه در داخل و گاهی در خارج از کشور در فشار و زیر خط فقر زندگی سختی را میگذارانند تعلق دارد نه به اين خون آشامان آمريکا نشين.

این دلارهای لعنتی سبز رنگ کسانی را خریداری کرده وآنها را همانند ويروس های نامرئی در میان مخالفین نظام { آپوزیسیون } پراکنده کرده است. بسياری از اينها در اينجا و آنجا در فعالیت اند که بتوانند چند روزی بیشتر این رژیم جنایتکار را نگاهداری کنند تا شا ید خود چند دلاری بیشتر درآمد داشته و با پول ملت بیچاره ایران در بهترین خانه زندگی کرده و با اتومبیل های گران قیمت زنهای شوهردار را از خانه و کاشانه جدا سازند. جالبتر از این دسيسه و توطئه کسانی است که با شعار و ادعای وفاداری به نظام پادشاهی در میان آپوزیسیون رسوخ کرده و با تمام وجود خود را طرفدار نظام پادشاهی نشان می دهند در حاليکه از صميم قلب برای جمهوری اسلامی فعالیت می کنند، وقاحت آنها تا حدی رسيده است که علنی با شهامت نامشان را هم در تلویزیون ها عنوان میکنند.

در میان این افراد کسی که کاملا برای اينجانب شناخته شده است به نام آقای خسرو شکیب است که شاید کسانی که بیننده رسانه های تصویری میباشند با نام و چهره این شخص آشنائی داشته باشند. من بنا به تعهد وجدانی و عشقم به ایران وظیفه خود دانستم تا دانسته ها و مدارکی که در مورد این شخصیت دارم را به اطلاع شما هم میهنانم برسانم تا کسانی که آگاهی به این موارد ندارند با اینگونه دسیسه و خیانت ها بیشتر آشنا شوند.

خسرو شکیب يک کلیمی ایرانی هستند که از زمان انقلاب ننگین اسلامی در خارج از کشور بسر میبرند و اکنون در لاس وگاس دارای زندگی می کند وصاحب تجارت فرش است (نميدانم چرا اکثر خائنين به ميهن و مزدوران رژيم اسلامی همه در کار فرش هستند!!). کار فرش یکی از شغلهای این شخص است. او در اکثر رسانه های تصویری به اسم های مختلف ظاهر می شود و صاحب چندین کمپانی میباشد. طبق مدارکی که جمع آوری شده است و درصورت تقاضا در اختيار گذاشته خواهد شد، آقای شکیب در زمان جنگ بین ایران و عراق بطور قاچاق از خارج به جمهوری اسلامی ایران وسائل صوتی ارتشی و اسلحه وارد مینمود که دولت آمريکا پی به اين قاچاق برده و پس از دستگيری در دادگاه ایا لات متحد امریکا محکوم شده و در زندان فدرال امریکا مدتی بین 7 تا 8 سال زندانی شدند.

همانگونه که هم میهنان عزیز آگاه ما توجه دارند اين شخص برای تدارک در آمد این رسانه ها با پخش آگهی های تجارتی به آنها کمک می کند. يکی ديگر از شگرد های او پول کلانی است که از فروش تمثال اعلیحضرت رضا شاه کبیر یا محمد رضا شاه آریا مهر بدست می آورد، او از اين راه سوء استفاده میکند و آنهارا برای حراج به بازار می آورد که این نیز شگرد این دجالان است. آقای شکیب برای اینکه بتواند در میان طرفداران نظا م پادشاهی رخنه کند همچنين دست به تهيه و حک سکه های خاندان پهلوی زده است که در وحله اول نظرش خالی کردن جيب ايرانيان ساده دل و وفادار به خاندان پهلوی و در میباشد؛ ولی در اصل از اين راه برای نفوذ بين ايرانيان استفاده می کند. همانطوری تقدير ایران همیشه اين بوده است که این افراد توطئه گر و مزدور رسوا شوند اینبار نيز بر حسب اتفاق دست این شخص باز شد.

در چند روز گذشته آقای شکیب که عهده دار قسمتی از مافیای رسانه ای و مامور پخش پول بين بعضی از این تلویزیون ها و راديو ها می باشد جلسه ای در شهر لاس وگاس ترتیب داده شد و چندین نفر از صاحبان و برنامه گذاران در هتلی گرد هم آمده بودند تا طبق معمول پولهای افراد "خادم به رژيم" پرداخت شود و برنامه گذاری های ديگری برای پایداری بیشتر آخوندها را طراحی نمايند. در میان این افراد کسانی چون داور ویسه؛ صاحب تلویزیون رنگارنگ که معرف حضور اکثريت ملت ایران میباشد و در طول روز از صبح تا نیمه شب و گاهی بامدادان با فحاشی و ليچار گوئی برعليه تمام مبارزین جمهوری اسلامی و از جمله طرفداران نظام پادشاهی و خاندان پهلوی فحاشی، تهمت های دروغین می زند ديده شده است. اين شخص حتی در تلويزيون خود به مجاهدین خلق و هر حزب و دسته ای که مخالف جمهوری اسلامی باشد توهين می کند و همه را از تیغ تهمت و فحاشی میگذراند و به کلیه شیر زنان با لحن زشت در حالت مستی و نشعه فحاشی میکند. و از گفتن و حاشای اين مطلب که تحت تاثير مواد مخدر والکل است خودداری نمی کند. بانوان ايرانی را با نام های رکيک می خواند.

يکی دیگر اقای علیرضا میبدی است که ایشان هم با ظاهری فریبنده در جلوی دوربین حضور پيدا می کند و عهده دار قسمتی از این مافیای رسانه ای میباشند. ميبدی یکی از کسانی است که در انقلاب ننگین سهمی دارا بوده و کلیه شعارهای ضد نظام پادشاهی را ایشان می سرودند هنوز هم به همکاری و خوش خدمتی برای جمهوری اسلامی پایبند اند و با تشکیل دارو دسته ای بصورت گروهی به روی خط رسانه ها میروند و مبارزین و سرشناسان آپوزیسیون را بیرنگ میکنند.

این اطلاعات را با آگاهی کامل و مدارک و شواهد موجود عنوان کرده ام و در صورتیکه احتیاج به دلایل و مدارک باشد با تمام وجود در اختیار شما خواهم گذاشت و امیدوارم شما ملت آگاه به اینگونه افراد که تنها برایشان دلار مهم است نه جائی بنام «وطن» ويا ناموسشان توجه بیشتری کرده و با وجدانی بیدار و حس میهن دوستی خود هر کسی در این شرایط بسیار حساس را بدون مطالعه نپذيريد وتا انجا که امکان دارد در افشاگری اینگونه عوامل کوشا باشید. بدانید هستند کسانی که در میان ما حتی با فحاشی به جمهوری اسلامی برای ظاهر سازی فقط برای نگاهداری این جنایتکاران کوشا هستند.

به امید آزادی ایران . پاینده ایران برقرار باد پرچم سه رنگ شیروخورشید نشان . پیروز باد مبارزین واقعی برای آزادی سرزمین آریائی . خدای ایران نگاهدار ایران باد . مرگ بر جمهوری ننگین آخوندی اسلامی
ش‌- فتحی ونکوور کانادا

پنجشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۵

سه‌شنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۵

دولت ترکیه زندانی سیاسی سابق را به رژیم اسلامی تحویل داد

پلیس ترکیه گروهی از پناهجویان ایرانی را امروز دوشنبه ۹ اکتبر برابر ۲۰۰۶ با ۱۷ مهر ۱۳۸۵مهر با یک دستگاه اتوبوس از زندان امنیتی Yabancılar Misafirhanesi در استانبول برای تحویل به رژیم جمهوری اسلامی به مرز بازرگان انتقال داد. فیروز داوودی زندانی سیاسی سابق که هشت ماه پیش به دنبال درخواست وزرات اطلاعات رژیم توسط پلیس امنیتی ترکیه بازداشت شده بود و یک خانواده که درخواست پناهندگی آنان از طرف یو ان پذیرفته شده بود و قرار بود به کانادا سفر کنند، در میان این گروه هستند.
فیروز داوودی از زندانیان سیاسی چپ سالهای اولیه دهه ۶۰ است که به همراه خانواده خود سال ۲۰۰۱ به ترکیه رفت و از یو ان تقاضای پناهندگی کرد، اما درخواست پناهندگی وی رد و پرونده اش بسته شده بود.
تلاش های امور بین الملل کانون زندانیان سیاسی ایران(در تبعید) و کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل(یو ان) در آنکارا برای توقف این اخراجها به جائی نرسید. پلیس ترکیه در هشت ماه گذشته به نمایندگان یو ان اجاز ملاقات با فیروز داوودی را نداد و برخلاف مقررات و قوانین بین المللی او را به دنبال درخواست جمهوری اسلامی به این رژیم تحویل داد.
http://www.ariuo-saraji.blogspot.com/
کانون زندانیان سیاسی ایران(در تبعید)۹ اکتبر برابر ۲۰۰۶ با ۱۷مهر ۱۳۸۵

یکشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۵


اما زمین می گردد"

14.dec.2006
ساعت 21.00

آریو سراجی

جمعه، مرداد ۱۳، ۱۳۸۵

کمپین برای آزادی احمد باطبی

طبق آخرين گزارشات دريافتي از خانواده احمد باطبي روز پنجشنه 12 مرداد ساعت 10 صبح بازجوي احمد باطبي با پدر وي تماس گرفته و بعد از تهديد كردن گوشي را به خود احمد باطبي داده تا به پدرش صحبت كند
بازجوي احمد باطبي در ادامه گفته است كه احمد باطبي هم اكنون در حال گذراندن بازداشت خود هست كه اگر پرونده جديد براي وي تشكيل نشود وي بايد نه سال حبس خود را در زندان اوين بگذارند
همچنين وي افزوده است كه خانواده باطبي مي توانند وي را ملاقات كنند ولي همسر احمد باطبي به دليل اطلاع رساني و مصاحبه در مورد همسرش نمي تواند با وي ملاقات كند
پدر احمد باطبي گفته است كه صداي پسرش خيلي ضعيف و بي حال بوده ، اين در حاليست كه زندانيان ديگر وي را ديروز در بهداري زندان ديده بودند
هم اكنون احمد باطبي كه اعتصاب غذاي نامحدود كرده است هفتمين روز اعتصاب غذاي خود را مي گذارند وي اعلام كرده است كه به هيچ وجه اعتصاب غذاي خود را نخواهد شكست حتي اگر از بين برود
براي پيوستن به كمپين اسم خودتان يا اسم سايت و وبلاگتان را ازبخش كامنت يا ايميل براي ما ارسال كنيد
به نام خون شهداي راه آزادي ، احمد باطبي در ششمين روز اعتصاب غذاي خود در بند 209 زندان اوين به سر مي برد ، چنانچه اطلاع داريد وي تصميم راسخ گرفته است كه اعتصاب غذاي نامحدود بكند ، بدين وسيله از شما هم ميهنان عزيز دعوت مي كنيم با پيوستن به كمپين آزادي براي احمد باطبي ، جان اين مبارز را از مرگ نجات بدهيم نگذاريم يار دبستاني ما تنها بماند و از بين برود بيائيد باري ديگر ثابت كنيم كه ما همه با هم خواهان آزادي احمد باطبي هستيم http://sos-batebi.blogspot.com
دوستان و سروران گرامی این مطلب را به هر گونه ممکن به دیگران اطلاع دهید . دیگر زمان اتحاد است من و تو چیزی برای از دست دادن نداریم جوانان وطن یک به یک رفتند به پا خیز اکنون نوبت ما است صبح آزادی نزدیک است .
==== کمپین برای آزادی احمد باطبی ( یار دبستانی ایران )

پنجشنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۸۵

به یاد اکبر به داد احمد .


مدت ۷ سال است که در اسارت هستم و انواع فشارهاي جسمي و روحي را طي اين مدت تحمل کرده ام. به دليل قرار گرفتن زير انواع شکنجه هاي قرون وسطايي در طي بازجويي هاي اوليه به انواع بيماريها از جمله ديسک کمر مبتلا شده ام که در نتيجه شدت گرفتن ديسک کمرُ مسئولين امنيتي از ترس اينکه اين بيماري منجر به فلج يا مرگ اينجانب گردد و رسوايي آن برفضاحت هاي پيشين آنها اضافه گردد و به خاطر آنکه مسئوليت آنچه بر سر من آورده اند گريبانگيرشان نشود، زيرعنوان [ مرخصي نامحدود] مرا از زندان بيرون فرستادند.
در دوران مرخصي استعلاجي براي معالجه بيماري ام به متخصصين مراجعه کردم اما اعلام کردند به علت تخليه مايع نخاعي انجام اين عمل در داخل کشور مقدور نيست و به ناچار کژدار و مريز اين مدت را با مصرف دارو سپري کردم.آقايان وقتي متوجه شدند هنوز زنده هستم در تاريخ 19 تيرماه 1385 مجددا مرا به زندان بازگرداندند. ظرف يک ماه گذشته که به زندان بازگشته ام، مراجعات مکررم به بهداري زندان براي ادامه مداوا بي نتيجه مانده و هر بار با جواب سر بالا و پرخاش و توهين روبرو شده ام.
از اين رو اکنون که مسئولين مرگ با ذلت را براي من تدارک ديده اند،ُ تصميم دارم زير بار ظلم و ذلت نروم و اگر قرار است در شرايط اسارت بميرم، نوع مرگ خود و شرايط آن را خود تعيين کنم. از اين رو اعلام ميدارم در صورتي که مسئولين مربوطه به خواست قانوني ام پاسخ ندهند، براي آزادي خود جهت مداوا و همچنين در اعتراض به نقض سيستماتيک حقوق بشر در حکومت جمهوري اسلامي و نيز براي آزادي کليه زندانيان سياسي از تاريخ اول مرداد 1385 به صورت نامحدود دست به اعتصاب غذا خواهم زد.
واضح است در صورت بروز هرگونه اتفاقي براي اينجانب مسئوليت مستقيم آن با سران حاکميت است و آنان مي بايست پاسخگو باشند.
اکبر محمدي- دانشجوي زنداني - متهم رديف اول کوي دانشگاه تهران"
این نامه اکبر محمدی دانشجوی مبارز کوی دانشگاه که به جرم ابراز عقیده پس از هفت سال اسارت و دربند بودن قبل از شروع اعتصاب غذای خود به رشته تحریر در آورده است. او به این وعده خود جامه عمل پوشاند تا راه را برای دیگر همسنگران خود هموار سازد و بدین ترتیب اکبر محمدی تبدیل به یک اسطوره ملی گردید .
با مروری بر نامه این عزیز از دست رفته به یاد کلام حسین ابن علی افتادم که "مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است" و ملت ما سالهای متمادی است که به خاطر این جمله و عمل به آن از او بعنوان اسطورای مذهبی یاد می کنند وسیاووش گونه مراسم عزاداری پر شکوهی هر ساله برای او برگذار مینمایند.
به قول شاملو :

ما بی چرا زندگانیم
آنان به چرا مرگ خود آگاهند ...

به گفته شاهدان عینی اکبرمحمدی شنبه شب " درست یک شب قبل از وقوع حادثه" دچار حمله قلبی شده و پزشک کشیک درمانگاه نیز آنرا تایید نموده بود . شگفت آنکه پزشک فقط در صورت شک به حمله قلبی میبایست فورا بیمار را تحت شرایطی خاص به بخش مراقبتهای ویزه قلبی ( سی سی یو ) منتقل نماید تا زیر نظر پزشک متخصص به وضعیت وی آنهم با تدابیر شدید پزشکی رسیدگی نمایند .

می خواهم قسمتی از قسمنامه پزشکان که در هنگام اخذ مدرک پزشکی به آن سوگند میخورند را در اینجا بیاورم تا همه بدانند در سر زمینی زندگی می کنند که مزد گورکن از جان انسانها پر بها تر است :

"از ذات مقدس احدیت استمداد می جویم تا در انجام این وظیفه حساس (حرفه پزشکی) لحظه ای کوتاهی ننمایم و در معالجه و راهنمایی بیماران آنطور که شایسته حرفه مقدس پزشکیست و مقام مهم انسانیت است سعی و تلاش نمایم .... و از آلودن آن به اغراض ناچیز و ناپایدار مادی اجتناب نمایم"
بیمارستان و مراکز پزشکی حتی در شرایط جنگی هم جزو مناطق امن محسوب می شوند که در آنها حفظ جان و سلامت بیماران در اولویت نخست قرار دارد و این موضوع که بیمارستان ها نباید تحت فشارهای سیاسی، امنیتی و نظامی قرار بگیرند و کسی حق ندارد پزشکان را در اخذ تصمیمات حرفه ایشان برای نجان جان یک انسان تحت فشار و محدودیت قرار دهد در سراسر جهان امری پذیرفته شده است و شوربختانه در سرزمین ما نه تنها قضاوت از استقلال تهی گشته بلکه شرافت پزشکی نیز آرام آرام رنگ میبازد .

اکبر محمدی به دلیل تحمل شکنجه های طاقت فرسا و ماهها انفرادی به انواع بیماریها از جمله دیسک کمر. آسم و.... مبتلا شده بود بطوری که سه بار تحت عمل جراحی قرار گرفت و شرایط او به گونه ای بود که دو سال پیش پزشکان زندان اعلام کرده بودند وی تحمل زندان را ندارد و باید در خارج از زندان مورد مداوا قرار گیرد .
واین تعبیر خواب دولت مهرورز بود که بازگشت این عزیزان را به زندان رقم زد تا پروزه حذف فیزیکی مخالفان حکومت پس از مدتی دوباره کلید بخورد.
احمد باطبی نیز همچون اکبر محمدی یک سالی است که در خارج از زندان به مداوا مشغول بود که متاسفانه پنج روز پیش به منزل وی هجوم آوردند و او را در حالی با خود به مکانی نامعلوم بردند که هنوز از درد دیسک کمر و ناراحتی معده رنج فراوان میبرد .
به وضوح از شروعی مشابه می توان دریافت که دستگیری این دو مبارز بزرگ پروزه های از پیش طراحی شده بوده. هر دوی این عزیزان پس از دستگیری دست به اعتصاب غذا زده اند چون چیزی جز جانشان نداشتند که در طبق اخلاص بگذارند
با کمال تاسف روح بلند اکبر محمدی از میان ما پر کشید گر چه یاد و خاطره این بزرگمرد تا ابد همچون دماوند ایستاده و استوار بر جای جای این سرزمین نقش خواهد بست و این ضحاک و ضحاکیانند که بوی تعفنشان از زباله دانهای تاریخ بیرون خواهد زد .
اکنون وظیفه ماست که با حرکتهای خود و یاری طلبیدن از مجامع بین المللی و ایستادن در مقابل کسانی که قدرت پوشالیشان چنان چشم آنها را کور کرده که برای رسیدن به اهداف خود از جان جوانان شریف این مرز و بوم نیز دریغ نمی دارند جلوی ادامه پروزه حذف فیزیکی دیگر زندانیان در بند همچون احمد باطبی . مهندس طبرزدی . اسانلو . مهندس موسوی و صدها عزیز در بندمان را بگیریم .
در پایان خاطر نشان می کنم که امروز پنجمین روز اعتصاب غذای احمد باطبی است.

به امید آزادی تمام زندانیان سیاسی وبه امید رهایی میهن عزیزمان ایران


دکتر حسام فیروزی

11/5/1385

drfirozi@yahoo.com

چهارشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۵

گزارش از بند 209 اوین و اکبر محمدی را چگونه کشتند...

تاریخ : 10/5/85
شماره : گ/۸۰ – 85
به نام آزادی

بنا بر گزارشات رسیده خانواده آقای کیوان رفیعی برای اطلاع از سرنوشت فرزند خود بعد از دو روز پیگیری مستمر موفق به ملاقات با وی نشدند .
خانواده آقای رفیعی با وجود اینکه از دادگاه انقلاب موفق به دریافت برگه ملاقات شدند با کارشکنی مسئولین زندان اوین (209 ) و هر بار به بهانه ای اجازه ملاقات به ایشان ندادند .
در پی بهانه گیری های وزارت اطلاعات خانواده رفیعی به دادگاه انقلاب مراجعه کرده و در آنجا توسط قاضی پرونده به صورت شفاهی تهدید شدند .
علت این که اجازه ملاقات ندادند این بوده است که خانواده رفیعی برای فرزند خویش وکیل اختیار کردند و قاضی پرونده با لهنی تهدید آمیز این امر را به زیان آقای رفیعی و خانواده شان دانسته است .
همچنین در راستای موج جدید علیه فعالان دانشجویی ، سیاسی و حقوق بشری در جریان است آقای احمد باطبی زندانی و فعال دانشجویی که در جریان 18 تیر 78 دستگیر و به 15 سال زندان محکوم شد . در روز 7/8/85 به دلیل نا معلوم طی یک یورش به منزلشان بازداشت شد . آقای باطبی در هنگام بازداشت اعلام اعتصاب غذای نامحدود کرده است و اکنون در روز سوم اعتصاب غذا بسر می برد .
خبر ها حاکی از این است که آقای باطبی در پی این اعتصاب به بهداری بند 209 زندان اوین منتقل شده است

فعالان حقوق بشر در ایران ضمن اعلام نگرانی نسب به وضعیت آقای باطبی از تمامی مجامع حقوق بشری می خواهد که زندانیان سیاسی را که اکنون درزیر شدید ترین ضرب و سرکوب قرار دارند حمایت کنند .
دست تمامی کسانی که در این راه با ما همگام هستند را می فشاریم

Human Rights Activists in Iran
Hra.iran@gmail.com
www.hra-iran.blogfa.com
Tel: 0031620720193

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر
Student committee of
human right reporters
تاریخ ۱۰/5/1385
شماره 8۵-2006
جزئیات درگذشت اکبر محمدی در زندان

اکبر محمدی در روز پنجم اعتصای غذا به دلیل تشنج به بهداری زندان اوین منتقل شد، پزشکان بهداری با مشاهده وضعیت جسمانی اکبر محمدی وی را در بهداری بستری کرده اما اکبر از دریافت سرم خودداری میکند.
شنبه شب دکتر موحدی رئیس درمانگاه اوین با حضور در بهداری از اکبر محمدی درخواست میکند که به اعتصاب خود پایان دهد و به او اعلام میکند " که تو یک انفکتوس داشته ای اما آن را رد کردی" ، اکبر محمدی ضمن مخالفت با درخواست رئیس درمانگاه بر خواسته هایش پایفشاری میکند و خواهان این میشود که مسئولین قضایی به مطالباتش رسیدگی کنند.
دکتر موحدی سپس در تماس با رئیس حراست زندان اوین با برشمردن وضعیت اکبر محمدی به آنها هشدار میدهد که وی به دلیل اینکه حاضر به دریافت سرم نیست، و از روز شنبه از خوردن آب نیز امتناع میکند، تا چند روز دیگر فوت خواهد کرد و از حراست میخواهد که وضعیت او را روشن کنند.
رئیس حراست نیز به دکتر موحدی دستور میدهد " اکبر محمدی را به بند منتقل کنید تا همانجا بمیرد"
روز یکشنبه همزمان با حضور نمایندگان مجلس در زندان اوین و بازدید آنها از زندان، مامورین حراست دست و پای اکبر محمدی که پی در پی شعار میداده است ،به تخت بسته و به دهان او نیز چسب میزنند. پس از رفتن نمایندگان، یکی از معاونین زندان به همراه حاج کاظم رئیس زندان اوین به بهداری میرود و از اکبر محمدی درخواست میکند که اعتصابش را بشکند و زمانی که با مقاومت محمدی روبرو میشود، خطاب به دیگران میگوید" او را به بند ببرید تا مثل سگ جون بکند"
اکبر محمدی بعد ازظهر روز یکشنبه در حالی به بند 350 بازگردانده شد که به دلیل عدم رسیدگی مسئولین بهداری؛ و ناتوانی خودش، تمامی لبسهای او کثیف شده بود!
یکشنبه شب، همبندیان اکبر محمدی او را به حمام برده و در حالی که مشغول شستشوی وی بودند، صورت او کبود شده و دندانهایش قفل میکند که به دلیل نبود آمبولانس در مقابل بند، زندانیان او را با برانکارد به بهداری منتقل میکنند.اما در بین راه اکبر محمدی جان فدا میکند. در بهداری اوین نیز شوکهای وارده به او بی ثمر بوده، و مسئولین زندان با بیرون کردن همبندیان وی از بهداری برای جلوگیری از انتشار خبر تمامی تلفنهای زندان را به صورت هماهنگ قطع میکنند.
حال این سوال مطرح است که کسی که شنبه شب به شهادت رئیس بهداری زندان اوین ، یک سکته خفیف قلبی داشته است چرا به جای انتقال به بخش مراقبتهای ویژه در بیمارستان به بندی فرستاده شده که حتی یک آسپرین در آن وجود ندارد؟
و نکته دیگر آنکه انتقال وی به بند 350 که به دستور رئیس زندان صورت گرفته ، با هماهنگی دادستانی بوده است، بنا براین، سخنان سهراب سلیمانی مدیرکل زندانهای استان تهران و کریمی راد سخنگوی قوه قضائیه مبنی بر رسیدگی مرتب به وضعیت اکبر محمدی دروغی بزرگ است.
بر اساس تمامی شواهد موجود در مرگ اکبر محمدی ، عمدی در کار بوده و حاکمیت باید پاسخگوی آن باشد...


کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

Komite_gozareshgar@yahoo.com
Komite.gozareshgar@gmail.com
http://www.komitegozareshgar.blogfa.com

پیام رضا پهلوی بمناسبت قتل اکبرمحمدی در زندان جمهوری اسلامی


پیام رضا پهلویبمناسبت
قتل اکبرمحمدی در زندان جمهوری اسلامی

نهم امرداد ماه ۱۳۸۵


هم میهنان عزیزم،
پـس از هفـت سال شکنجـه و شـلاق، سرانجـام دانشجـوی دلیـرومقـاوم، اکبرمحمـدی، توسط رژیم جنون و جنایتِ جمهوری اسلامی بقتل رسید و بدین ترتیب: حکم اعدام وی – پس از هفت سال – توسط جانیان و زندانبانان جمهوری اسلامی بمرحلۀ اجرا درآمد.
اکبرمحمدی، نمونـۀ برجستـه ای از دانشجویـان مشروطه خواهـی بود که علیرغـم سکوت سنگین اپوزیسیــون و بی توجه بـه عافیت طلبـی ها و عاقبت انــدیشی ها، قهرمانــانــه، پرچــم مبارزه و مقاومت در برابر استبداد سیاه حاکم را بردوش کشید.
نام و خاطــرۀ اکبرمحمــدی، در تاریــخ جنبش آزادیخواهی مردم ایــران – عموماً – و در تاریخ جنبش دانشجــویــی – خصوصــا – همــواره جاویــدان خواهــد مانــد و آزاد اندیشــی و شجاعت بی نظیروی، بی تردید، چراغ راه همۀ مبارزان راه آزادی ایران خواهد بود.
من، ضمن همــدردی و همبستگی با خانــوادۀ سـرفـــراز اکبرمحمدی، فقــدان این فرزند شجاع و فداکاروطن را به عموم ملت ایران و خصوصا دانشجویان، تسلیت می گویم.
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی
http://www.rezapahlavi.org/messages/akbar-mohammadi-death.html

سه‌شنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۵

عاشقانه پر کشید او آزاد است .

انتشار:کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر
Student committee of
human right reporters
تاریخ 9/5/1385
شماره 87-2006
جزئیات درگذشت اکبر محمدی در زندان

اکبر محمدی در روز پنجم اعتصای غذا به دلیل تشنج به بهداری زندان اوین منتقل شد، پزشکان بهداری با مشاهده وضعیت جسمانی اکبر محمدی وی را در بهداری بستری کرده اما اکبر از دریافت سرم خودداری میکند.
شنبه شب دکتر موحدی رئیس درمانگاه اوین با حضور در بهداری از اکبر محمدی درخواست میکند که به اعتصاب خود پایان دهد و به او اعلام میکند " که تو یک انفکتوس داشته ای اما آن را رد کردی" ، اکبر محمدی ضمن مخالفت با درخواست رئیس درمانگاه بر خواسته هایش پایفشاری میکند و خواهان این میشود که مسئولین قضایی به مطالباتش رسیدگی کنند.
دکتر موحدی سپس در تماس با رئیس حراست زندان اوین با برشمردن وضعیت اکبر محمدی به آنها هشدار میدهد که وی به دلیل اینکه حاضر به دریافت سرم نیست، و از روز شنبه از خوردن آب نیز امتناع میکند، تا چند روز دیگر فوت خواهد کرد و از حراست میخواهد که وضعیت او را روشن کنند.
رئیس حراست نیز به دکتر موحدی دستور میدهد " اکبر محمدی را به بند منتقل کنید تا همانجا بمیرد"
روز یکشنبه همزمان با حضور نمایندگان مجلس در زندان اوین و بازدید آنها از زندان، مامورین حراست دست و پای اکبر محمدی که پی در پی شعار میداده است ،به تخت بسته و به دهان او نیز چسب میزنند. پس از رفتن نمایندگان، یکی از معاونین زندان به همراه حاج کاظم رئیس زندان اوین به بهداری میرود و از اکبر محمدی درخواست میکند که اعتصابش را بشکند و زمانی که با مقاومت محمدی روبرو میشود، خطاب به دیگران میگوید" او را به بند ببرید تا مثل سگ جون بکند"
اکبر محمدی بعد ازظهر روز یکشنبه در حالی به بند 350 بازگردانده شد که به دلیل عدم رسیدگی مسئولین بهداری؛ و ناتوانی خودش، تمامی لبسهای او کثیف شده بود!
یکشنبه شب، همبندیان اکبر محمدی او را به حمام برده و در حالی که مشغول شستشوی وی بودند، صورت او کبود شده و دندانهایش قفل میکند که به دلیل نبود آمبولانس در مقابل بند، زندانیان او را با برانکارد به بهداری منتقل میکنند.اما در بین راه اکبر محمدی جان فدا میکند. در بهداری اوین نیز شوکهای وارده به او بی ثمر بوده، و مسئولین زندان با بیرون کردن همبندیان وی از بهداری برای جلوگیری از انتشار خبر تمامی تلفنهای زندان را به صورت هماهنگ قطع میکنند.
حال این سوال مطرح است که کسی که شنبه شب به شهادت رئیس بهداری زندان اوین ، یک سکته خفیف قلبی داشته است چرا به جای انتقال به بخش مراقبتهای ویژه در بیمارستان به بندی فرستاده شده که حتی یک آسپرین در آن وجود ندارد؟
و نکته دیگر آنکه انتقال وی به بند 350 که به دستور رئیس زندان صورت گرفته ، با هماهنگی دادستانی بوده است، بنا براین، سخنان سهراب سلیمانی مدیرکل زندانهای استان تهران و کریمی راد سخنگوی قوه قضائیه مبنی بر رسیدگی مرتب به وضعیت اکبر محمدی دروغی بزرگ است.
بر اساس تمامی شواهد موجود در مرگ اکبر محمدی ، عمدی در کار بوده و حاکمیت باید پاسخگوی آن باشد...
او مردانه آمد
مردانه مقاومت کرد
عاشقانه و مردانه نیز پر کشید
او آزاد تر از هر زندان بانی است ( حاله عجیبی است برای همه ما )

http://www.moobarez.blogfa.com/

دوشنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۸۵

درخواست نا مشروع کارتر از شاه فقید ایران

نوشته آلن پیترترجمه پری صباحتشواهدی قوی بدست آمده است که پرزیدنت قبلی آمریکا جیمی کارتر تقاضای پول نامشروع برای رفقای سیاسی خود از شاه ایران داشته است. عدم موافقت شاه میتوانست بخوبی موجب رهبری کارتر به تصمیم در براندازی شاه ایران از مقام خود بشود.1رابطه بین نابودی حکومت شاه – که مستقیمأ قابل اسناد به عمل کارتراست - و جنگ ایران وعراق که بیش از یک میلیون کشته و زخمی در هر دو طرف بجای گذاشت ومتعاقبأ به خیزش اسلام رادیکال و تروریستی منجر شد اطلاعات جدیدی است که بسیار قابل توجه است.1احساس ضد شاه کارتر وقتی مشتعل شد که او یک گروه چند نفری از دوستانش را از ایالت خود جورجیا با قرار قبلی برای ملاقات با اعلیحضرت که مستقیمأ از کاخ سفید و بنام کارتر درخواست شده بود به تهران فرستاد .1بطوریکه امیر عباس هویدا نخست وزیر وقت به بعضی دوستان مورد اعتماد خود میگوید این گروه بازرگان به شاه گفتند که پرزیدنت کارتر مایل به عقد قراردادی است که قبلأ آنرا- بران&روت- برنده شده اند و مربوط به مقادیر زیادی ساختمان سازی است در بندر ماهشهر و کارتر مایل است این قرار داد با شرکت مذکور لغو شود و بعنوان یک محبت به شخص کارتر این قرار داد با مبلغی بالاتر از قرارداد قبلی یعنی ده در صد بالاتر با این عده تجار که از دوستان کارتر هستند بسته شود. این گروه تجار ده در صد را بعنوان سرپرستی و مدیریت برداشته و سپس کارساختمان سازی را به همان شرکت – بران&روت- با همان قیمتی که برنده شده واگذار میکنند. آنها مصرأ تأکید کردند که بدون سرپرستی و مدیریت این گروه پروژه مذکور به اشکالاتی در داخل آمریکا برخورد خواهد نمود که فعلأ قابل ذکر نیست وبا این گروه پرزیدنت سعی میکند خیلی کمک کند بعد هم به شاه گفتند که در این زمانی که از نظر سیاسی وضعیت این چنین خطرناک است شاه باید از محبتی که پرزیدنت کارتر بدینوسیله به او میکند شکرگزار باشد.1بنا بگفته امیر عباس هویدا نخست وزیر وقت ایران بازرگانان جورجیائی شاه را مبهوت و نخست وزیر او را گیج و خاموش بر جای گذاشتند. علاوه بر آن عده از دوستان نزدیک که قبلأ ذکر شد در باره ریا کاری پرزیدنت کارتر میگوید که آنقدر در باره خدا و مذهب حرف میزند اما از طریق مامورین سری اقدام به اخاذی وباج سبیل گرفتن میکند.1ده در صد درخواستی از بودجه بیلیونها دلار آبادانی در بندر ماهشهر پول هنگفتی بود که برای خدمتی غیر ضروری طلب کرده بودند. شاه مؤدبانه این سرویس غیر ضروری مدیریت و آن بودجه عظیم را رد کرد وظاهرأ این عمل او موجب تصمیم کارتر در براندازی او شد.1کارتر نتیجتآ اجازه نداد گاز اشگ آور و تیرهای لاستیکی به ایران اعزام شود و یا ماشین های آب پاش به موقع برای جلو گیری از ازدحام مردم به ایران فرستاده شود در موقع شروع تظاهرات ضد شاه که معمولآ با تحریک سفارت شوروی در تهران انجام میشد. در بعضی بخش های ایران اندیشه هائی پیدا شده بود همچنانکه در بعضی اذهان آمریکائیان در آن زمان و بعد از آن موقع که اعمال بعدی کارتر در نتیجه بستگی به آن بوده است و یا تلقین اتحاد جماهیر شوروی که تمایل زیادی داشت از نفوذ دراز مدت امریکا که روسیه را از رسیدن به آبهای گرم اقیانوس هند ممانعت میکرد خلاصی یابد.1شاه همیشه این خطر را احساس میکرد که دهانه تنگ خلیج فارس را با چند کشتی میتوان بست لذا طرحی برای ایجاد بندری آماده نمود که بتواند همه صادرات دریائی مملکت را تحمل کند.1برعکس اتهاماتی که به او وارد میکردند در باره طرح بندر ماهشهر این پروژه میتوانست هزاران محصل را که از دبیرستانها فارغ التحصیل میشدند و دانشگاهی برای جذب آنان آماده نبود بکار گیرد. ابتدا کارگران پاکستانی و افغانستانی بکار گرفته میشدند و بتدریج که جوانان ایرانی وارد کار میشدند کار را از آنان تحویل میگرفتند. در این ضمن چهارچوب اصلی این طرحها قبل از موعد آماده شده بود.1در اواخر فوریه 2004 معاون وزرات اقتصاد اعلام کرد که ایران به 18 بیلیون دلار سالانه احتیاج دارد تا یک میلیون از مردم بیکار را بکار گمارد. اولین سمینار مربوط به تهیه اشتغال که در دانشگاه امیر کبیر انجام گرفت تشکیلات خبری دانشجوئی در ایران میزان بیکاری را حدود سه میلیون اعلام نمود و برای مبارزه با آن 54بیلیون دلار پول براورد کرد.1سی سال قبل شاه ایران برای حل این مشگل اقداماتی نموده بود که در انقلاب دست پرورده جیمی کارتر گم شدربع قرن بعد از سرنگونی حکومت شاه که گستردگی آن مربوط به پول و حمایت شوروی بود, اما مسخره اینجاست که بجای چپی های ملاها بر سر کار آورده شدند, اخطار آیت الله شریعتمداری که گفته بود ملاها آماده گی برای اداره مملکت ندارند توسط رئیس تشکیلات سرمایه گذاری در ایران طنین یافتتاریخ نویسان هنوز مشکوکند که دلیل واقعی این عمل کارتر چه بوده است. زیرا همه کارهای او حتی بستن ستلایت در موقع غیر لازم روی کوبا تنها به نفع شوروی تمام شده است.1انگلیس و کشورهای مشترک المنافع معتقدند که کارتر یک مأمور روسی بوده است. بطوریکه آنها 200 دیدگاه برای مشاهده مبارزات انتخابی او علیه ریگان بکار گرفتند و میخواستند بدانند که آیا روسها دارند ریاست جمهوری را برای جیمی کارتر میخرند؟اینکه کارتر بر خلاف هر بینش عقلانی مهم ترین دوست آمریکا را در خاور میانه از دست داد در 25 سال بعد نشان داد که بضرر آمریکا بوده است.1بنا به گفته هویدا نخست وزیر درخواست بعدی کارتر از شاه این بود که نفت ایران را در مدت 50 سال آینده با بشکه ای 8 دلار به امریکا واگذار کند و به شاه گفته شد در این زمان خطرناک از نظر سیاسی اگر میخواهی از پشتیبانی آمریکا برخوردار باشی باید این کنترات را امضاء کنی.1شاه ایران که هرروز مورد فشار تازه ای از طرف کارتر قرار میگرفت باور نمی کرد امریکا بتواند دوست خوب خود را در خاور میانه که بعد از اسرائیل بهترین دوست او بود به این آسانی توسط کارتربی ثبات کند . و سعی میکرد وضع خود را برای او تشریح کند که اولأ تمام ذخیره ایران 50 سال نخواهد بود که او یک قرار داد 50 ساله برای تحویل نفت به آمریکا امضاء کند , ثانیأ تا چند سال دیگر کارخانجات پتروشیمی در بندرعباس براه می افتد و هر بشکه نفت پس از تبدیل شدن به محصولات پتروشیمی به مبلغ 1000 دلار ارزش خواهد داشت و این خیانت است که او قرارداد بشکه ای 8 دلار به بندد.1مدافعین کارتر وقتی دیدند که اوچگونه موجب شد سلطنت در ایران فروپاشد گفتند که او فقط قصد داشته است در موقعیتی که وضعیت سیاسی بسرعت رو بخرابی بود منافع آمریکا را حفظ کند. اما وقتی شاه را از تخت سلطنت سرنگون کرد سعی نمود با جریان گروگان گیری پیروزی خود در انتخابات دوم را تضمین کند.1شایع است که کارتر طی مذاکراتی خواسته بود که گروگانها را به مدت 444 روز تا نوامبر 1980 نگهدارند تا او از آن استفاده کند اما ریگان طرح او را از هم پاشید و روی دست او بلند شددانشجویان تند گرا که اغلب به جای دانشجو راننده تاکسی بودند توسط یک ملا که روی سقف یک فولکس واگن با یک دستگاه فرستنده گیرنده رادیوئی حرکت دانش جویان را تنظیم میکرد وگاهی دستور میداد تند تر و یا کندتربروند هدایت میشدند یکی از دانشجویان گوش بزنگ بعدأ در لندن موضوع را تعریف کرده بود او گفته بود که پرسیدم چرا دارد اینقدر معطل میکند گفت دستور است که به سفارت آمریکا وقت کافی برای از بین بردن مدارک لازم داده شود و ضمنأ سه نفر از سران سفارت باید در آن موقع دروزارت امور خارجه باشند تا بدست مردم عادی نیافتاده بلکه توسط سفارتخانه توقیف شوند .1از سفارتخانه به وزارت امور خارجه و از آنجا به ملای مربوطه توسط همان فرستنده دستور رسید که اکنون آماده اند. از ملا پرسیدم چرا جمهوری اسلامی اینقدر خود را مقید میکند که از شیطان بزرگ اطلاعات بخواهد و او جواب داد این کار را بازرگان نخست وزیر انقلاب با جیمی کارتر هماهنگ کرده و این لازم است برای اینکه برنده شدن کارتر در ترم بعدی انتخابات تضمین شود زیرا جیمی کارتر شاه را معزول نمود وبه ما کمک کرد حالا ما به او کمک میکنیم.1در 1978 وقتی کارتر مشغول بر اندازی محمدرضاشاه پهلوی بود آیت الله شریعتمداری بهر کس که حاضر بود به او گوش فرا دهد میگفت نگذارید آیت الله روح الله خمینی به رهبری ایران منصوب شود و رژیم جمهوری اسلامی که اسلامی مطابق سلیقه خمینی است بر این کشور مسلط شود. آیت الله شریعتمداری میگفت ما ملاها اگر به حکومت برسیم مانند فواحش ارنهوت رفتار خواهیم کرد. ما هیچ تجربه ای برای اداره یک کشور مترقی نداریم و همه آنچه با این قیمت گران بدست آمده را از دست خواهیم داد.1پرزیدنت کارتر بهر اعتراضی جواب میداد که آیت الله خمینی یک مرد خداست همچنانکه او خود هم یک مرد خدا است و او میداند با یک روحانی چگونه صحبت کند. او به قم خواهد رفت و تنها بعنوان مشاور مهدی بازرگان که یک حکومت سکولار و محبوب ضد شاه درست میکند عمل خواهد کرد. بسیاری از مقاماتی که در حکومت او خواهند بود تحصیل کرده آمریکا بوده و انتظار است که طرفدار ما باشند.1اشتباه کارترتوسط گروهی مشاوران در دستگاه اومشتعل شد که مایل به اجرای طرح کمربند سبز اسلامی بودند برای بر هم زدن شوروی بی دین به نفع اسلام . بتدریج معلوم شد تمام 30 سناریوئی که به کارتر داده شده بود در مورد خمینی اشتباه از کار در آمد وآنچه دستگاههای جاسوسی کارتر در باره خمینی نه از نظر مذهبی و نه از نظر سیاسی به او گزارش داده بودند غلط بود.1امروز آیت الله العظمی علی سیستانی رهبر شیعه ها که در عراق مقیم است با همان مشکل شریعتمداری روبرو است و شعیان جهان را به آرامی رهبری مذهبی میکند بجای اینکه مستقیمأ به حکومت بپردازد. همطراز سیسانی محمد باقر صدر که پیرو خمینی بود توسط صدام حسین در 1999 کشته شد. پسر او مقتدا صدر هم از نظر رهبریت مذهبی و هم از نظر پیروان باندازه کافی نیست که بتواند با سیستانی مقابله کند اما عده ای پیروان شرور دارد که با گذشت زمان بیشتر میشوند.1شواهد نشان میدهد که او منتظرماه جون سال 2004 است که قدرت به عراق تحویل داده میشود تا حمله نظامی خود را با کمک رهبران مذهبی ایران که وارثان خمینی هستند شروع کند. اگر خطوط موازی بین سالهای 1970-80 را با سال 2004 مقایسه کنیم بوضوح میبنیم که آنها بسیار روشن تر از امریکائی ها نقشه ای کشیده اند که وارثان ریگان و بوش شانس موفق شدن
نداشته باشند

نویسنده این مقاله آلن پیتر تا سال 1979 در زمان شاه در ایران بوده و بعد هم در موارد امنیتی ایران تا
سال 2004 کار کرده است

چهارشنبه، تیر ۰۷، ۱۳۸۵

پایان عمر این دجالان نزدیک است



با درود به هموطنان آزادی خواه .

نگاهی بحث انگیز به برنامه های شبکه های جمهوری اسلامی !!!!
این برنامه ها مدتی بود که از حال و هوای 8 سال جنگ بیرون آمده بود
اما کم کم با توجه به مطرح شدن حمله احتمالی آمریکا باز حضرات شروع کردند از رشادت های جوانان وطن گفتن (همان جوانانی که باید کشته می شدند زیرا .... )
از 8 سال جنگ باز هم برنامه های متفاوت و تکراری کلیشه ای پخش کردند

یادمان هست گفته روباه پیر
( راه قدس از کربلا میگذرد ) .
و جنگ بهترین بهانه برای اعدام ، قتل عام و از بین بردن عده زیادی از جوانان مخالف رژیم بود
و حتی یادمان هست از جنگ برای اعدام ناراضیان استفاده میشود به هر بهانه ممکن .
این عکسی که میگذارم درد های بسیاری را بیان میکند دل مادرانی را به درد می آورد اما
این نامه مدرکی روشنگر از وجود انسان های پلید است البته اگر بتوان نام انسان را بر روی این
مخلوقات گذاشت .
۱۸ تیر نزدیک است میدانم که دست من و تو خالی است اما بیاییم باز هم با دستان خالی یار دبستانی باشیم
باشد که این خیزش شروعی برای از بین رفتن نظام فاسد موجود باشد .
یادمان باشد وضعیت سختی برای زندانیان سیاسی در ایران وجود دارد آنها را از یاد نبریم
آرزوی آنها بی شک این است که من و تو به پا خیزیم و آنچه که حق ایرانی است را به دست آوریم

من به سهم خود و بسیاری از جوانان آزادی خواه دیگر اعلام میکنم شما عزیزان همواره در یاد ما و افکار ما هستید باشد که در روزی نزدیک جشن آزادی را بر پا کنیم .
اسامی تعدادی از زندانیان سیاسی ایران .
عباس امیر انتظام ، منصور اسانلو ،منوچهر محمدی ،اکبر محمدی،عابد توانچه ، یاشار قاجار ، موسوی خوئنی ، ناصر زرافشان ، هشمت الله طبر زدی ،امیر عباس فخر آور، احمد باطبی ، خالد هردانی ، شهرام پورمنصوری،فرهنگ پور منصوری، سیامک پورزند ،رضا محمدی، عباس دلدار،حسن خبیری نیا، مصطفی جوکار،حسن ناهید،حسین غضنفری ،بهرام مشهدی،مهران کوثری،حمید پورمند ،عبدالصمد کریمی ، هوشنگ قاسمی، مهرداد حیدرپور، مهردا لهراسبی،ارژنگ داوودی، بینا داراب زند،بهروز جاوید تهرانی، پیمان پیران، امیر ساران ، احمد رشید نیا ، رضا شیر رضا ، سعید کمالیها،مجتبی سمیعی نژاد،افشین زارعی،حسین رئیسی،جمشید امینی
عبدالفتاح سلطانی،احمد سراجی، ایرج فرجادی،امیر لاجوردی،علی اکبر اقدسی،محمد ابراهیم بهبودی،عباس عبدی ، حسین رضاییان،یوسف قاسمی،علیرضا عبداللهی،تقی پاشاپور،کریم نوروزی مقدم ،حسین قابلی،محمد قابلی،مقصود ورمزیار،پرویز یکانی زارع(ائلیار).،بابک آذر اغلو.،علی پور علی،صابر بیت اللهی،کریم یوسفی عدل،كمال نويدي،حسين فيضي،مسعود باستانی،بهروز عزیزی توکلی، علی ساسانی،
اسامی زندانیان سیاسی کرد:عثمان مصطفی پور، ابراهیم خورندی، محمد وارونه، خالد استاد قادری، عزیز محمدجانی، حسین کرمی، محمدامین فروتن، اسعد مازوجی، خالد فریدونی، عمر تقی پور، محمد نظری، سید طاهرعبداله پور، رسول عبداله پور، سعید سنگر، حسین حمزه ولی شجاع، حسن محمودی، حامد مینازاده، ناصر ساطوری، مهدی زایله، مجید رحمانی، محمود رحمانی، محمد ویسی، حبیب اله نادری، مسعود حسین پناه، جمال زارعی، آزاد صادقی، توفیق مرادی، ناصرصدقی، سیدحجت ابراهیمی، جمال حسینی، انور عزیزی، جهانگیر بادوزاده، جمال پرعبداله، صلاح احمدی، لزگین شعبانی، کریم معروف، سیامند شابوی، شهرام گورکانی، عبدالخالق طلوعی، افشین شیخ السلام، پیمان پیران، دهقان محمدی، فاروق سامانی، هژار مامندی، مصطفی رسولی نیا، ولید درودی، رسول رشیدی و قادر جولا تنها تعدادی از این زندانیان سیاسی و مدنی اند که عمداتا محکوم به اعدام با درجه ای تخفیف به حبس ابد و یا دارای محکومیت ازیک الی 20 سال زندان هستند
محمدصدیق کبودوند، محمود صالحی، سید جلال حسینی، محمد عبدی، محسن حکیمی، برهان دیوانگر، رضا امینی، هلمت حسن آذرپور، عبداله محمدی و مرتضی سلیمانی به زندانهای از یک تا 20 سال محکوم شده و در انتظار اجرای حکم بسر میبرندرویا طلوعی، ثریا عزیزی، تونیا کبودوند، زینب بایزیدی و آقایان اجلال قوامی، سعید ساعدی، مادح احمدی، حسین احمدی نیاز، سامان رسولپور، کاوه حسین پناهی، جمشید وزیری، جهانگیر هاشمی، امیر عبداله زاده، محمدظاهر احمدی پور، هژار رضوی، ناصر یوسفی، علی پاسبار، سمکو پاسبار، محمدحسنخالی، آزاد لطف پوری، جلیل آزادیخواه، صدیق مینایی و برهان لهونی و چندین نفر دیگر هریک با داشتن پرونده های در محاکم قضایی، با خطر زندانی شدن روبرو میباشند.
منبع لیست اسامی زندانیان سیاسی ازآژانس خبری کمیته مبارزه با سانسور
http://ikna.blogspot.com

همه با هم بخوانیم

من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر می خیزند

یکشنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۵

چپ ها و پان تُرک ها


ایران فعلی و اپوزیسیون آن من را تا حدی به یاد اواخر زمان ساسانیان میاندازد. شعار " دشمن دشمن من، دوست من است" در این روزها معنی تازه ای پیدا کرده. چپهای ایران که زمانی موج سوار فاشیسم اسلامی بودند، امروز سوار موج فاشیسم قومی شده اند و خود را حامی ملتهایی میدانند که تا چند سال پیش قومی از ملت ایران بیش نبودند! فریادشان از امثال چهره گانی و دیگر جدایی طلبان برای رهایی از چنگ شوونیسم بیشتر شده است. به امید اینکه اعراب رقبای ایشان را از بین میبرند و ایشان آقایی خواهند کرد، اپوزیسیون ایرانی زمان ساسانیان دچار اشتباهی تاریخی گردید که تا به امروز هویت ایران را زیر سئوال برد.1چپها و جمهوری خواهان چپ ایران نیز دیگر اینبار به مانند سال 1357 نخواهند توانست ادعا کنند که انقلاب را از ایشان دزدیدند چرا که ایشان آدمهای ساده و پاکی بودند به مانند شخص استالین!1ایشان آتش بیاران این معرکه قومی هستند. باری دیگر میگویم: اگر این جن قومیگری از این کوزه شکسته رها گردد، محال است که بتوان به سادگی آن را مهار کرد.1با خواندن اطلاعیه های چند روز گذشته میبینیم این رفقا، بچه های زرنگتراز آنی هستند که ما از ایشان انتظار داشتیم. ایشان نه تنها آخوندها را متوجه نوک تیز انتقادات خود ساخته اند، بلکه از این جریانات جهت تضعیف اپوزیسیون مشروطه خواه نیز استفاده میکنند. تنها اپوزیسیونی که با اتکا به میهن دوستی ایرانی خود در دل مردم ایران جا باز کرده و داشت خلاء اپوزیسیون را بعد از 26 سال پر میکرد. این همان مشروطه خواهان ملی هستند که حالا نه تنها از طرف ملایان بلکه از طرف فاشیستهای قومی و چپها نیز تضعیف میگردند.1ببینیم که اینبار این رفقای سبیلوی ما چه دسته گلی را برای کشور زیبایمان ایران به ارمغان میآورند!1ببینیم اینبار چه توجیهی برای ندانمکاریهای ناشیانه سیاسی خود دارند.1اصلا این ببینیم این رفقا غیر از موج سواری چه پیامی برای ایرانیان دارند.

باتشکر از

http://seyedaligeda.blogspot.com/

جمعه، اسفند ۰۵، ۱۳۸۴

گرامی باد قيام ميهن پرستان و ايرانسازان


" به نام ایران ، گاهواره ی خرد گرایی ونخستین مهد حقوق بشر"
هفتادوپنجمین سالروز سپه خیز سردار میهن پرست ایران رضا شاه بزرگ برای نجات واستقلال ایران بر ایرانیان پیرو راستی گرامی باد.1شرایط امروز ایران بی تردید از بسیاری جهات شباهت غریبی به واپسین سالهای سلطنت احمد شاه قاجار، سلطان بی کفایت ، آزمند، زراندوز، نادان و مستمری بگیر انگستان دارد.1سپه خیزی سوم اسفند 1299 و آمدن رضا خان نتیجه ی مستقیم ادامه ی سیاست ناواقعگرای قرن نوزدهمی حکومت بریتانیا وگل سرسبد آن قرار داد 1919 در ایران پس از جنگ جهانی اول بود. ایرانی که ملی گرایی تازه ای در آن عمیقا ریشه دوانیده بود. ده سال نخست پس از سپه خیز دوره ی نوآوری وا قدامات جسورانه ، امیدهای بزرگ ، اطمینان فزاینده ، احترام واتکای به نفس بود.1درسالهای واپسین این دهه ازقراین چنین بر می آید که ایران کشوری مستقل و فارغ از سلطه ی خارجی بوده است.1
به نقل ازایران – برآمدن رضا خان – بر افتادن قاجار و نقش انگلیسها : نوشته سیروس غنی
ایران آشوب زده ی پیش از سپه خیز رضا شاه، میدان تاخت و تاز و قدرت نمایی روسیه وانگلستان بود، جنبشهای جدایی طلبانه در شهرهای مرزی ایران، تسلط کامل انگلستان در خوزستان و بهره برداری خودمختارانه از چاههای نفت ایران، شورشهای عشایری، دولتمردان و سیاست مداران ناتوان و یا مواجب بگیران انگلستان و روسیه ، سلطان خوش نشین و بدون کمترین عشق و انگیزه به منافع ملی ایرانیان که لبو فروشی در پاریس و دریافت مستمری ماهیانه از دولت انگلیس به مبلغ 15000 تومان را به جایگاه بایسته ی شاهی میهن پرست و مردم دوست در ایران برتر می شمرد. انعقاد قرارداد 1919 توسط گروه سه نفری ایران فروش { صارم الدوله ، نصرت الدوله فیروز و وثوق الدوله } که به موجب آن ایران رسما تحت الحمایه و مستعمره ی انگلستان می شد و بنابراین قرارداد ننگین زمام امور نظامی و مالی ایران یکسره به بریتانیا واگذارمی گردید. به گزارش لنسلات الیفنت سرپرست امور خاور نزدیک در وزارت خارجه ی انگلیس صارم الدوله مبلغ 131000 لیره " 400000 تومان" بابت انعقاد این قرارداد از کاکس دستخوش و شیرینی دریافت کرده بود. ورشکستگی اقتصادی و خزانه ی تهی ، آشفتگی و هرج و مرج در تمامی عرصه ها و فقر و تهیدستی و بیسوادی عمومی زمینه را برای چیرگی کامل انگستان در ایران فراهم نموده بود. جنبش مشروطیت گونه ای حکومت پارلمانی صوری بدون هیچگونه نظام منسجم حزبی پدید آورده بود که فقدان شخصیتی توانمند که بتواند در شیرازه ی از هم گسیخته ی امور داخلی و خارجی کشور تمرکز و سامانی بوجود آورد به شدت محسوس بود.1در این آشفته بازاری که نه نام کشور داشت و نه کمترین کورسویی از تمدن دیرین و آرمانهای ملی ، ایرانیان نیز از سیاستمداران ناشایسته به تنگ آمده بودند و یک اراده ی ملی نیرومند در ناخودآگاه مردم شکل یافته بود که تنها یک رهبر مقتدر و دریا دل می تواند رهاننده و نجات بخش کشور از منجلاب نیستی وتباهی باشد. بدینسان رضا شاه از قلب تاریخ و تبلور آرزوهای مردمی به پایان رسیده چون تک سوار سرنوشت برآمد . هر چند گواهی تاریخ نشان از پشتیبانی ژنرال آیرونساید از سپه خیز رضا شاه دارد، اما رضا شاه از همان آغاز به قدرت رسیدن مزدوران و جیره خواران انگستان را به زندان افکند ، مستشاران مالی و نظامی انگلستان را اخراج کرد، به اصلاحات بنیادین اجتماعی و اقتصادی دست یازید و در دورا نی کوتاه ایران نوینی را بنیاد نهاد که به راستی آنچه دستاورد سالهای سلطنت این رادمرد یگانه ی تاریخ معاصرایران می باشد به اعجاز ماننده است. تنها عشق بی پایان به میهن و شهامت و درایت و نبوغی ستایش برانگیز می توانست قوه ی محرکه ی نیرومند او در طراحی و سازندگی ایران نوین باشد.1امروز، ایران در یکی از بغرنجترین و پیچیده ترین فصول تاریخ چندین هزار ساله اش با همه گونه بحرانهای عمیق داخلی و بین المللی دست به گریبان است بیش از هر زمان به رشادت و از جان گذشتگی فرزندانی نیاز دارد که چون رضا شاه بیندیشند ، چون او دلاورانه وبا واقع گرایی وهوشمندی سکان کشتی توفانزده ی میهن را دردستهای توانای خود گیرند و مام میهن این نیاخاک ورجاوند و سرای دلگشای مهر و خرد و گهواره و گور درخشانترین سرداران ، پادشاهان ، حماسه سازان ، ادبا ، پیام آوران نیکی ، خرد ورزان و فرهنگمداران جهان را از لوث وجود اشغالگران آدمی خوار و خونین پنجه ی حکومت اسلامی و میراث داران قادسیه ی اول که برای تداوم بقای خود با خاطری آسوده حاضر به پذیرش ننگین ترین و ویرانگرانه ترین سازشهای ایران بربادده با روسیه و چین و امریکا و کشورهای اروپایی می باشند ، زدوده و پاک نمایند.1تنها راه رهایی و نجات ایران اشغال شده مان ، کوششی هر چند دشواربرای همسان رضا شاه اندیشیدن وهمچون او سرباز شایسته و فداکار مام میهن بودن است.1آیا دگر بار مام میهن و جبر تاریخ فرزندی اینچنین گرانمایه و نجات بخش، آزاده و سر و جان به سودای میهن نهاده، متهور و از خود گذشته و بی همانند و بلند همت به مردمان تا مغز استخوان پشیمان ازابلهانه ترین جنون ملی " انقلاب سیاه " و نسلهای بیگناهی که ناخواسته میراث داران حماقت تاریخی پیشینیان خود هستند، ارمغان خواهد نمود؟او نمونه و نماد متعالی ترین ارزشهای میهن پرستی و آموزگار ناسیونالیسم ملی در تاریخ معاصر ایران است.1بیکرانه ترین درودها برانوشه روانان تاریخ ایران، از دیااکو تا کورش بزرگ، از داریوش بزرگ تا انوشیروان وبزرگمهر، از آریو برزن تا بابک ، از مازیارتا یعقوب لیث صفاری ، از رضا شاه بزرگ تا فرزند فروزان مهرش به ایران که یک تنه در برابر زیاده خواهی های امپراتوران نفتی جهان ایستاد و قربانی عشق بی انتهایش به میهن و هم میهنانش گردید.1بیکرانه ترین درودها برروان آنانکه در راه آزادی و استقلال و یکپارچگی جغرافیایی و همبستگی ملی ایران و ایرانیان عاشقانه جان باختند. امروز نیز مادرمان ایران با قلبی خون چکان و پیکری زخم خورده، چنین جانبازان وسلحشورانی را بیتابانه چشم درراه است.1
پاینده ایران –آزاد ایران – برافراشته باد درفش کاویان وپرچم شیر وخورشید ایرانسوم اسفند 7027 آریایی – 2564 شاهنشاهی- 21 فوریه 2006 میلادیسیندخت پارسی- جنبش جوانان ایران نوین – کانون پیشاهنگان
ایران- فرزندان کورشکمیته ی جشنهای ملی ایرانیان درون مرز- سازمان هواداران پادشاهی