یادی از یار و مرد ی از جنس تاریخ جاودانه و ماندگار و باشکوه و سرفراز ایران زمین
پنجشنبه، دی ۲۲، ۱۳۹۰
چهارشنبه، دی ۲۱، ۱۳۹۰
حسین رونقی در اعتراض به نداشتن مرخصی استعلاجی به بیمارستان نرفت
حسین رونقی در اعتراض به نداشتن مرخصی استعلاجی به بیمارستان نرفت :
حسین رونقی ملکی وبلاگنویس و فعال حقوق بشر که با وضعیت بسیار بد جسمی در زندان به سر میبرد، در اعتراض به عدم مرخصی استعلاجی خود از رفتن به بیمارستان خودداری کرد. حسین رونقی ملکی که از نارسایی و خونریزی کلیه در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر میبرد، ...نیاز مبرم و فوری به درمان مداوم در خارج از زندان و در مراکز تخصصی درمانی دارد، با این وجود مقامات قضایی و شبکه اطلاعات سایبری سپاه پاسداران و چند تن از مقامات اطلاعاتی در شهر تبریز و ملکان از اعزام وی به مرخصی استعلاجی جلوگیری میکنند. بر اساس این گزارش، حسین رونقی قرار بود که روز جاری به خاطر وضعیت بسیار بد و نگران کننده جسمی خود به بیمارستان اعزام شود، اما در اعتراض به کارشکنی و سختگیریهای مداوم از رفتن به بیمارستان خودداری کرد. رونقی در پاسخ گفته است که اعزام یک یا چند روزه به بیمارستان فرقی در وضعیت جسمیام ایجاد نمیکند و به همین دلیل به بیمارستان نخواهم رفت. رونقی خواستار مرخصی استعلاجی برای خود شده است. گفتنی است، خونریزی مداوم کلیه این زندانی سیاسی وضعیت وی را بسیار نگران کننده کرده و تلاشهای خانوادهی وی برای گرفتن مرخصی استعلاجی بینتیجه مانده است. از ابتدای سال جاری تاکنون این وبلاگنویس تاکنون چهار بار تحت عمل جراحی قرار گرفته است و هر بار به خاطر ماندن در شرایط و محیط زندان این عملها موفقیتآمیز نبوده است. این در حالی است که پزشکان بیمارستان و پزشکی قانونی نیز تأکید کرده بودند که در صورت ماندن وی در زندان بیماری وی تشدید خواهد شد. این وبلاگنویس و فعال حقوق بشر هم اکنون بیش از دو سال است که بدون مرخصی در زندان اوین به سر میبرد. وی در تاریخ ۲۲ آذر ماه ۱۳۸۸ در شهر ملکان در نزدیکی تبریز بازداشت و بلافاصله به بند ۲ الف زندان اوین منتقل شد. وی مدت ۱۰ ماه را در سلولهای انفرادی این بند زندان اوین تحت فشارهای روحی و جسمی برای اخذ مصاحبه و اعترافات تلویزیونی قرار گرفت و سرانجام از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم از سوی دادگاه تجدید نظر استان تهران به تأیید رسیده و این وبلاگنویس هم اکنون با وجود بیماری و نیاز مبرم به درمان پزشکی در حال سپری کردن دوران محکومیت خود در بند ۳۵۰ زندان اوین است.
دوشنبه، آذر ۲۸، ۱۳۹۰
سرکوب مرگآور روزنامهنگاران و رسانهها در ایران
بی رحمی مرگ اور دستگاه قضایی و وزارت اطلاعات ایران علیه این وبنگار غیر قابل پذیرش است. ما محمدصادق آملی لاریجانی رئیس دستگاه قضایی، حیدر مصلحی وزیر اطلاعات و عباس جعفری دولت ابادی را مسوول جان حسین رونقی ملکی میدانیم.
گزارشگران بدون مرز سرکوب تداومدار رسانهها و روزنامهنگاران در ایران را محکوم میکند. امتیاز انتشار نشریه چشمانداز در تهران لغو شد و هفته نامهی سیمره در شهر کوهدشت لرستان تحت فشارهای امنیتی - قضایی مجبور به توقف انتشار خود شده است. یک روزنامهنگار زندانی و یک وبنگار زندانی پس از اعتصاب غذا در خطر مرگ قرار دارد.
١٦ آذر ماه ١٣٩٠، لطفالله میثمی مدیر مسئول ماهنامه چشمانداز از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مطلع شد که بنا بر حکم شعبه ١٥ دادگاه انقلاب تهران به تاریخ ٢ آذرماه، امتیاز انتشار مجله لغو و خود وی به ٥ سال محرومیت از فعالیت مطبوعاتی محکوم شده است. این روزنامهنگار به حکم این دادگاه که از برگزاری ان اطلاع و در آن حضور نداشته است، اعتراض کرده است. لطفالله میثمی در طی سالهای گذشته بارها به دادگاههای مختلف احضار شده است.
هفتهنامه سیمره یکی از نشریات قدیمی و پر خواننده استان لرستان، از تاریخ ١٤ مهر در پی فشارهای سیاسی و قضایی پس از هفت سال انتشار مداوم، انتشار خود را متوقف کرد. در شماره ٨ شهریور ١٣٩٠ این نشریه مطلب طنزی به نام "فقط دیکتاتورها وخرها اشتباه نمیکنند!" منتشر شده بود، مقاله فرهنگ نقد ناپذیری در میان دیکتاتورها را به تمسخر گرفته بود. برخی از مسوولان استان این مطلب را " توهین به مقدسات" اعلام کرده و علیه نشریه و نویسندگان آن شکایت کردهاند. در تاریخ ٦ آذرماه دادگاه رسیدگی به اتهامات این نشریه برگزار اما اعضای "هیات منصفه" با ایجاد تشنج مانع به پایان رساندن دفاعیات وکیل سیمره شدند. هنوز حکم دادگاه صادر نشده است.
" این مضحکه عدالت است و نه دادرسی، دادگاههای جمهوری اسلامی در غیاب متهم برگزار میشوند، هیات منصفه معتمدان نهادهای سرکوبگر هستند! روزنامهنگاران با احکام این دادگاههای ناعادلانه راهی زندان و سلولهای انفرادی می شوند با محروم شدن از همهی حقوق خود زندگیشان در خطر قرار میگیرد."
وبنگار زندانی حسین رونقی ملکی از تاریخ ٢٢ آذر و در دومین سالگرد زندانی شدن و شرایط بازداشتش دست به اعتصاب غذا زده است. حسین رونقی ملکی به شدت بیمار است، علیرغم دو عمل جراحی بر روی کلیه و نیاز به مراقبتهای پزشکی، مقامات قضایی و بازجویان وزارت اطلاعات با درخواست مرخصی او مخالفت میکنند. وی در تاریخ ١١ مهرماه ١٣٨٩ از سوی شعبه ٢٦ دادگاه انقلاب تهران به ١٥ سال زندان محکوم شد. این وبنگار که نزدیک به یکسال از زندانیشدنش را در سلول انفرادی بسر برده است، امروز در خطر مرگ قرار دارد.
" بی رحمی مرگ اور دستگاه قضایی و وزارت اطلاعات ایران علیه این وبنگار غیر قابل پذیرش است. ما محمدصادق آملی لاریجانی رئیس دستگاه قضایی، حیدر مصلحی وزیر اطلاعات و عباس جعفری دولت ابادی را مسوول جان حسین رونقی ملکی میدانیم.
گزارشگران بدون مرز در تاریخ ١٠ اذرماه از بازداشت و زندانی کردن فرشاد قربانپور روزنامهنگار و همکار بسیاری از روزنامههای اصلاحطلب از جمله هفتهنامه توقیف شده شهروند امروز، و روزنامههای فرهیختگان و مهرنامه، مطلع شده است. این روزنامهنگار از سوی شعبه ٢٨ دادگاه انقلاب به یکسال زندان و ٥ میلیون تومان جریمه نقدی به اتهام تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی " و " دریافت دستمزد غیر قانونی از رسانههای خارج از کشور" محکوم شده است. یک روز پس از دستگیری روزنامهنگار با تماس تلفنی به خانوادهاش اطلاع داده است که در بند ٣٥٠ زندان اوین بسر میبرد.
روژین محمدی وبلاگنویس که در تاریخ ٣٠ آبان ماه پس از احضار به دادسرای انقلاب مستقر در زندان اوین، بازداشت شده بود در تاریخ ٢٠ آذر ماه از زندان آزاد شد. این دانشجوی پزشکی در فلیپین، در ٢٣ ابان به هنگام ورود به کشورش در فرودگاه بازداشت شد که پس از یک روز با سپردن وثیقه آزاد شده بود
جمعه، آبان ۰۶، ۱۳۹۰
نامه یک جوان ایرانی برای شکستن سکوت در ۱۳ آبان
سلام و درود بر تو هم میهن گرامی
امروز در این ورطه تاریخی و در این اوضاع بد سیاسی و خفقان اجتماعی، وظیفه من و توست که دست در دست هم، ملتمان و جهان را از جنایاتی که در ایران صورت می گیرد، آگاه کنیم.
ملت ایران باید از پشت پرده جنایات جمهوری اسلامی که چون گرگی در لباس میش ، طمع به شکوه و جلال نام ایران و ثروت ملی ایرانیان دارد، آگاه شود.
هر روز یک خبر جدید از اختلاسی در حد چند صد میلیارد تومان به گوش می رسد.
هر روز اخبار جدیدی از پشت دیوارهای اوین به گوش می رسد. رژیمی که حتی در قانونش زندانی سیاسی تعریف نشده است، هر روز اقدام به شکنجه و زندانی کردن نخبگان و جوانانی می کند که به دلایل سیاسی محکوم شده اند. اسم این زندانی، زندانی سیاسی نیست، پس چیست؟
رییس دولت ایران هر روز به طرز ناشیانه ای قدم در وادی حیله و دروغ می نهد و ملت ایران را همچون خودش، مردمانی نافهم می پندارد و با این تصور هر روز به پیش می رود و آبروی ایران را در مجامع بین المللی به خطر می اندازد.
جوانی در ساعات ملاقات زندانیان با خانواده هایشان، به شکنجه گاه اوین فراخوانده می شود و به جرم پنهان نکردن حقیقت و گفتن آنچه که لایق رییس دولت است، ۲۵ ضربه شلاق میخورد و در زندان نگه داشته می شود تا اثرات شلاق از بین برود.
و زمانی که موعد آزادیش فرا می رسد، از طرف همان شکنجه گر مورد تهدید قرار می گیرد تا شلاق خوردنش را تکذیب کند و وقتی که رشادت و دلیری خود را به رخ شکنجه گر می کشد، از او درخواست می شود که دلیل شلاق خوردنش را نگوید.
اما امروز باید همه ایران بداند که امین نیایی فر، دانشجوی ممتاز دانشگاه تهران و کسب کننده یکی از برترین رتبه های کنکور سراسری و معدل ۱۹٫۲۰ در دانشگاه، به جرم گفتن آنچه لایق محمود احمدی نژاد است، ۲۵ ضربه شلاق دریافت کرده است و این وظیفه من و توست هم میهن.
امین نیایی فر، نخبه ۲۲ ساله ایران به جرم گفتن حقیقت شلاق می خورد، در مقابل فرج الله سلحشور، کارگردان طرفدار دولت که فیلمهایش به رایگان در اختیار کشورهای عقب افتاده قرار می گیرد تا خاک نخورد، در مورد تهمت به ساحت بانوی هنرمند ایرانی، نه تنها مورد شکنجه و اجرا شدن قوانین الهی و اسلامی قرار نمی گیرد، بلکه مجال تهمت دوباره می یابد و باز هم سینمایی را که خود از آنجا نام و نشانی یافته و نان در می آورد، مورد اهانت قرار می دهد و لجنزار می نامد.
جوانی در دوران اوج زندگانی خود در منزل پدریش در مقابل چشم پدر و مادرش دستگیر می شود و همراه با برادرش محکوم می شود. در زندان مورد چنان شکنجه هایی قرار می گیرد که در طول ۷۰۰ روز محکومیت، سه بار به عمل جراحی احتیاج پیدا می کند و در بار سوم پزشکان بیمارستان متوجه از کار افتادگی کلیه اش می شوند.
بابک خرمدین قرن، حسین رونقی ملکی در سنین جوانی اش کلیه اش را از دست می دهد. او کلیه اش را اهدا کرد، نه به بیماری نیازمند پیوند، به ایران. او کلیه اش را در راه وطن از دست داد. او کلیه اش را به خاطر من و تو از دست داد.
حسین کلیه اش را از دست داد. نه برای به دست آوردن نان شب، بلکه به بهای حفظ ارزشهای میهن. به بهای نگهبانی از میراث پر بهای کوروش بزرگ، ایران آزاد.
امروز در مملکت من و تو، میهن پرستی جرم است. جوانی به خاطر پخش کردن افکار تاریخ دانان بزرگ جهان در وصف ایران باستان، در ۳۰ سالگی به تحمل ۵ سال حبس محکوم می شود.
شاهین زینعلی در حال حاضر در بند ۳۵۰ زندان اوین، زندانی است.جایی که جریان گازش قطع شده است. هم میهن من و تو به جرم پاسداری از ارزشهای ایران مجبور به تحمل سرماست. جوان ۳۱ ساله مجبور است در حمام دسته جمعی و با آب سرد استحمام کند. در مقابل این جنایت بزرگ، سکوت من و تو جایز نیست.
این بزرگترین اشتباه من و توست اگر انتظار کوچکترین عدالتی از این نظام و دولت داشته باشیم و اشتباه بس بزرگتر این است که در مقابل این همه بی عدالتی و دزدی و چپاول سکوت کنیم.
۱۳ آبان ۹۰ در راه است … سکوت نکن هم وطن … !
نویسنده: یک جوان ایرانی
لینک: http://rahsanews.com/archives/ 32493
سلام و درود بر تو هم میهن گرامی
امروز در این ورطه تاریخی و در این اوضاع بد سیاسی و خفقان اجتماعی، وظیفه من و توست که دست در دست هم، ملتمان و جهان را از جنایاتی که در ایران صورت می گیرد، آگاه کنیم.
ملت ایران باید از پشت پرده جنایات جمهوری اسلامی که چون گرگی در لباس میش ، طمع به شکوه و جلال نام ایران و ثروت ملی ایرانیان دارد، آگاه شود.
هر روز یک خبر جدید از اختلاسی در حد چند صد میلیارد تومان به گوش می رسد.
هر روز اخبار جدیدی از پشت دیوارهای اوین به گوش می رسد. رژیمی که حتی در قانونش زندانی سیاسی تعریف نشده است، هر روز اقدام به شکنجه و زندانی کردن نخبگان و جوانانی می کند که به دلایل سیاسی محکوم شده اند. اسم این زندانی، زندانی سیاسی نیست، پس چیست؟
رییس دولت ایران هر روز به طرز ناشیانه ای قدم در وادی حیله و دروغ می نهد و ملت ایران را همچون خودش، مردمانی نافهم می پندارد و با این تصور هر روز به پیش می رود و آبروی ایران را در مجامع بین المللی به خطر می اندازد.
جوانی در ساعات ملاقات زندانیان با خانواده هایشان، به شکنجه گاه اوین فراخوانده می شود و به جرم پنهان نکردن حقیقت و گفتن آنچه که لایق رییس دولت است، ۲۵ ضربه شلاق میخورد و در زندان نگه داشته می شود تا اثرات شلاق از بین برود.
و زمانی که موعد آزادیش فرا می رسد، از طرف همان شکنجه گر مورد تهدید قرار می گیرد تا شلاق خوردنش را تکذیب کند و وقتی که رشادت و دلیری خود را به رخ شکنجه گر می کشد، از او درخواست می شود که دلیل شلاق خوردنش را نگوید.
اما امروز باید همه ایران بداند که امین نیایی فر، دانشجوی ممتاز دانشگاه تهران و کسب کننده یکی از برترین رتبه های کنکور سراسری و معدل ۱۹٫۲۰ در دانشگاه، به جرم گفتن آنچه لایق محمود احمدی نژاد است، ۲۵ ضربه شلاق دریافت کرده است و این وظیفه من و توست هم میهن.
امین نیایی فر، نخبه ۲۲ ساله ایران به جرم گفتن حقیقت شلاق می خورد، در مقابل فرج الله سلحشور، کارگردان طرفدار دولت که فیلمهایش به رایگان در اختیار کشورهای عقب افتاده قرار می گیرد تا خاک نخورد، در مورد تهمت به ساحت بانوی هنرمند ایرانی، نه تنها مورد شکنجه و اجرا شدن قوانین الهی و اسلامی قرار نمی گیرد، بلکه مجال تهمت دوباره می یابد و باز هم سینمایی را که خود از آنجا نام و نشانی یافته و نان در می آورد، مورد اهانت قرار می دهد و لجنزار می نامد.
جوانی در دوران اوج زندگانی خود در منزل پدریش در مقابل چشم پدر و مادرش دستگیر می شود و همراه با برادرش محکوم می شود. در زندان مورد چنان شکنجه هایی قرار می گیرد که در طول ۷۰۰ روز محکومیت، سه بار به عمل جراحی احتیاج پیدا می کند و در بار سوم پزشکان بیمارستان متوجه از کار افتادگی کلیه اش می شوند.
بابک خرمدین قرن، حسین رونقی ملکی در سنین جوانی اش کلیه اش را از دست می دهد. او کلیه اش را اهدا کرد، نه به بیماری نیازمند پیوند، به ایران. او کلیه اش را در راه وطن از دست داد. او کلیه اش را به خاطر من و تو از دست داد.
حسین کلیه اش را از دست داد. نه برای به دست آوردن نان شب، بلکه به بهای حفظ ارزشهای میهن. به بهای نگهبانی از میراث پر بهای کوروش بزرگ، ایران آزاد.
امروز در مملکت من و تو، میهن پرستی جرم است. جوانی به خاطر پخش کردن افکار تاریخ دانان بزرگ جهان در وصف ایران باستان، در ۳۰ سالگی به تحمل ۵ سال حبس محکوم می شود.
شاهین زینعلی در حال حاضر در بند ۳۵۰ زندان اوین، زندانی است.جایی که جریان گازش قطع شده است. هم میهن من و تو به جرم پاسداری از ارزشهای ایران مجبور به تحمل سرماست. جوان ۳۱ ساله مجبور است در حمام دسته جمعی و با آب سرد استحمام کند. در مقابل این جنایت بزرگ، سکوت من و تو جایز نیست.
این بزرگترین اشتباه من و توست اگر انتظار کوچکترین عدالتی از این نظام و دولت داشته باشیم و اشتباه بس بزرگتر این است که در مقابل این همه بی عدالتی و دزدی و چپاول سکوت کنیم.
۱۳ آبان ۹۰ در راه است … سکوت نکن هم وطن … !
نویسنده: یک جوان ایرانی
لینک: http://rahsanews.com/archives/
بابک آزادی: دوستی کوچک با رویاهای بزرگ سبز

تقدیم به حسین، حسین رونقی ، کسی که به نام مستعار بابک خرمدین شناخته شد.
بابک، سردار آذربایجانی بود که سر تعظیم مقابل اعراب فرو نیاورد و تا آخرین قطره خونش جنگید و نامش را به عنوان یک مبارز و شهید آذربایجانی در تاربخ مبارزات آذربایجان جاودانه کرد.
تقدیم به سربازکوچک سبز که بزرگی خود را در عین کوچک بودنش به رخ کودتاگران و دزدان رای خود کشید،کسی که نامش از بابک بود،کسی که مرامش چون او بود و چون او ایستاد.
حسین جانم،دیروز وقتی حکم دادگاهت را روی خبرگزاریها دیدم تا ساعتها فقط مات و مبهوت بودم،متعجب،گیج و سردر گم بدنبال جواب فقط یک سوال؟
مگر جرم تو چه بود که حکم به 15 سال حبس تو داده شد؟
مگر حق خواهی جرم شده؟مگر رای دادن جرم شده؟مگر تو دزد بوده ای؟مگر تو قاتل بودی؟ مگر تو دروغگو بودی؟ مگر تو کسی را فریب دادی؟مگر تو خانه ای را ویران کردی؟مگر خیانت کار بودی؟مگر در بیت المال دست یازی کرده ای؟نکند ویلایی ساختی با پول ملت یا رشوه؟غرق در افکار تو بودم ودر خاطراتی که با هم داشتیم.لحظه ای بی اختیار به یاد یه لطیفه افتادم و به خودم گفتم این مسئولین دلسوز مملکت یا معنی حبس رو نمیدونن و یا معنی 15 سال رو نمی دونن.
به خودم گفتم نه ،نه،او رو میشناختم ،از نزدیک میشناختم دزد نبوده اما دنبال دزد بوده ، قاتل نبوده اما دنبال رسوا کردن قاتلها بوده ، دروغگو نبوده اما دنبال رسوا کردن دروغگو بوده ، فریبکار نبوده اما دنبال روشنگری مردم بوده ، خونه ای رو ویرون نکرده اما کنار بی خانمانها بوده ، خیانتکار نبوده اما دنبال افشا گری خیانتها بوده ، در بیت المال دستی نداشته اما دستهای دیگرون رو تو اون دیده، ویلایی نداشت اما ویلاهای بعضی ها رو دیده که از کجا ساخته شدن ، رشوه نداده بود اما رشوه گیرها رو شناخته بود.فکر کردم حالا با این محاسباتی که کردم حساب حبس 15 سال درست در می اید که آقای قاضی پیر عباسی بهش حکم کرده ، چون یادم افتاد که از 22 خرداد قضایا عوض شده،همه چیز یه جورایی غریب شده، راستا دروغ و دروغها راست شدن.
یادم افتاد دزدها سرشونو بالا مگیرن ودزد زده ها نگرون،
یادم افتاد که قاتلان آزادند و وکلا در بند.
یادم افتاد که دروغگوها با بصیرتند و راست گوها بی بصیرت،
یادم افتاد فریبکاران محترمند و پاک دلان بی حرمت.
یادم افتاد که دزدها عزیزند و غیر دزدها ذلیل،
یادم افتاد که راست میگند زمونه عوض شده.
حسین این 15 سال نه بخاطر دزدی تو بوده و نه بخاطر دروغگو بودنت بلکه بخاطر درستی و راستی تو بوده ،تا دزدها بتونن سیه رویشونو پیش مردم پنهان کنند.تا بگن که رای دزدی ما بحق بوده و آشوبگرانی مثل تو ناحق.
10ماه بلاتکلیفت تو سلول انفرادی هم فقط بخاطر دلسوزیت به نظام و مردم بوده که تاوانش دادی.اونا با این کارشون ثابت کردند که بحق در مملکته ما اونجوری که احمدی نژاد در نیویورک گفت هیچکس بخاطر اعتراض به انتخابات در زندان نیست ، ثابت کردند که به گفته ایشون واقعا شهروند منتقد تو جامعه هست که از احمدی نژاد تو 50 تا روزنامه انتقاد کنه و کسی بهش کاری نداشته باشه،بله دیدم که واقعا همه اینا واقعیت داشت.دیدم و ثابت شد که واقعا کشورمون یه مملکته آزاد و مشروعیت گرفته از رای مردم ،اما نظامهای غربی مثل آمریکا رای دزدن و نژاد پرست همونجور که احمدی نژاد قبل انتخابات آمریکا گفت که فکر نمیکنه تو آمریکا اجازه بدن یه سیاه پوست رئیس جمهورشون بشه .اما نگران نباش تو این یک سال خیلی از جوونها مانند تو دزد شدند و غارتگر وآغتشاشگر و تو تنها نیستی ،ترسم اینه که روزی برسه که اکثر مردم بشن دزد و غارتگر و جاسوس مانند تو،بله مانند تو که آقای شریعتمدار تو روزنامه کیهان گفت تو جاسوس سیا هستی و 75 میلیون دلار به حسابت پول ریخته شده از طرف اونا.
حسین به خاطر اوضاع بهم ریخته این مملکت دیگه نمیخواد که فکر کنی و خود خوری چون بعد دستگیری تو خیلی ها یک شبه عوض شدند،آخه میدونی چرا؟چون آقای حسن خمینی شد دشمن نظام ،چون رئیس مجلس سابق شد فتنه گر،چون آقای موسوی نخست وزیر دوران امام شد فتنه گر،چون هر کسی که خواست حقش رو بگیره شد خائن به مملکت.
حسین ناراحت نباش چونکه 15 سال تمام میشه و سیه روی کسانی خواهند بود که واقعا به مملکت خیانت کردند،چون روزی که پرده ها دریده بشه زیاد دور نیست تا اون روز مردم بدونن دزد واقعی کی بوده و کی هست تا مردم بشناسن کسایی که به مملکتشون خیانت کردند،تا مردم ببینن کسایی که دزدی از بیت المال رو کردند وبا پول مردم و به اسم اسلام دنبال بلند پروازیهای خودشون بودند.
زیاد دور نیست ، ما منتظریم و تو نیز منتظر باش
چرا که به قول خودت تاریکترین ساعت پیش از طلوع خورشید فرا میرسد.
لینک: http://www.freemyfamilycampaig
پنجشنبه، آبان ۰۵، ۱۳۹۰
نقش چین در ردیابی و سرکوبی ناراضیان در ايران
اکنون شرکت تکنولوژی های هوآوی ((Huawei Technologies Co. صنعت تلفن های همراه در ایران را، که تحت کنترل دولت است، در سلطه دارد. این شرکت از این طریق به توانا ساختن شبکه امنیتی دولتی ایران کمک می کند.
هوآوی اخیرا قرارداد نصب سیستمی را در بزرگترين شبکه تلفنی همراه در ایران امضاء کرد که براساس مصاحبه های بعمل آمده با کارکنان امور مخابرات، هم در ایران و هم در خارج، و نیزبر اساس بررسی اسناد مناقصه آن توسط وال استریت جرنال، به پلیس امکان می دهد افراد را در ارتباط با موقعیت مکانی تلفن های همراهشان ردیابی کند. این شرکت همچنین تامین کننده پشتیبانی در مورد خدماتی مشابه برای دومین شبکه تلفنی همراه در ایران است. هوآوی یادآوری می کند که تقریبا تمامی کشورها، از جمله آمريکا، نیاز به دسترسی پلیس به شبکه های تلفنی همراه دارند.
نقش هوآوی در ایران گویای سهولت دسترسی کشورها به تکنولوژی های خارجی قابل استفاده در خفه کردن ناراضیان از طریق سانسور یا زیرنظر گذاشتن آنهاست. بسیاری از تکنولوژی هائی که هوآوی پشتیبان آنها در ایران است، نظیر خدمات مربوط به موقعیت های مکانی، تکنولوژی هائی است که شبکه های غربی نیز به آنها دسترسی دارند. تفاوت دراین است که چنین تکنولوژی هائی وقتی به دست رژیم های سرکوبگربیفتد می تواند به عنوان ابزاری مهم در منکوب ساختن ناراضیان مورد استفاده قرار گیرد.
سال گذشته تشکیلات امنیتی مصرتماس های فعالان دمکراسی از طريق اسکایپ Skipe را با استفاده از سیستمی که توسط یک شرکت بریتانیائی عرضه شده بود مختل ساخت. در لیبی نیز عواملی که برای معمر قذافی کار می کردند با استفاده از تکنولوژی یک شرکت فرانسوی موفق به جاسوسی در مورد ای میل ها و پیام ها شده بودند. اما برخلاف مصر و لیبی که دولت هاِشان امسال سرنگون شدند، شبکه پيچیده جاسوسی ایران کماکان دست نخورده باقی است.
شنبه، مهر ۳۰، ۱۳۹۰
سفر به ایران پیش از اسلام در اسرائیل؛ «البته فارسیاش بسیار شیرینتر است»
بخشی از الفبای عبری
در سالهای اخیر در اسرائیل فقط از مقولههایی مانند اسلام افراطی ریشه گرفته در حکومت ایران، تلاش جمهوری اسلامی ایران برای «دستیابی به بمب هستهای»، و حمایت ایران از حزبالله و حماس و مسائلی در این حوزه صحبت شده است. اما اکنون انتشار کتابی درباره ریشههای باستانی ایرانزمین فرصتی است تا کتابخوانان در اسرائیل را با زبانهای امپراتوری باشکوه ایران باستان آشنا کند.
«خوب، بد و جهان، سفری به ایران پیش از اسلام» نام کتابی است که ناشر آن اتفاقاً شرکت انتشاراتی «مودان» وابسته به وزارت دفاع اسرائیل است.
این کتاب تحقیقاتی خواننده اسرائیلی را به ایرانی میبرد که فرهنگ و زبانهای باستانی آن بر یهودیت و زبان عبری باستان اثراتی غیر قابل تردید نهاده است.
این کتاب که نتیجه پژوهشهای یک بانوی دانشگاهی اسرائیلی است، بهویژه برخی از ارتباطهای دیرینه میان زبانهای باستانی ایرانزمین با زبان عبری را مورد بررسی قرار داده است.
دکتر تامار گیندین، محقق و نویسنده کتاب، هر چند اسرائیلی است و از نظر ریشههای خانوادگی هیچ ارتباطی با ایران و ایرانیها نداشته است، اما فارسی را نیز به شیرینی آموخته و به خوبی سخن میگوید.
خانم گیندین در کتاب خود، بسیاری از ارتباطهای جالب میان زبانهای پارسی باستان و حتی فارسی امروزی را با واژگان وارد شده به عبری توضیح داده است که ممکن است خواننده اسرائیلی، بهویژه زبانشناسها، را غافلگیر کند.
واژگانی مانند «بستان»، «پردیس» و «بالاگان» سه نمونه کوچک و ساده هستند؛ «بستان» دقیقاً همان بوستان فارسی است؛ «پردیس» از همان پردیس یا فردوس فارسی به مفهوم بهشت برین آمده است و «بالاگان» که در عبری امروزه به معنی «شلوغ پلوغی» و «درهم برهمی» است از «بالاخانه» فارسی آمده است. بالاخانه جایی بود که اسباب و وسایلی را انبار میکردند و در آنجا همه چیز درهم برهم بود.
از جمله این واژگان، واژهٔ مهم فارسی مانند «داد» اثری عمیق و بسیار مهم بر زبان عبری و یهودیت داشته است. داد به مفهوم عدالتخواهی و دادگری در عبری نیز همان «دات» است. «دات» در عبری نه تنها به مفهوم دین و مذهب است، بلکه به معنی «دادگری» و «دادخواهی» هم هست.
واژه «زمان» که همان زمان فارسی است، یکی از معمولترین و مهمترین واژگان مشترک و مهم عبری و فارسی است.
واژههای بسیار دیگری مانند «گیزبار»، به معنای مسئول امور مالی در عبری، از «گنج» و «گنجبار» فارسی گرفته شده است؛ «امبار» عبری نیز همان مفهوم دقیق «انبار» فارسی را دارد.
حتی واژههای زیادی برای اشاره به اسباب و وسایل روزمره در زندگی عادی مانند «شروول» در عبری از «شلوار» فارسی آمده است، هرچند که در عبری «شروول» را به مفهوم آستین کت یا پیراهن استفاده میکنند، ولی منظورشان همان دو پاچه است.
حتی برخی از آسانترین کلمات عبری که اشتباهاً به نظر میرسد که به تازگی از سوی جوانان اسرائیلی در اصطلاحات روزمره مورد استفاده قرار میگیرد، به گفته خانم گیندین، ریشه در فارسی دارد.
کلمهای که جوانان اسرائیلی خیلی به کار میبرند و آن را چپ و راست در خیابانها از نسل جوان میشنوید Ashkarah است به مفهوم «عالی، خوب، بهبه»، از فارسی به مفهوم «آشکارا» برای بیان «خب معلوم است دیگر» و «بدیهی است» آمده است.
تامار گیندین در مورد اثرات زیاد زبان پارسی بر عبری باستان که تا به امروز نیز در عبری روزمره مردم عبریزبان کاربرد دارد، میگوید که ایرانیان باستان با یهودیان رفتار و مناسبات بسیار حسنهتری نسبت به مصریان باستان یا بابلیهای باستان داشتهاند.
این کوروش کبیر، پادشاه دادگستر ایران باستان در سلسله هخامنشی، بود که به یهودیان رانده شده از سرزمین باستانی اسرائیل که به ایران و سرزمین بابِل رفتند، امکان داد تا دگربار به سرزمین باستانی خود در اسرائیل بازگردند و نه تنها این، که کوروش کبیر کاروانی از نیروهای امین خود را با یهودیان همراه کرد و حتی گنجهای به غارت رفته آنها از «بیتالمقدس یهود» را همراه با آنها به اورشلیم بازگرداند تا یهودیان این گنجها را دوباره در معبد بزرگ نوسازی شده یهودیان قرار دهند و بیتالمقدس دوم یهود به همت و با یاری کوروش کبیر ساخته شد.
تامار گیندین میگوید که حتی این باورها که اهریمن موجودی پلید است یا وجود فرشتگان و شیطانها را «ما از ایرانیان باستان در ذهنیت خود آموختهایم» و بالاتر از آنها، ایمان به این که روز قیامتی در کار خواهد بود یا حتی ایمان به «ماشیاح» (نجاتبخشی که خواهد آمد تا جهان را از پلیدیها برهاند) از باورهای دیرین ایرانیان باستان به ذهن و قلب یهودیان در نتیجه ارتباطهای یهودیان و ایرانیان باستان رخنه کرده است.
یهودیان یکی از ملتهای معدودی هستند که زبان باستانی و چند هزار ساله پدران خود را تا به امروز با اندک تغییراتی حفظ کرده و به آن سخن میگویند و لذا تأثیرات از زبان پارسی باستان در عبری، امروز نیز کاربرد دارد و مشهود است.
خانم گیندین در مصاحبهای با رادیو اسرائیل در مورد این که آیا مایل است به ایران سفر کند، میگوید که «آری، حتماً». اما «نظر به وضعیت جاری میان اسرائیل و ایران، ممکن است که سفرم یکسره باشد، ولی وقتی باید به چنین سفری رفت که امکان سفر دوسره وجود داشته باشد».
خانم دکتر تامار گیندین در مصاحبه با رادیو اسرائیل و نیز با روزنامه اسرائیلی هاآرتص نیز گفته است که او خود را عاشق فرهنگ ایران میداند و امیدوار است که خواننده اسرائیلی پس از خواندن کتاب او هر بار که از این پس نام ایران را میشنود، مسائل مثبت و دلپذیر، پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک برایش تداعی شود، نه مسائل منفی که در این ۳۲ سال وجود حکومت اسلامی در ایران، درباره ایران در رسانههای اسرائیلی مطرح بوده است.
در پاسخ به این پرسش که کدام ذهنیت مرتبط با ایران در افکار عمومی اسرائیلی او را آزار میدهد و میخواهد آن را تغییر دهد، تامار گیندین میگوید «مرتب برای اسرائیلیها در سخنرانیهای زیادم توضیح میدهم که ایران بخشی از جهان عرب نیست؛ حتی اگر ایران را به زور به جهان اسلامی وصل کنیم، اما هنوز نباید آنها را عرب و مانند سایر اسلامیون بدانیم. ایرانیها آریایی هستند و مفهوم «ایران» نیز «سرزمین آریایی» است و آریاییهای حقیقی نه آلمانیها، بلکه ایرانیها و هندیها هستند و آلمانیها این صفت را به زور به خود چسباندند.»
خانم گیندین میگوید مرتب برای اسرائیلیها میگویم که مردم ایران هرچند اکثراً دین اسلام را دارند، اما بخش وسیعی از این مردم کسانی هستند که در زندگی خود، شیوههای غیرمذهبی دارند و افرادی سکولار هستند و بسیاری از آنها همواره میگویند که «اعراب ایرانزمین را ویران کردند»، که منظورشان حمله اعراب در قرن هفتم میلادی به ایرانزمین است و ایرانیهای زرتشتی را به زور شمشیر ناچار به پذیرش اسلام کردند.
خانم گیندین میگوید بسیاری از ایرانیها از این که حکومت حاکم بر کشورشان به دخالت گسترده در امور خاورمیانه و حوزه اسرائیل و فلسطینیها اقدام میکند، ناخشنود هستند و میگویند که نباید بیتالمال ایران صرف حماس و حزبالله شود و از همین ناخشنودی عمیق است که شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» یکی از برجستهترین شعارهای اعتراضی دو سال اخیر ایرانیها بود.
خانم گیندین هنگام ترجمه این شعار به زبان عبری به اسرائیلیها گوشزد میکند که «البته که به زبان فارسیاش بسیار شیرینتر است».
دوشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۹۰
«دانشجوی ممتاز دانشگاه تهران» به اتهام توهین به احمدی نژاد شلاق خورد
وبسایت کلمه - نزدیک به میرحسین موسوی - گزارش داده است که آقای نیایی فر «در حالی که بر اثر ضربههای محکم شلاق از درد به خود میپیچیده، بدون دریافت هیچگونه کمک پزشکی و دارویی به بند بازگردانده شدهاست.»
امین نیاییفر، دانشجوی ۲۲ ساله دانشگاه تهران و از جمله افراد حائز رتبه برتر در کنکور سراسری، از زندانیان هوادار جنبش سبز است که در بند ۳۵۰ زندان اوین در حال گذراندن دوران محکومیت خود است.
وی که در تظاهرات ششم دی سال ۸۸ تهران، روز عاشورا، بازداشت شده بود، از سوی قاضی پیرعباسی، رییس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب، به شش ماه حبس تعزیری، یک سال و نیم حبس تعلیقی و تحمل ۳۰ ضربه شلاق محکوم شده بود که حکم شلاق وی روز دوشنبه در محل دادسرای اوین اجرا شد.
به گزارش سایت کلمه، امین نیاییفر پس از بازداشت مدتی را در سلول انفرادی بند ۲۰۹ گذراند و سپس با قید وثیقه آزاد شد ولی تابستان امسال و به دنبال تایید حکم اش در دادگاه تجدیدنظر، به زندان اوین بازگردانده شد. بدین ترتیب او در سال تحصیلی جدید، از ادامه تحصیل در دانشگاه نیز باز ماندهاست.
حکم شلاق امین نیاییفر یک روز پس از انتشار گزارش احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل، اجرا شده است. احمد شهید در این گزارش از جمله به فشار حکومت ایران بر دانشجویان اشاره کرده است.
اجرای حکم ۳۰ ضربه شلاق در مورد امین نیاییفر به این اتهام در حالی صورت میگیرد که محمود احمدینژاد، یک هفته پیش از این به حکم شلاق پیمان عارف، فعال دانشجویی، که به اتهام «توهین به رئیس جمهوری» ۷۴ ضربه شلاق خورد واکنش نشان داده و از اجرای این حکم ابراز «نارضایتی» کرده بود.
محمود احمدینژاد هفته پیش گفت: «وقتی دانهدرشتها آزادانه به ما افترا میزنند راضی نیستم یک جوان را به خاطر توهین به رییس جمهور شلاق بزنند.»
اما پیمان عارف در مصاحبهای که پس از آزادی از زندان انجام داد، گفت: «من اینجا در ایرانی که احمدینژاد میگوید آزادترین کشور جهان است، به جرم توهین به احمدینژاد شلاق خوردهام.»
در همین حال، روزنامه دولتی ایران روز دوشنبه خبر داد که سه دانشجوی دیگر به اتهام «توهین و تخریب و تخدیش رییس جمهور» در دادگاه انقلاب مجرم شناخته شده و به استناد ماده ۶۰۹ قانون مجازات اسلامی به شش ماه حبس محکوم شدند.
این روزنامه نوشته است: «سه تن از اعضای ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی به اتهام تهیه و توزیع سیدی موسوم به ۹۰ سیاسی و توهین و تخریب رییس جمهور با حکم دادگاه تجدیدنظر استان تهران به حبس قطعی محکوم شدند.»
ایران می افزاید: این افراد از اعضای ستاد انتخاباتی «نسیم» میرحسین موسوی هستند که در ۲۵ مرداد سال ۸۸ بازداشت شدهاند و رسیدگی به پرونده آنها نیز بر عهده قاضی پیرعباسی بوده است.
در جریان دادگاههای رسیدگی به پرونده معترضان به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۱۳۸۸، برای برخی از فعالان سیاسی، دانشجویی و مدنی کیفرخواستهایی مبنی بر توهین آنها به رییس جمهور اسلامی تهیه شد که مجازاتهای زندان و شلاق برای آنها در پی داشتهاست.
در هفتههای اخیر احکام شلاق برخی از فعالان سیاسی به اجرا در آمدهاست که از جمله آنها میتوان به شلاق زدن سمیه توحیدلو، دانشجوی دوره دکترای جامعهشناسی و بلاگر، و همچنین منصور فرجی، عضو جبهه دمکراتیک ایران اشاره کرد.
سمیه توحیدلو از فعالان ستاد میر حسین موسوی در انتخابات سال ۸۸ و از برنامهریزان اصلی در برپایی زنجیره انسانی سبز از خیابان راه آهن تا تجریش بود.
منصور فرجی نیز از سال ۱۳۷۸ با جبهه متحد دانشجویی، جبهه دمکراتیک ایران همکاری داشته و در سال ۱۳۸۳ عضو هیئت موسس حزب دمکرات ایران بوده است.
در تازهترین مورد، دادگاه انقلاب اسلامی حکم ۹۰ ضربه شلاق را برای مرضیه وفامهر، بازیگر سینما، به اتهام بازی در فیلم «تهران من، حراج» صادر کرده است.
جمعه، مهر ۲۲، ۱۳۹۰
پدر حسین رونقی وبلاگ نویس زندانی : «پسرم دارد جانش را از دست میدهد» !
پدر حسین رونقی وبلاگ نویس زندانی : «پسرم دارد جانش را از دست میدهد» !
Political Prisoner & Blogger Hossein Ronaghi-Maleki's Father: "I Am Pleading for Help...My Son Is
Going to Lose His Life..."
چهارشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۹۰
توطئه ترور سفير عربستان در واشنگتن
دوشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۹۰
تکرار تراژدی رومئو و ژولیت در قرن بیست و یکم، در ایران
نگاهی به روزنامه های جهان: تکرار تراژدی رومئو و ژولیت در قرن بیست و یکم، در ایران
روزنامه گاردین با اشاره به خودکشی نهال سحابی وبلاگ نویس ایرانی اندکی پس از خودکشی بهنام گنجی فعال حقوق بشر نوشته است مخالفان دولت ایران بر این باورند که این دو دوست پس از آن که بهنام گنجی تحت فشار مأموران زندان ناچار از شهادت دادن علیه کوهیار گودرزی عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر شد، اقدام به خودکشی کردند. گاردین می نویسد وبسایت کمیته گزارشگران حقوق بشر تاریخ خودکشی گنجی را دهم شهریور و سحابی را ششم مهر اعلام کرده و نوشته است معلوم نیست در زندان چه بر بهنام گنجی رفت که تنها چند روز پس از آزادی به زندگی خود خاتمه داد؛ و مرگش نهال را در اندوه و افسردگی فرو برد؛ تا جایی که کمتر از یک ماه از آن واقعه، او نیز خودش را کشت. از سرنوشت کوهیار گودرزی پس از زندانی شدن خبری در دست نیست؛ و این خودکشی ها بار دیگر نگاه ها را متوجه وضعیت نامعلوم وی کرده است.
روزنامه انگلیسی دیلی میل از عشق نافرجام و خودکشی نهال سحابی و بهنام گنجی فعال حقوق بشر پس از آزادی از زندان به عنوان تراژدی رومئو و ژولیت قرن بیست و یکم نام برده است.
هافینگتن پست نوشته است در عصر ارتباطات، اخبار به سرعت منتشر می شود؛ اما آگاهی از اخبار - به ویژه در مواردی که به نقض حقوق بشر مربوط می شود - به ما قدرت رویارویی با آن را نمی دهد. در این مقاله به قلم رویا برومند آمده است از ایران اخباری می رسد نظیر حکم اعدام برای یوسف ندرخانی کشیش ایرانی به جرم ارتداد؛ ادامه حبس کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر در مکان نامعلوم؛ خودکشی بهنام گنجی دانشجوی جوان و دوست کوهیار گودرزی اندکی پس از آزادی از زندان اوین؛ خودکشی نهال سحابی، که مرگ را به زندگی در فضای غیرقابل تحمل ایران امروز، با آینده ای نامعلوم ترجیح داد. ما این اخبار را دریافت می کنیم اما تنها با کمک جامعه بین المللی می توانیم این موارد را در رسانه ها منعکس کنیم و قربانیان بی عدالتی در ایران را به دنیا معرفی کنیم تا شاید جمهوری اسلامی را وادار به رعایت حقوق انسانی شهروندانش کنیم.
جمعه، مهر ۰۸، ۱۳۹۰
کمپینی برای دانشجویان بی صدا
هانا کاویانی
موضوع محروميت از حق تحصيل در ايران آنچنان گسترده شده است که دِسموند توتو، از شخصیت های مذهبی آفریقای جنوبی و خوزه راموس هورتا، رييس جمهوری تيمور شرقی، هر دو برنده ی جايزه صلح نوبل، در نوشته ای مشترک به آن پرداخته اند و از حق تحصيل بهاييان در دانشگاه های ايران دفاع کرده اند. اين درحاليست که دادگاه رسيدگی به پروندهی ۶ نفر از بهاييانی که برای آموزش هم کيشان خود تلاش می کردند در ايران آغاز شده است.
در همين حال، کمپينی آغاز به کار کرده است که نه تنها برای حق تحصيل بهاييان بلکه ساير گروههای محروم از تحصيل در ايران نيز تلاش می کند. کمپينی به نام «می تونی حلش کنی؟».
درهمين باره راديو فردا گفتگويی کرده با روحا ريحانی از فعالان اين کمپين درآلمان و از او درباره ی ماهيت آن پرسيده است؟
«می تونی حلش کنی» يک کمپين حقوق بشری است که از مجموعه ای از گروههای اجتماعی و افراد تشکيل شده است. کمپينی برای حق تحصيل در ايران، و برای کسانی که با مشکل ممنوعيت تحصيل در دانشگاه های ايران دست و پنجه نرم ميکنند.
چرا که اين ممنوعيت ابزاری است که دولت از آن استفاده ميکند برای اينکه جوانان را تحت فشار قرار دهد. کاربران وبسايت ما ميتوانند ابتدا ويديويی بسيار کوتاه را ببينند که در يک دقيقه توضيح می دهد چطور رويای کودکی جوانان به دليل عقيده يا دين آنها از بين می رود و آنها نمی توانند وارد دانشگاه شوند. ما فکر می کنيم که دولت ايران فرصت ها و آينده ی جوانان را از آنها می دزدد. چرا که به جوانان اجازه نمی دهد وارد دانشگاه شده و توانايی لازم برای ورود به اجتماع را کسب کنند.
می توانيد به طور مشخص نمونههايی از گروههايی که مورد تبعيض واقع شدهاند را نام ببريد؟
خب گروه اول دانشجويان ستاره دار هستند. دانشجويانی که فعاليت سياسی داشته اند و به همين دليل از تحصيل در دانشگاه محروم می شوند. اخيرا گروهی از مدافعان حقوق بشر و حقوق برابر زنان نيز به اين گروه محرومين از تحصيل اضافه شده اند.
گروه ديگر اقليت های مذهبی مانند بهاييان هستند که از حق تحصيل در دانشگاه محرومند. البته اينها سه گروه اصلی ای هستند که بيشتر درباره ی آنها می شنويم. خب از سال ۲۰۰۹ مورد ديگری هم اضافه شده، آن هم اينکه دولت دست به نوعی تصفيه در دانشگاه زده. تاجايی که می گويد چه درس هايی قابل ارائه در دانشگاه هستند و مسايلی از اين دست ... موضوع اينجاست که استفاده از آموزش برای اعمال فشار به انحاء مختلف قابل رويت است.
آيا « می تونی حلش کنی » تنها می خواهد صدای بی صداها باشه، يا به دنبال دستيابی به هدف بزرگتره؟
سوال خوبيه. فکر نمی کنم که ما فقط صدای بی صداها باشيم. آنچه اين کمپين برايش تلاش می کند اين است که جامعه بين المللی ، نه فقط مقامهای ارشد، بلکه مردمک عادی هم، بايد درباره ی اين بی عدالتی صحبت کنند و نظرها رو به آن جلب کنند.
خصوصا در چنين زمانی که صحبت کردن درباره ی اين موضوع در داخل ايران تقريبا غيرممکن شده است چرا که برای آن مورد مواخذه قرار می گيريد. اما مردم بيرون از ايران، خصوصا ايرانيان اين فرصت را دارند تا در اين زمينه اطلاع رسانی کنند. چرا که وقتی آموزش، ابزاری برای پيگرد قانونی افراد می شود، تاريخ به ما نشان داده که اين نشان از رخ دادن ساير اتفاقات در آن کشور است. و به نظر من اين خبر از روزهای سياهی در آينده می دهد و علامتی است برای جامعه ی بين الملل که زمان آن است که بايد از اين معضل صحبت کنند.
http://can-you-solve-this.org/ir#email_block
دوشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۹۰
چهارشنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۹۰
تاریخی، فرهنگی، هنری، مذهبی، روان شناسی چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد: دریاچه ارومیه، یاد آور شکست همیشگی دولت عثمانی از ...
اظهارات سخنگوی وزارت خارجه آمريکا در مورد ترکيه و اسراييل
رجب طيب اردوغان، نخست وزير ترکيه، روز سه شنبه گفت نيروی دريايی آن کشور ممکن است سيستم مراقبتی خود را در شرق دريای مديترانه مستقر کند، زيرا اسراييل از عذرخواهی برای کشتار سال قبل در جريان حمله به کشتی کمک رسانی به نوار غزه، سر باز زده است.
اسراييل از کشته شدن ۹ فعال فلسطينی در اين حمله اظهار تاسف کرده است، اما از عذرخواهی در اين ارتباط سر باز زده است.
دوشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۹۰
تحقیق هلند درباره نقش احتمالی ایران در حمله به زیرساختهای امنیت اینترنتی
دولت هلند اعلام کرد درباره نقش احتمالی ایران در هک کردن وبسایتهای دولتی و سرقت گواهینامههای دیجیتال تحقیق کرده است.
به گزارش خبرگزاری رویترز وینسنت فان استین، سخنگوی وزارت کشور هلند با این حال حاضر نشد بگوید که آیا هلند با مقامهای ایرانی در هلند تماس گرفته یا نه.
به گفته سخنگوی وزارت کشور هلند جزئیات بیشتر در مورد هکشدن وبسایتهای هلندی و گواهینامههای دیجیتال هفته آینده در اختیار پارلمان این کشور قرار خواهد گرفت.
سخنگوی وزارت کشور هلند در عین حال تایید کرد که کابینه این کشور بررسی نفوذ احتمالی دولت ایران به وبسایتهای این کشور را بررسی کرده است.
پیشتر خبرگزاری هلندی آ ان پ برای نخستین بار از طرح این موضوع در کابینه هلند خبر داده بود.
وزارت کشور در بیانیهای اعلام کرده است پس از سرقت گواهینامههای دیجیتال از شرکت «دیجینوتار» چهبسا چنین وبسایتهایی دیگر هرگز امنیت نداشته نباشند.
شرکت گوگل در هفتم شهریور امسال اعلام کرد که گزارشهایی مبنی بر حمله به کاربران گوگل دریافت کرده است.
بنا بر اعلام گوگل، کسانی که هدف حمله قرار گرفته بودند «عمدتا در ایران» بودهاند.
گوگل همچنین گفت عامل این حمله، با جعل گواهینامههایی که از سوی شرکت «دیجینوتار» صادر میشده، به کاربران گوگل رخنه کرده است.
سیستمهای شرکت «دیجینوتار» بیش از یک ماه پیش (اواسط ژوئن) هک شد و گواهینامههای امنیتی آن که برای شماری از دامنهها صادر شده بود، به سرقت رفت.
این درحالی است که شرکت «دیجینوتار» و شرکت مادر آمریکایی آن، واسکو، سه شنبه هشت شهریور از هک شدن سیستمهای خود خبر دادند.
گواهینامههایی که به سرقت رفته در واقع تضمینکننده آن است که کاربر اینترنتی هنگام مراجعه به یک وبسایت، برای نمونه جیمیل، از سوی طرف سومی دیده نمیشود.
با اینکه گواهینامههای جعلی شماری وبسایتها باطل شده است اما گواهینامه گوگل دات کام، به تازگی باطل شده و به این ترتیب به ویژه کاربران داخل ایران در معرض دید طرف سوم قرار داشتهاند.
نیما راشدان، کارشناس مسائل امنیت وب، به تازگی در مقالهای که برای وبسایت رادیو فردا نوشت نهادهای امنیتی ایران را مسئول رخنه به شرکت هلندی «دیجینوتار» دانست.
به گفته وی نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران در فاصله ۱۸ تیر ۱۳۹۰ تا پنجم شهریور ماه قادر بودهاند، اکانت جیمیل و دیگر سرویسهای گوگل نظیر سرویس اسناد (Google Docs) و تاریخچه گوگل (Web History ) کاربرانی خاص را تماماً کنترل نمایند بدون آنکه کسی متوجه شده باشد.
نیما راشدان همچنین در گفتوگو با رادیو فردا اظهار داشت اگر حملهکنندگان به شرکت «دیجینوتار» توانسته باشند به کد امنیتی PKIoverheid دست یافته باشند، از آنجا که این کد در برنامه زیرساختی دولت هلند استفاده میشود، آنها را رخنهپذیر میکند.
در همین حال راس آندرسون، استاد مهندسی امنیت در دانشگاه کمبریج نیز به خبرگزاری رویترز گفته است، با توجه به نوع حمله سایبری انجام شده، احتمال اینکه دولتی پشت این کار باشد زیاد است.
جان بومگارنر، یک کارشناس فناوری سایبر، هم به رویترز گفته است در طول شش ماه گذشته این برای دومین بار است که ایران احتمالا این نوع گواهینامههای امنیتی را به سرقت برده است.
جان بومگارنر تصریح کرد: «این نوعگواهینامههای (جعلی) مورد بحث، نه تنها به یک دولت امکان میدهد به ایمیل و اسکایپ مخالفان دسترسی داشته باشد، بلکه دولت میتواند نرمافزاری در رایانههای مخالفان نصب کند و آنها را کنترل کند.»
در حالی که ایران در مظان اتهام است که این حمله سایبری را انجام داده، حیدر مصلحی، در دی ماه سال ۱۳۸۹ خود تصریح کرده بود که وزارت اطلاعات ایران توانست پس از ناآرامیهای انتخابات ۱۳۸۸ به جیمیلهای کاربران ایرانی دسترسی پیدا کند.
با این حال در ماجرای اخیر، که انگشت اتهامها به سوی ایران نشانه رفته، سایت گرداب، وابسته به مرکز بررسی جرایم سازمان یافته، نوشت: «بیشترین ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺑﺮﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺵ ﺟﺪﯾﺪ، ﺑﻪ ﺳﺎﯾﺖﻫﺎﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻭ ﮐﺎﺭﺑﺮﺍﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺗﻼﺵ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺣﺴﺎﺑﻬﺎﯼ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﻭ ﺳﺎﯾﺮ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺷﺨﺼﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺳﺮﻗﺖ ﺑﺮﻭﺩ.»
یکشنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۹۰
چهارشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۸
نامه سرگشاده جبهه مشارکت به صادق لاریجانی در باره اعدام رحمانی پور و علی زمانی
به گزارش سایت نوروز متن کامل این نامه به شرح زیر است :
جناب آقای لاریجانی
رییس محترم قوه قضاییه
با سلام
خبر اعدام ۲ تن از زندانیان با اتهام محاربه موجی از حیرت و تعجب در میان شهروندان ایرانی را برانگِیخت و در زمانی که فضای سیاسی ملتهب کشور امیدوار به زدودن ابرهای تیره نفرت و کینه می شد این اقدام شائبه اثرپذیری دستگاه قضا را از تندروانی که ثابت کرده اند به هیج وجه خواهان آرامش فضای سیاسی کشور نیستند، تقویت کرد.
دستگاه قضا که به خاطر رفتارهای شبهه ناک و غیر قانونی خود در برخورد با نیروهای سیاسی خوشنام و خدوم که به ناحق و ظالمانه پس از انتخابات اخیر بازداشت و زندانی شده اند سخت در مظان اتهام سیاسی کاری و خروج از دایره عدل و انصاف قرار گرفته است اینک با صدور احکام شبهه ناک اعدام برای ۹ تن و اجرای عجولانه آن برای۲ تن دیگر بیش از پیش مورد سوال واقع خواهد شد.
حکم اعدام برای هر کسی که صادر شود مایه تاسف است فارغ از اینکه شخص مجرم واقعا مستحق چنین مجازاتی باشد یا خیر ، و ما بدون اینکه ذره ای قرابت فکری یا عملی با این افراد داشته باشیم امروز نگران آن هستیم که قوه قضاییه تحت تاثیر تریبونهایی که هر روز و شب فرمان خونریزی و اعدام بیشتر صادر می کنند قرار گیرد.
شما نیک می دانید که حکم اعدام تنها حکمی است که در صورت اجرا غیر قابل جبران است و لذا قانونگذار عامدانه با طراحی بوروکراسی طولانی از صدور حکم تا اجرای آن کوشیده است تا امکان خطا در صدور چنین حکمی را به حد اقل کاهش دهد و لذا اجرای عجولانه حکم اعدام آقایان رحمانی پور و علی زمانی جای سوال و ابهام فراوان دارد.
به هر حال اینک که این جوانان طبعا با توشیح جنابعالی اعدام شده اند لازم است برای روشن شدن اذهان عمومی که سخت ملتهب است و بخصوص طرفداران انقلاب اسلامی که چنین رفتاری را با اساس انقلاب مغایر می دانند جهت تنویر افکار عمومی و زدودن شائبه های موجود و خنثی کردن تبلیغاتی که اساس نظام را هدف قرار داده است و بیش از همه حیثیت خود قوه قضاییه را در معرض خطر قرار داده است به سوالات فراوانی که ایجاد شده است و ما بخشی از انها را بازگو می کنیم پاسخ دهید تا چنانچه صدور و اجرای این احکام منطبق بر قانون و عادلانه بوده است آرامش به فضای سیاسی باز گردد و چنانچه معلوم شود خدای ناخواسته این احکام نادرست بوده است از هم اکنون مشخص نمایید چه کسی مسولیت این فاجعه را خواهد پذیرفت تا دیگر نیازی به تشکیل کمیته های ویژه نظیر جنایت کهریزک نباشیم.
۱- آن افراد در چه زمانی دستگیر شده اند؟و علت دستگیری انها چه بوده است؟
۲-این افراد که طبق قرائن چند ماه قبل از انتخابات دستگیر شده اند با چه منطقی در دادگاه حوادث انتخابات شرکت داده شده اند؟ و اعترافات انها چه ارتباطی با انتخابات داشته است؟
۳- نحوه اخذ اعترافات از آنها چگونه بوده است؟و غیر از اعترافات چه مدارک مستند و محکمه پسندی در اثبات جرائم انها وجود دارد؟
۴-آیا مراحل قانونی دادرسی عادلانه در مورد انها رعایت شده است؟ آیا به وکیل تعیینی دسترسی داشته اند؟آیا وکیل انها توانسته است با آنها ملاقات کند؟ آیا فرصت کافی برای مطالعه پرونده به متهمان و وکلای انها داده شده است؟
۵-ایا ادعای موجود در مورد فریب متهمان توسط بازجویان و وعده سبک شدن حکم در صورت ارائه اعترافات ساختگی صحت دارد؟و اگر چنین باشد آیا اساس چنین دادگاهی مخدوش نمی باشد؟
۶-آیا اعتراف در دادگاه نمایشی با کارگردانی متهم اصلی جنایت کهریزک که خود مسئولان جدید قضایی از معترضین اصلی آن بوده اند می تواند به عنوان مبنایی برای صدور چنین احکام سنگینی قرار گیرد؟
۷-آیا حد اقل رافت اسلامی در مورد این متهمان و خانواده آنهایعنی امکان برگزاری آخرین دیدار آنها قبل از اجرای حکم فراهم شده است؟
جناب اقای لاریجانی
این سوالات و شاید دهها سوال دیگر که بی پاسخ مانده ، سبب شده است که افکار عمومی صدور و اجرای جنین احکامی را امری سیاسی و بدون منطق حقوقی و خدای ناکرده تحت فشارهای سیاسی و به منظور ایجاد رعب تلقی کنند .
جناب اقای لاریجانی
ما شائبه آنرا داریم که در صدور و اجرای این احکام اصول متعدد قانون اساسی و از جمله اصول۱۶۸ و ۳۲،۳۵،۳۸،۱۶۵ ِو بسیاری از مواد آیین دادرسی کیفری یکسره نادیده گرفته شده است و عدم پاسخکویی به این ابهامات سبب خسارات غیر قابل جبران برای کشور و نظام خواهد شد.
من انچه شرط بلاغ است با تو می گویم
تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال
جبهه مشارکت ایران اسلامی
۱۰ بهمن
--
یکشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۸
من هم اعتراف می کنم !
نوشین
ما ایرانیان مردم مقلدی هستیم، پیر و جوان هم سرمان نمی شود. و برای آن که از قافله علم و هنر هم عقب نیافتیم، این تقلید را بصورت علمی و هنری در آورده ایم، و برایش دستور زبان خاصی هم نوشته ایم ، و شگرد هایی هم داریم که مانند فوت و فن استاد می باشد، و راز آن را جز به فرزندان خلف خود، برای هیچ کس بازگو نمی کنیم.
می گویند این تقلید با آمدن اسلام به ایران و مخصوصاً پیدایش تفکر شیعه در ایرانیان رشد کرد، و چنان در میان ما جا افتاد ؛ که با خون عجین شود و با جان بدر رود!
تملق که جای خود دارد در تک تک سلول های بدن ما موروثی و نهادینه شده و از ما ملتی متملق ساخته است. دروغ که جنگ افزار باستانی ما است، و صد البته همه پیامبران ما از عجم و عرب آنرا تقبیح کرده اند.
حالا پس از انقلا ب سال پنجاه و هفت که یک موج روشنگری از گوشه و کنار برخاسته است ، عده ای معتقدند که این هنر نیز با آمدن اسلام به سرزمین ما در آمده است، و لی نمی دانم چرا زنده یاد داریوش کبیر، در کتیبه اش آن را پس از دشمن و خشکسالی در رده سوم قرار داده بود. تا نباشد چیزکی داریوش نگوید چیز ها!
از هنگامی که در خردادماه گذشته، در کشورمان ایران سرو صدایی برخاست و جنبشی بوجود آمد که همه جهانیان را غافلگیر کرد. خواب عمیق خارج نشینانی که در سواحل عافیت لم داده بودند نیز آشفته شد. همگی ذوق زده و بلکه جوّ گیر شدند. بوی خوش آزادی مقام ، قدرت ، پول و تریاک سناتوری فرد اعلا، با حُقه وافورهای ناصرالدین شاهی، همه را به وجد آورد و اعلامیه های بلند و کوتاه میهن پرستانه، و نامه های سر گشاده و ته گشاده، به تقلید از یکدیگر به چپ و راست صادر کردند.
خوب این روز ها نامه نوشتن هم مجانی شده و خدا پدر سازنده کامپیوترو ایمیل را بیامرزد که همه را از پرداخت پول کاغذ، پاکت و تمبر معاف کرد ه است، و مهم تر از آن، دیگر نیازی هم نیست که تا اداره پست سر محل بروند، چون ممکن است در طول راه جان شریف این مبارزان راه آزادی که در بالا به تفصیل عرض شد بخطر بیافتد، و خدای ناکرده بلایی به سرشان بیاید و ناکام از دنیا بروند. چون پس از سرنگونی رژیم آخوند ها بی تردید از صادرات دختران زیبا روی ایرانی به خلیج فارس جلوگیری خواهد شد، و بالاخره باید کسانی که سال ها در خارج از کشور مبارزات اینترنتی انجام داده اند، و از تجربه سیاسی و وزارت و ریاست و مدیر کلی و برخوردار شده اند، پاسخگوی اقلام مازاد درون کشور باشند، که سالیان دراز در آرزوی آن حسرت کشیده اند.
پس از رجز خوانی های سیاسی و فراخوان نامه ها و نامه های بی سرو ته گشاده ای ، مانند نامه های " استاد پشم الدین جفا " و استاد " قولدنگ فرصت طلب زاده" و دیگر استادان و مبارزان و وارثان کفش و کلاه ، اکنون که دادگاه فرمایشی اسلامی در تهران در جریان است و متهمین که خود از فرزندان انقلاب هستند، زیر بار مهر ورزی اسلامی به رکوع و سجود رفته اند ، و هر یک بر دیگری پیشی جسته و دست به افشاگری و اعتراف می زنند. من هم که در خارج کشور نشسته ام برای همدردی و تقلید از آنان می خواهم اعتراف کنم.
من اعتراف می کنم که در انقلاب مخملی علیه رژیم مقتدر اسلامی شرکت داشته ام. ولی مخمل من رنگش آبی بوده است. من رنگی برای انقلاب مخملی در نظر نداشتم، چون سال ها است که به بیماری کوررنگی چشم دچار شده ام، و همه رنگ ها را سیاه و سفید می بینم، این مخمل را خانم از بازارچه ای که هفته ای سه بار در محل ما برپا می شود متری نیم دلاراز مسیو ژاکوب ( یعقوب) که هرهفته بساط تکه فروشی راه می اندازد خریداری کرد. اولش قصد انقلاب مخملی نداشتم و خانم سه متر از این پارچه را خریده بود که رومبلی خانه را که کهنه شده بود عوض کند، من پرسیدم متری چند خریدی گفت ارزان خریدم و پرسیدم چه رنگی است، خانم گفت رنگ آبی سلطنتی است. گفتم عجب این مسیو ژاکوب هم سلطنت طلب است؟ باز هم از این پارچه ها دارد ؟ خانم گفت برای چی می خواهی ؟ این بجز رومبلی بدرد کار دیگری نمی خورد. گفتم شما کاری نداشته باش، هفته بعد با هم برویم بازارچه یک توپ بخریم حتماً ارزانتر هم حساب خواهد کرد. هر چه باشد پدران این مسیو ژاکوب به کورش کبیر بدهکارند، و حالا می توانند کمی از بدهیشان را به فرزندان کورش باز پرداخت کنند. خانم که از این چیز ها سر در نمی آورد با غرولند رفت تا نماز ظهر و عصر را با هم بخواند.
پس از نماز آمد و پرسید حالا می خواهی با یک توپ مخمل چکار کنی؟ گفتم خودت جواب خودتو دادی ، می خواهم توپ در کنم!. خانم خندید گفت برو جانم خواب دیدی خیر باشه، آن موقع که توپ و تفنگ دستتان بود هیچی در نکردید، حالا تو دیار غربت یاد بازار مسگر ها افتادی! از قدیم گفته اند؛ لاف در غربت و گوز! در بازار مسگر ها صدا ندارد. گفتم حالا خواهی دید. بزودی به ایران بر می گردیم و شما هم دیگر نگران سر برج نخواهی بود. خانم از خنده ریسه رفت و گفت با توپ مخمل!؟ خانم پرسید؛ حالا اداره سوشیال پول این برج را ریخته است که می خواهی ولخرجی کنی ؟ گفتم بله دیروز از بانک پرسیدم گفتند ریختند.
بله من اعتراف می کنم که سال ها است، یعنی از زمانیکه به خارج پناهنده شدم، علیه جمهوری اسلامی در همه توطئه ها شرکت داشتم، و با سازمان های جاسوسی آمریکا و انگلیس رابطه داشتم، پول هم می گرفتم ، یواشکی به حسابم در بانک سویس می ریختند. روسها هم چند بار به من چشمک زدند، ولی راستش من چون هنوز نماز روزه ام را ترک نکرده ام نمی خواستم با این کافر های عرق خور و کالباس خور، هیچ رابطه ای داشته باشم، و در ضمن پولشان هم روبل بود و نمی شد مثل دلار و پاوند به سادگی خرج کرد . خانم که اصلاً با اینا میانه اش جور نیست میگه بوی خوک میدن ، خانم میگه فرانسوی ها شیک ترولی خیلی گدا هستند. اسرائیلی ها هم که از خودمون هستند و هنوز هم مدیون کورش کبیرند، و خیلی برای ایرانی ها دل می سوزانند ، و مرتب مرحوم هایده را به اونجا برای کنسرت دعوت می کردند.
من اعتراف می کنم که در همه گروه های اپوزیسیون، البته بهتر است بگویم قمپوزیسیون عضو بودم و هر جا آش بود من هم فراش بودم. و آنقدر در عمرم خیانت کرده ام که بهتر است اسم و فامیل خودم رو " خائن خیانت زاده " بگذارم.
من اعتراف می کنم که قرار بود با آقای موسوی انقلاب مخملی را بیاندازیم . آقای موسوی یک ایمیل به من زد و گفت بیا با هم انقلاب مخملی راه بیندازیم ، گفتم مهندس جان این کار ها خرج داره از کجا هزینه خرید مخمل را بیاوریم، گفت نگران نباش آقای هاشمی هم پشت قضیه است! منظورش همان آقای رفسنجانی است. خودمونی ها بهش می گند آقای " هاشمی " و گفت آقای کروبی هم از زمان امام تا حالا حق امام رو به جیب میزنه و پول زیاد داره، ولی دلش نمی آید خرج کند . فقط یک قلم سیصد میلیون از شهرام جزایری حق امام گرفت ! خلاصه آمریکایی ها هم یک بودجه بکلی سری! حول و حوش هفتاد و سه میلیون و دویست و هشتاد هزاردلار، در نظر گرفته اند که در ایران انقلاب مخملی راه بیاندازند. اونا هم یک قول هایی داده اند و گفتند باید ببینند کار ها چه جوری پیش خواهد رفت، و بعد سر کیسه رو شل خواهند کرد. گفتم باشه من هم میروم دنبال خرید مخمل ببینم چه می شود. گفتم مخمل های خارجی بهتر از این مخمل های چینی و روسی است....
دنباله اعترافات در روز های آینده
یکشنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۸۸
آنچیزی که بیشتر زیبنده ملا جماعت است تا مردم ایران !!
دوستانی که سن و سا لی از آنها گذشته است ، با مرور در ذهن خود و یادآوری برخی
وقایع وحشتناک و جنایت باراوایل حکومت ملاها به جواب سوالاتی را که در مورد
عملکرد جانیا ن رژیم جمهوری اسلامی که در حواد ث اخیر انجام داده اند ، خواهند رسید.
اما نکته قابل توجه برای آندسته از دوستان جوانی که دوران اوایل حکومت ملایی را ندیده
-اند ومایل هستند ملا جماعت و مسلمان جماعت را بیشتر بشناسند اگر به آرشیو عملکرد
سرتاسر سیاه رژیم جمهوری اسلامی نگاهی بیاندازیم ،رکورد برخورداری از ننگ و شرم
ابدی تاریخ را صاحبان افکار اسلامی دوباره تصاحب کرده اند .
در دوران خمینی ، دختران بیگناه و پاکدامنی که به جرم هواداری از یک سازمان سیاسی
خاص و یا به علت داشتن افکار سیاسی مخالف با رژیم ، به فتوای خمینی کاملا مسلمان !!
که وی این فتاوی را از بطن احکام اسلام ناب محمدی استخراج کرده بودند و هدفی غیر از
رضایت الله تازیان و اجرای سنت محمد پیامبر تازیان نبود ،به اجرا گذاشتند.!!
دختران دستگیر شده و زندانی مخالف ، که به حکم بیدادگاه رژیم به اعدام محکوم شده
بود ند ، بر طبق فتوای اسلا می ( وخمینی ) این دختران بد بخت را قبل از اعدام ا ذ له
بکارت می کردند (*)
نکته جالب اینکه در آن زمان هم خمینی بود هم خامنه ای هم رفسنجانی هم کروبی وهم خاتمی
وهم میرحسین موسوی و... در اوج قدرت شیطانی خود بودند و فرمان می راندند و از نکته به
نکته قضایا و فجایح که اتفاق می افتاد ازنزدیک خبر داشتند وچه بسا پای حکم اعدام جوانان
ایرانی ، امضاء همه این آقایا ن موجود میباشد.
بنابراین قضیه تجاوز به دختران و پسران دستگیر شده که در جریان اعتراضات گسترده مردم بر
علیه رژِیم جمهوری اسلامی انجام یافته ، جنایت تازه ای نبوده که در طول دوران غصب ایران
برای اولین بار توسط رژیم و جانیان آنهاانجام گرفته ، بلکه لوث شدن این جنایات مستمر رژیم
که در طول حکومت اش برمردم ایران انجام داده ، حکا یت چگونگی افکار حاکمیت ملایی بر
مردم ایران میباشد ، که البته دیر به اطلاع وآگاهی مردم دنیا رسیده ، تا تمام مردم دنیا شیوه های
حکومت اسلامی و غنای آموزه های اسلامی را بهتر بشناسند.
و این موضوع بایستی از چند بعد بررسی شود :
اولین نکته مهم این است این جنایت بر تمام مردم دنیا انجام یافته نه فقط به ملت ایران و آمران و
عاملان که این جنایت علیه بشریت را انجام داده ا ند با دقت و کار کارشناسی و با بررسی
شناخت و روحیات مردم ایران دست به این جنایت زده اند.
دومین نکته مهم آسیب دید گان این جنایات با توجه به فرهنگ مردم ایران در شرم وحیاء خو د
اسیر گشته و گوشه کنج و عزلت انتخاب می کنند یعنی این جنایات بایستی از دید مردم ایران
بررسی گردد نه از چشم و نگاه دیگرملت ها(مردم برخی از کشور ها به راحتی می توانند حتی
در جلوی دوربین مخاطب به هزاران و میلیون ها نفراعتراف کنند که مورد تجاوز و آزار جنسی
قرار گرفته اند ) بنابراین انتخاب این جنایت توسط رژیم علاوه بر نشان دادن خلق خوی متوحش
مسلما نی رژیم ، که حاضرند برای دوام و بقاء عمر ننگین حکومت خود دست به هر جنایتی بزنند ،
بنابر این , نوع و نحوه جنایت فوق حساب شده و آگاهانه میباشد.
نکته سوم به خوبی نشانگر ماهیت اصلی و ذاتی ملاها و مسلمانان را بیان میکند ، آموزه ها و
تعالیم که اسلام به اینها ( مسلمانان ) یاد داده ، در حد تجاوز و قتل و دزدی مال مردم و... بوده
و نه بیشترو درنهایت رژیم بی حیا و بی آبروی ملایی وقیحانه به صورت مردم نگاه کرده واز
جمله ها و ادبیات اخلاق اسلامی در سخنانشان استفاده می کنند و زنا و لواط را گناه کبیره
می دانند (**).
در اصل رژیم جمهوری اسلامی و عاملان این جنایت علیه بشریت بخوبی آگاهی داشتند که هیچ
یک ازآسیب دیدگان این جنایت بخاطر آبروی خود هرگز از دست این جنایتکاران مسلمان شکایتی
نخواهند کرد و البته اگر شکایتی هم بخواهند بکنند با چه تضمین جانی و به کجا و از دست چه
کسانی به چه کسی شکایت کنند؟.... نکته مهمی میباشد که از دید صاحب نظران پنهان نخواهد ماند.
***********************************
(*): بر طبق این فتوی و حکم اولیه اسلامی ، اگر دختری به جرم دشمنی با الله محاکمه شود و
به اعدام محکوم شود قبل از اعدام به خاطر اینکه این دختر پاک دامن و باکره می باشد ، بنابر
این اگر دختری باکره اعدام شود آن دختربه بهشت می رود و با تو جه به تفکرات باطل تازیا ن
و مسلمانان که به گذشته های جهالت اجداد تازیان و چگونگی آموزه های اساسی اسلام پر مدعا بر
می گردد به حکم صریح اسلا م وتایید به اصطلاح فقه های کیش اسلام دختر یا دختران بدبخت
را قبل از اعدام ا ذ له بکارت می کردند . رجوع شود به احکام اولیه اسلام(*)
(**):چنانچه در تاریخ اسلام حتی در زمان حیات محمد گرسنگان و متوحشان مسلمان هنگامی
که به منطقه ای یورش بردند در صورت پیروزی در آن نبرد زنان و دختران و پسران جوان
جزء غنایم جنگی بوده و نکته جالب اینکه در تاز نامه( قرآن ) و یا توصیه های خود محمد در
قالب حدیث ها و روایت ها زنا و لواط را جزء گناهان کبیره دانسته و برای آن داستان های از
احوال اقوام پیشین که علت نابودی آن قومها را گرویدن به زنا و لواط بیان میکند ، آورده .
و جالب آنکه خود محمد بدست یکی از این زنان که مسلمانان شوی و پسرش را در مقابل
دیدگانش کشته بودند ، برای گرفتن انتقام وبا سود جستن از وجاهت وزیبای خود ، ضعف
اراده محمد ، محمد آن زن زیبا روی را جزء غنیمت خود درآورد و زن در اولین فرصت
بدست آمده با ریختن زهر به غذای محمد وی را مسموم وپس از سه روز محمد پیامبر تازیان
بر اثر این حادثه مرد!! نه بر اثر کهولت سنی!!(**)
(***) : درسالهای 1359- 1358 روبروی محل فعلی استانداری آذربایجانشرقی، اداره
پست سابق و بنیاد شهید قرار داشت و البته داخل این نهانخانه به اصطلاح بنیاد شهید ،
حکایت ها و گفتنی های زیادی وجود دارد که بایستی نسل جوان با آن آشنا بشوند در این
محل بنیاد شهید زندانهای انفرادی زیادی وجود داشتند که در جریان قیام خلق مسلمان تبریز
به هواداری از آقای شریعتمداری افراد با آبروی زیادی را در آن مکان ها بی آبرو کردند
یا درخیابان دانشسرا نرسیده به میرزا رضا دالانی محل سابق رادیو تبریز ( آسلانسیا ) که
در اختیار بنیاد شهید بود ودر این مکان چه جنایت هایی که انجام نشده چه جوان هایی را که
درآنجا به تیر نبستند چه بانوان پاک دامنی که فقط به جرم بیرون گذاشتن چند تار موی سر
از روسری توسط یونس اصمعی ها در آنجا بی آبرو نشده اند یا در محل فعلی بیمارستان
چشم علوی محل سابق حزب رستاخیز که در آن زمان محل تجمع افراد حزب خلق مسلمان
بودچه خانواده های را به گلوله نبستند و چه دختران نامزدی را که به جرم اینکه پدر یا برادر
وی طرفدار شریعتمدار بود ، به حکم سید حین موسوی تبریزی که بیشتر با مجید کوزه گر
معرف مردم تبریزمیباشند !!! در پیش چشم صدها نفر مورد تجاوز قرار گرفت یا آخر
لاله زار که محل فعلی سمعی بصری سپاه می باشد و..... (***)











