یادی از یار و مرد ی از جنس تاریخ جاودانه و ماندگار و باشکوه و سرفراز ایران زمین

یادی از یار و مرد ی  از جنس تاریخ جاودانه و ماندگار و باشکوه و سرفراز ایران زمین

پنجشنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۸۶

امریکا چرا بجای تضعیف رژیم ملائی ، طرح تضعیف ایران را در برنامه های کاری خود دارد؟

امریکا چرا بجای تضعیف رژیم ملائی ، طرح تضعیف ایران را در برنامه های کاری خود دارد ؟
خرداد ماه رسید وباز زمزمه های شوم وناپاک از حلقوم عده ای بیگانه پرست و وطن فروش برای تجزیه ایران عزیز
برخاسته و اینجا و آنجا این معلوم الحال ها دنبال هویت گمشدشان !! می گردند !! و چه جالب درس هایی از یافتن هویت از این عده را فرا گرفتیم ، شعارهای تجزیه طلبانه وبیگانه پرستانه این وطن فروشان ، شاید بی دلیل نبوده .
و در این میان محرک ومسببین اصلی برای این انگیزش و عواملی موثر که باعث شده تا دربدر بدنبال هویت گمشده شان بگردند!! ، قابل تامل می باشد .آیا رواست ملتی که تمام هزینه های خود را صرف مبارزه با ملا ها ودیکتاتوری مذهبی و دینی وی مینماید ، چنینناجوانمردانه از پشت توسط خائنین گرگ صفت !! دریده شود ؟آیا گسترش این تنش ، منافع رژیم ملائی را تامین نخواهد کرد؟
و از اینکه نیروهای مخالف رژیم در قالب یکپارچه و با یک هدف مشترک که همانا نابودی رژیم ملائی وآزادی ایران و
ایرانی است ، وقت و هزینه چنین مبارزه ورجاوندی را، صرف مبارزه با بیگانه پرستان کند ؟چرا ما باید آنقدر غافل باشیم که شبه انسانی وملائی بدون عمامه!!! چون احمدی نژاد برای قوام ودوام عمر ننگین رژیم دست به بذل و بخشش وحراج ایران عزیز گذاشته وبرای دادن حق السکوت به تازیان !! طرحی برای اداره مشترک امور سه جزیره همیشه ایرانی پیشنهاد میکند ؟
چرا ما آنقدر با یستی از درد ایران و ایرانی غافل باشیم که بجای نجات میلیونها جوان و هموطن خود که در دام طرحهای شیطانی اسلامی ملایان چنین گرفتار وآلوده گرداب مهلک مواد مخد ر شده اند ، از هویت طلبی و ازحزبو من و سازمان من ها و ... حرف بزنیم .اگر مشاورین کاخ سفید و یا اسرائیل در صدد ساختن وبرپا کردن القاعده دیگری در منطقه هستند نشان دهنده
بیگانه بودن وناآشنای با خلق و خوی وفرهنگ این ملت است ،ارائه طرحهایی کهدر نهایت بقای عمر رژیم را بیمه میکند تا از بین بردن رژیم ، و طرح تضعیف ایران نیز در این راستا میباشد ، طرحی که مورد بررسی کارشنا سان و مشاورین عالی امریکا و اسرائیل قرارگرفته( در عین حال که نفرت و انزجار ابدی ایرانیان را بدنبال خواهد داشت) ودر عین حال به باروری و تقویت بیش از بیش رژیم ملائی
خواهد انجامید ؟تامین هزینه های رسا نه های گروهی تجزیه طلب ، و یا ایجاد سروصداهای آنارشیستی وتروریستی که سبب فاصله افتادن بیشتر مردم با مخالفین رژیم می گردد ، از عمده ترین گزینه های اشتباه سیاست گذاران( محدودیت وسرکوب رژیم ) امریکا بوده ، چرا که بجای تضعیف ملاها و خود رژیم ، و بجای ایجاد تزلزل در سنگر به اصطلاح مستحکم رژیم ( اسلام ) طرح تضعیف ایران را در برنامه کاری خود دارند ؟ و هنوز به این درک وفهم نرسید ند تا بین مردم ایران و رژیم فرق قائل شوند ؟و ترس تلقینی و غیر واقعی از رژیم که توسط عاملان ملاها با برنامه های خاص ایجاد شده!! بوسیله کسانیکه صاحب اموال و دارائی های کلانی بعد از غائله ( انقلاب ) 1357 به صورت نامشروع وبا ارتباط داشتن با رژیم
کسب کرده اند ،( یا بواسطه همکاری با ملاها و یا آلوده بودن دست برخی از این بزرگ سرمایه داران تازه به دوران رسیده به خونهزاران جوان بیگناه ایرانی که توسط رژیم اعدام شده اند) ،بیکباره صاحب چنان مال و منالی شده اند،البته رژیم وبقای عمر آن را بنوعی حافظ این اموال نامشروع خود می دانند ، لذا با پیشنهاد های رشوه چند میلیون دلاری به برخی سناتورهای امریکا ، برخی از اعضای پارلمان اتحادیه اروپا ، برخی از روزنامه ها و تلویزیون ها ی خصوصی ترکیه ، یا صاحب مدیران شرکت های چند ملیتی و..... لابد اینان از خود رژیم بیشتر هوای رژیم را داشته و به حفظ
بقای رژیم می اند یشد !!!!نقش سیاه خیانت حزب توده به ایران در تاریخ :
توطئه های که از چند سال پیش در شرف انجام بوده در اشکال مختلف مانند ارئه مدارک دکترا در باکو و یا در ترکیه آن هم به کفاشانی که داری مدرک سیکل هم نبودند وتنها مشخصه آنها عضویت در حزب توده بوده است و یا تخفیف هزینه های دانشگاهی به جوانان آذربایجانی به طوری که از یک چهارم هزینه های دریافتی از خود دانشجویان بومی ترکیه هم کمتر می باشد ،یا برگزاری کنگره های !! به اصطلاح ترک زبان ایران در کشور ترکیه و
نیز در باکو و یا تامین هزینه های پخش تلویزیون تجزیه طلب ( البته به گفته مجری این تلویزیون هزینه این تلویزیون تجزیه طلب را بابای محترمش پرداخت میکند!!)حکایت از برنامه های دور و دراز این حزب خائن به ایران را دارد .آنهایی که خود را ناآگاهانه در قالب دیگران می بینند بی آنکه به هویت خود آگاه باشند ، چرا که زرق وبرق وظواهر فریبنده برخی کشورهای تاره به دوران رسیده از یکسو وعدم شناخت کافی از پشت پرده برخی سناریو ها !! و آن زرق و برق های تو خالی و مدهوش کننده ، واز سوی دیگر به برکت وجود نحس و شر و شوم رژیم ملائی که 28 سال مردم ایران را در منگنه افکارتحجری و بربریت اسلام محمدی قرار داده ، و در برنامه های تلویزیونی رژیم جز مراسم عزاداری و مرثیه وسخنرانی فلان ملا چیز دیگری نبوده، زمینه را برای جایگزین کردن گزینه مناسب ،
ضروری میکرد و با پیشرفت تکنولوژی وفراهم آمدن استفاده وبهره مندی از امکانات پخش و دریافت برنامه هایماهواره ای خودبخود جوانان ومردم مناطق آذربایجان نیز مانند تمام مردم ایران گرایش به استفاده از برنامه های
تلویزیونهای بیگانه میکرد و در این میان مردم اذربایجان بیشتر مجذوب برنامه تلویزیونی ترک زبان شدند ، که ازعوا مل مهم و تاثیر گذار در فتح تمامی سنگرهای استوار و مستحکم تاریخ وتمدن با قدمت بیش از 5000 ساله
آذربایجان را گردیده است.اینچنین جوان ومردم صاف و ساده و متا سفانه احساساتی آذربایجان بطور نا آگاهانه یا به عمد دام راحت و سهل برای حزب توده بوده و بدین منظور با تهیج احساسات ناسیونالیستی کار را به جایی می رسانند که تعدادی هویت
اصلی خود یعنی آذربایجانی را انکار کرده و دربه در بدنبال هویت بیگانه و در جستجوی تاریخ مجعول برای خود می باشد .
حزب توده این بار در راستای نوکر صفتی و خیانت به وطن ارباب جدیدی را بر خود یافته ودر غیاب عمو شوروی مرحوم و پرچم سرخ داس و چکش نشان آنها ، نوکری پرچم سرخ دیگری را در سر می پروراند !!!حزب توده که از عاملین اصلی موفقیت ملاها وجنایت بر مردم ایران ودر نهایت جنایت به مردم دنیا بوده اند و از عاملین اصلی تحقق غائله ( انقلاب ) 1357بودند، همواره بر این باور بودند که ملاها بی سواد وبی تجربه در حکومت داری هستند وتوانایی اداره چنین مملکتی را نخواهند داشت ویا دست آخر مجبور میشوند گردن به قوانین حقوقی وخواست ملت داده وبراساس آراء مردم انتخابات صورت میگیرد وبدین صورت نحوه و نوع حکومت تعین
خواهد شد ( ارائه پیشنهاد جمهوری اسلامی از طرف حزب توده در این راستا بوده)، که در آخر نیز مطامع نظر شوروی ها وحزب توده را برآورده خواهد ساخت وبدین منظور جهت استحکام بخشیدن به ثبات ملاها در آن دوران
پرطلاطم تلاش می نمودند ، در جای رهبر حزب توده (کیا نوری) خود را از اقوام و فامیل درجه یک خمینی ملعون میخواند ،در جای دیگر مانند همه کمونیستها که به بیماری استالینستی گرفتارهستند !! مدام خبراز احتمال کود تا توسط نظامیان ارتش ونیروی هوایی را میدهد، در جای دیگرتمام جاسوسان زبده ونفوذی شوروی که درلباس
حزب توده در ارتش شاهنشاهی بودند!! به افشاء محل های اختفاء امرای ارتش مینمایند و آنها را به جوخه هایاعدام می سپارند ، در جای دیگر با تحریک مردم علیه انسانهای با شرف وبا آبرو و با اصل و نسب هر شهر با نامسرمایه دار خونخوار!! (ملتی که اسیر شور!! شده بود) بی رحمانه به قتل وغارت مردم بی گناه ،که گناه جزء داشتن سرمایه ویا مدیریت کارخانجات بزرگ (مدیر بیگناه تراکتور سازی ایران که توسط افراد بهروز حقی در محل
کارخانه تراکتور سازی اعدام کردند) و ... می کردندند.
ویا با علامت زدن بر درو دیوار خانه یک پلیس یا ارتشی ساده با این عنوان که این خانه ساواکی است ، مردمهم بی سوال و جواب مبادرت به غارت وحتی قتل اهالی خانه میکردند ،غافل از آنکه طرف غیر از یک ارتشی یا پلیس ساده ای بیش نبوده ،واگر هم بر فرض محال گناهی مرتکب شده بود !!! تقصیر زن و بچه و پیرزن و پیر مرد
چه بود؟!!! که ازروش های مرسوم حزب توده در آن زمانهای بحرانی برای کسب تصنعی پایگاه مردمی وجمع کردن هوا دار بوده ، ولی هیچگاه بدان نائل نشدند!! شاخه هایی که از حزب توده جدا شده اند خود حکایتگر
جاسوسی ، بیگانه پرستی ونوکر صفتی وخیانت به ملت ووطن این حزب را بخوبی نشان میدهد ،
( درسال 1359 قتل عام حزب خلق مسلمان وبازداشت و محاکمه آقای شریعتمداری با تحریک حزب توده ونقشه های شوروی بود ه ، چرا که آقای شریعتمداریدر میان مردم ایران بخصوص در آذربایجان طرفداران بیشتری داشت که ترس غلبه طرفداران شریعتمداری و رسیدن آنها به حکومت یعنی باز گرداندن حکومت به صاحب اصلی آن یعنی شاه فقید ، و این در واقع فاتحه تمام احزاب کمونیستی و در راس آنها توده خوانده میشد ،و از سوی
دیگر در صورت تحقق و پیرو زی اهداف آقای شریعتمداری ، یعنی نقش بر آب شدن تمام نقشه های شوروی وحزب توده مبنی بر تسلط وکنترل و تلاش برای رسیدن به حکومت ایران ، بنابر این خیلی چیز ها که ملایان نمی دانستند از حزب توده یاد میگرفتند )،از اقدامات دیگر این حزب جهت تثبیت قدرت ملایان ،همکاری گسترده در همه زمینه بخصوص در بخش اقتصاد وارائه طرحهای اقتصادی به سبک اداره کشورهای سوسیالیستی یا همان شیوه مرسوم کوپن ارزاق ومایحتاج عمومی ودر نتیجه کنترل مردم توسط ملایان از خیانت های دیگر حزب توده به ایران و
ملت ایران بوده ،.... و به قول ما آذربایجانی ها توده ای ها به هوای بوی کباب وریاست وحکومت برایران آمده بودند،که ناگهان دیدند کیانوری ها واحسان طبری ها را داغ می کنند !!!!خیانت های این حزب در این روزها چهره وجلوه تازه ای یافته واینک درقالب هویت طلب با استفاده از مساعد بودن زمینه برای مطرح کردن چنین خواست های که بازار را مناسب می دیدند ، با توجه به جوان بودن ملت ایر ان وهدیه
که رژیم منحوس ملای به ملت ایران داده ،که چیزی جزنرخ بالای بیکاری، افزایش بی سابقه اعتیاد و پایین آمدن سن متوسط اعتیاد ،..نبوده واز سوی دیگر با بایکوت صدورفرش ایران به بازارهای جهانی که عمده ترین منبع
درآمد مالی خانوارهای آذربایجانی بوده زمینه لازم برای تحریک و فریب مردم ، و داشتن پیشینه و زمینه تاریخی و تاثیرگذاری عوامل مذهب و ادیان دیگر بر سرنوشت آذربایجان ، را با چاشنی عوامل خارجی ( که درپایین بررسی خواهیم کرد) ودرنهایت هدف و خواست قبلی خود رژیم برای بقاو دوام عمر ننگین شان از این سناریو
دنبال می کند ،و عامل دیگر همر اهی حزب توده دریاری رساندن به رژیم ملای در رسیدن به اهداف شوم شان
، بیکباره سناریوی تجزیه و تفرقه انداختن بین مردم ایران با نام هویت گرای ترک!! مطرح گردید .
بدین ترتیب ملت ایران که در تلاش برای نابودی دشمن اصلی خود همانا ملاها می بودند ، توسط نقشه رژِیم ملای و با خیانت کاری حزب توده سعی دارند ناکام بگذارند ، وتمام هزینه های مبارزه با اهریمن خلف تازکیان رابی ثمربگذارند. اختلاف اقوام ساکن ایران با هم دیگر بیشتر خوشحال کننده ملاها ودشمن مردم ایران است تا خوداقوام چرا که هر قدر ملت از هم دیگر دور ومتفرق باشند و از درد هم دیگر غافل و به یاری همدیگر نشتابند و در زمان فریاد یاری خواستن همدیگر بی تفاوت باشند بهترین نتیجه که در این میان عاید کسی میشود !!همانا رژیم می باشد.
درسال قبل (1385) با مقدمه چینی وفرصت خوانی توسط رژیم ناگهان جنجال کاریکاتور !! در روزنامه ایران که اتفاقا سردبیر آذری مسئولیت این روزنامه رژیمی را برعهده دارد پیش کشید ،مردم ایران که منتظر تیر ماه بودند ، تا فرصت مناسب جهت نشان دادن اعتراض خود به رژیمرا نشان بدهند ، منتظر بودند تا بلکه دراین سال بتوانند
نسل ملایان را از ایران برکنند ، ولی جامعه شناسان رژیم نسخه دیگری برای بقاء رژیم برای جامعه تجویز کردند ، اختلاف بین اقوام ساکن ایرانی ، ترفندی بود که نتیجه دلخواه رژیم را داد ، و کارگردان اصلی این ماجرا وخوشخدمتی به رژیم ، جزء همین کهنه کمونیست های حزب توده کسی نبود. اگر به چگونگی جذب هواداران که نادانسته وناآگاهانه فریب امیال و افکار کسانی را خورده اند که بیشتر جهت حفظ منافع رژیم در تلاش هستند تا به حفظ و تامین منافع آذربایجان وملت آذری !! به عمق فاجعه پی خواهیم برد شناسای و جذب افرادی که بیکار ، بیسواد و یا کم سواد ... میباشند ودادن پولهای تحت نام هدیه به این افراد برای
جذب آنها در جلسات هفتگی تجزیه طلبها (که برنامه آنها عبارت از خواندن به اصطلاح خودشان انواع کتاب ها یترک و دده قورقود و یا سخنرانی خائنین بازنشسته توده ....) در یکی از محلات حاشیه ای تبریز !!و یا دادن وعده استخدام در ترکیه و یا دادن وعده پذیرش و قبولی در دانشگاههای ترکیه و باکو... از شیوه های جذب هوادارانتجزیه طلبها در این روزها میباشد .جذب هواداران که عمدتا بی کار و بی سواد ویا آلوده به اعتیاد مواد مخدر میباشند و یا از مهاجرین روستاها به شهرها و یا ساکنین حواشی و فقیر نشین شهر ها و... و با ایجاد وطرح وانگیزش دروغین و تصنعی در پی هویت ویا یافتن هویت گمشد ه شان ونوشتن تاریخ خود می باشند !! غافل ازآنکه هیچگاه تاریخ خود را نشناخته و کوچکترین همتی برای شناختن تاریخ خود که در نهایت به شناخت خود شخص می انجامد نکردند .نگاهی تاریخی به عملکرد حزب توده و دولت ملی !! در غائله آذربایجان:سالهای جنگ جهانی دوم شور و التهاب خاصی در بین ملت های استعمار زده بخصوص آسیب دیدگان از آفت استعمار انگلیس ،ایجاد کرده بود .
بعد از اشغال ایران توسط متفقین در سال 1320 و آزادی سید جعفر پیشه وری از زندان ، در سال 1323 وی از طرف حزب توده کاندیدای مجلس شورای ملی در دوره چهاردهم شده و بعنوان نماینده مردم تبریز!! راهی مجلس میشود، نمایندگان مجلس شورای ملی آنزمان که بیشتر شان وابسته و نوکر حلقه به گوش انگلیس بودند ، پس از رسیدگی به اعتبار نامه پیشه وری و در حقیقت رعایت اعتدال بین تعداد نمایندگان نوکر انگلیس و شوروی !! در
مجلس، در نهایت با 50 رای مخالف اعتبار نامه وی رد میشود .واین خود بزرگترین واصلی ترین انگیزه وی برای گرفتن انتقام از آن نمایندگان!! ولی در واقع ایران بود و وی سرانجام در اولین کنگره فرقه دمکرات آذربایجان !!به صدر فرقه دمکرات منصوب گردید، و توانست با آن انگیزه بالای انتقام که خود روسها هم در شعله ور کردن آن تلاش کرده بودند!! سرانجام در 21 آذر 1324 غائله آذربایجان را بوجود آورد ، سپس وی از طرف مجلس به اصطلاح ملی آذربایجان !!به نخست وزیری حکومت یک ساله اش
منصوب گردید . !!چگونگی جذب هوادار های حکومت ملی پیشه وری ، عمدتا از دهقانان بی زمین و مقدورین ظلم های خوانین که متاسفانه همه این ظلم ها را از چشم دولت نوپا و جو ان شاه فقید میدیدند بی آنکه تاملی وتفکری در تاریخ و چگونگی مطرح شدن خان ها که همه میراث قاجار ها بوده است ، داشته باشند.بنابر این به تعبیر کمونیست های توده ای ظهور حکومت ملی را چنین توجیه میکرد : توده !! در مرحله حساس گذر
از فئودالی میباشد .
دهقان های بی زمین و بیسواد که به لطف تعالیم اسلام!! و ملا ها !!در جهالت مطلق گام بر می داشتند ، اینک در دام دیگری گرفتار شده بودند وبه سودای دریافت زمین و به امید صاحب زمین کشاورزی شدن !! حکومت ملی را یاری می کردنند و البته افرادی چون محمد علی مصدق ها که خود زمانی سر دسته اوباش و باج گیرهای شهر ها و روستا های آذربایجان بودند ، به محض دیدن موقعیت مناسب که تمام خواست های آنها را برآورده می کرد ، با
حکومت ملی همسو شدند( مانند کمیته ای ها در اوائل انقلاب) و عقل و تفکر مبنی بر عاقبت و انجام کار ، دراین میان راهی نداشت .و البته سرنوشت چنین طرفدارانی بی بنیه دفاعی عقلی ، مانند عاقبت حکومت 350 روزه که بیشتر طول نکشید ، فرجام تلخی داشت عمده ترین ویژگی حکومت ملی در این بود که اکثر طرفداران آنها از دهات و روستا ها بودند و در اغلب شهر های بزرگ مانند تبریز چندان مورد مقبولیت عامه نبود و طرفدار آنچنانی نداشت بطوری که حتی بعد از برپا ی حکومت ملی و دادن ا نواع و اقسام سان و رژه ها و سخنرانی ها ، باز در مردم تبریز کارائی چندانی
نداشت و اکثر فدائیان فرقه از اطراف تبریز بودند، و هرگز نتوانستند بین مردم شهر ها بزرگ از اعتبار مردمی قابل
توجه برخوردار شوند ، و با اولین اخطار ارتش شاهنشاهی مردم تبریز ، میانه و...در قیام خود جوش تمامیافرادی که فدائی و یا بنوعی حامی فرقه بودند و از هر ظلم و جنایتی تحت نام فرقه به مردم ابا ی نکردهبودند ،توسط مردم به قتل رسیدند و اینچنین مردم بیرحمانه با این اشرار و فریب خوردگان تسویه حساب نمودند .
و عاقبت خائن!!!
سید جعفر پیشه وری که برای مبارزه با نمایندگان نوکر انگلیس ، با توجه به بی غل و غش بودن وی (در عین حال که خائن به وطن بود ) در دام حزب توده وگروه معروف 53 نفرنوکر شوروی وبرنامه های ننگین آنها برای تجزیه ایران افتاده وعاقبت پاداشی که خود ارباب (عمو شوروی) به نو کر ان خائن به میهن داد عبرت آموز میباشد ، پس از توافق میان شوروی ونخست وزیر قوام ، به یکباره منافع شوروی دربهره برداری از نفت شمال بر منافع شوروی در هیبت حامی زجردیدگان چربید و چه سان ادوات نظامی شوروی که در تحویل حکومت ملی بود ، در کمتر از 24 ساعت از ایران خارج گردید؟ و حکومت ملی فقط در روی کاغذها ماند ،
وچه سان پیشه وری را با یک تصادف ساختگی کشتند؟
وغلام یحیی ها و محمدعلی مصدق ها چه فرجامی داشتند ؟
بی ریای شاعر را با 27 سال زندان چگونه پاداش دادند؟

نقش تازه حزب توده در خیانت به ایران و ایرانی!!! :
واینک همان حزب همیشه خائن به ایران وایرانی حزب توده !! در لباس و کسوت نوکری ارباب دیگری ودرفکرخیانتی دیگر بر ایران افکار شوم وشیطانی جهت نابودی وتجزیه ایران را مهیا ساخته ،حزبی که درهر خیانتی به ایران وخوش خدمتی به بیگانگان درردیف اول قرار داشت ،حزبی که هیچگاه نتوانسته درایران ودربین مردم جایگاه وپایگاه مردمی و ملی داشته باشد ، چرا که بنا به ماهیت واساسنامه اصلی حزب که در شوروی تدوین شده بود، ماهیت جزء جاسوسی و خیانت به ملت ووطن فروشی ونوکری وبله قربان گویی به ارباب بزرگ
عمو شوروی، هیچ ویژگی خاص دیگری نداشت .حزب توده براساس تلقینی روانی که در مندرجات اساسنامه آنها میباشد کشور رویایی و کشور آرزوها خود را در هیبت وقالب شوروی می بینند ، بنابر این در خیانت به وطن اصلی خود بی هیچ درنگی وتفکری عمل می نمایند .در راستای طرحها وبرنامه های شوروی در کنترل هم پیمانان امریکا ، حکومت شاه فقید میدان تاخت و تازوجولان دادن جاسوسان توده و تلاش آنها در رسوخ به رتبه های عالی ارتش ، دربار، دانشگاهها ، آموزش وپرورش ، کارخانجات ، سندیکا ههای کارگری و... بوده .
حزب توده در همه زمینه جهت تشنج کردن اوضاع و ناکارآمد وبدجلوه دادن چهره نظام شاهنشاهی آنی از تلاش
باز نمی ماند ( در توطئه و اعتصاب کارگر ان ذوب آهن اصفهان ، جاسوسی به نفع شوروی در هنگام احداث راه
آهن برقی تبریز و در نهایت اعتصاب سرتاسری پالایشگاه های نفت و در نهایت سقوط نظام پادشاهی ) .
(از جمله اینها خاطرات دوستم ازدانشگاه تبریز در سال 2535( 1355) ،استاد فیزیک !! در سر کلاس راجع به مضرات خیار واینکه خیار فاقد ارزش غذایی می باشد صحبت میکند ،دانشجویان موقع نهار بعد از گرفتن غذا دست برقضا خیار بعنوان دسر هم به دانشجویان سرو شده بود ،ناگهان به خاطر دادن دسر خیار به همراه غذا واینکه خیار فاقد ارزش غذایی است تمام بشقاب ها و ظرفها سرویس غذاها را به طرف کارکنان سرویس غذا پرتاب کرده ویکباره به اعتراض گسترده دانشجویی تبدیل شد).
عامل مذهب و ا دیان :
بعد از کشته شدن رهبر مذهب با بیت ( محمد باب ) در تبریز ، پیروان این مذهب نوپا وبدنبال آن پیروان مذهببهائیت در دشمنی با مردم آذربایجان کمر همت بسته و تحقیر و ترک خواندن مردم آذربایجان سعی و تلاشی کوری بود ، تا بدینوسیله عناد ودشمنی خود را با مردم آذربایجان نشان بدهند.از جمله عوامل تاثیرگذار دیگر قتل و عام ونسل کشی ارامنه در 24 آوریل 1915 در ترکیه و بدنبال آن قتل و عامجسته و گریخته در مناطق وشهرهای مرزی ایر ان از جمله روستاهای اطراف رضائیه ویا جلفا که صرفا بخاطر تصاحب زمین های مرزوعی ومرغوب ارامنه توسط مسلمانان گردید، در این میان مسلمانان با توسل به چاشنی دین بر حق خود اسلام !! تمام مردم ارامنه این مناطق را یا قتل عام کردند و یا باعث شدن اجبارا با ترک زمین ها و
دارائیها یشان و یا مهاجرت اجباری به شهرهای بزرگ و امن از جمله تبریز و یا کوچ به نواحی مرکزی ایرانگر دیدند ، بتدریج ارامنه نیز مردم آذربایجان را به غلط و با اصرار ترک خوانند که هدفی جزء تحقیر و توهین نداشتند،وبدین ترتیب با یکی خواندن آذربایجانی و ترکی را که خود از عوامل موثر وپایه گذار اختلافات بین اقوام ساکن ایران در نهایت گردید .
مردم ا یران هنوز هم به تصور غلط وغیر مصطلح مردم آذربایجان را ترک خطاب میکنند که خود عامل مهم و موثر درنفوذ بیگانگان برمردم و نام آذربایجان شده است ، از عوامل موثر دیگر که آذربایجانی را ترک می خوانند ، همجواری برخی از شهرها ی ترکیه فعلی و ایران قدیم ، که محل های اصلی قتل عام ارامنه بوده ، واز دیر باز فرهنگ ایرانی وآذربایجانی را با خود به ،همراه داشته اند باعث تقویت این تصورغلط واشتباه نیز شده است.
عوامل خارجی تاثیرگذار در قضیه بحران قومیت ها در ایران :
عوامل موثر خارجی وسیاست جهانی :
چرا امریکا و اسرائل بجای مبارزه رودررو با رژیم وبجای تضعیف خود رژیم ملایی طرح تضعیف ایران را در برنامه های کاری خود دارند ؟
مطرح کردن مسله قومیت ها وتجزبه طلب ها توسط برخی کشورهای همسایه ایران که منافع خود را از میان جستجو می کنند ، از عوامل مهم و اصلی تاثیرگذار در تحریک احساسات مردم ودر نهایت رسیدن به آماج و اهداف
برخی کشورهای همسایه می باشد ، بنابر این تقویت قضیه تجزیه طلبی یک برنامه بزرگ و حساب شده میباشد .بعد از غائله ( انقلاب ) 1357 ، به تصور غلط اکثر مشاور ان سیاسی آنزمان که منتظر بودند در برابر غول سرخ شوروی ( که همانند گذشتگان خویش پطر کبیر!! هدفی جزء رسیدن و راه یابی به آبهای آزاد جهانی نداشتند !!! ) برای جلوگیری از این زیاده خواهی وتوسعه طلبی شوروی ، آمریکا را بر آن داشت تا به علم کردن مذهب و دین و تحریک اخساسات مردم مبنی بر اینکه شوروی ،در صد ونابودی اسلام و دین شما است و در پشت مرزهای اسلام چنبره زده !! و بخصوص بعداز اشغال افغانستان توسط شوروی ،طراحان سیاست های خارجی و استراتژیک کاخ سفید را بر آن داشت که با تقویت مذهب و دین در مقابل شوروی با کمترین هزینه مالی وانسانی، د ژ مستحکمی
از تعصب خشک دینی بنام اسلام !! در برابر شوروی ساخته و با درگیر کردن روسها در یک جنگ فرسایشی و سایه وار آنها را بکلی زمین گیر کرده و توانست شوروی ها را از افکار بلند پروازانه منصرف کند .بدین ترتیب نهاد اولیه گروههای تروریستی جهادی و مجاهد ین و دست آخر هم گروه وراء تروریست اسلامی
القاعده شکل گرفت .از سوی دیگر افکار مسموم و خطرناک و جنایات اندیش ملایان در خصوص مسله دولت اسرائیل و اقدامات مستقیم تروریستی رژیم ملائی در بین سالهای 1980 تا 1990 علیه منافع آمریکا و اسرائیل در جهان انجام دادند ، دولتین آمریکا و اسرائیل را بر آن داشت تا برای کنترل وبه زیر نظرداشتن رژیم ملائی با ایجاد و احداث پایگاه های نظامی درکشورهای همسایه ایران ( که در این میان بهترین گزینه کشور ترکیه بوده ) به این منظور نایل آیند .
چرا که اولا با حضور آمریکا واسرائیل در این کشور به اصطلاح مسلمان ترکیه از صدور انقلاب اسلامی رژیم یا به عبارت بهتر گرفتار شدن در دام تروریست های مسلمان ملائی جلوگیری کرده و ( همچنین با شناسای و توجه به
استعدادها و همچنین منابع محدود مالی ترکیه چنین احتمالی را می دادند) و ازد ست دادن ترکیه زیان جبران ناپذیری برای جهان و بخصوص آمریکا و اسرائیل می باشد و از سوی دیگر موفقیت رژیم در صدور افکار تروریستی خود به ترکیه برای اروپا یک تهدید بزرگ و جدی می باشد چرا که در صورت موفقیت آرمانهای تروریستی رژیم
ملائی یعنی هم مرز شدن اروپا و در واقع محاصره اروپا توسط مسلمانان ترورست!! می باشد .و از طرفی دیگر در صورت موفقیت ملا ها مرزهای شمال اسرائیل مورد تهدید جدی تروریست ها قرار میگرفت بنابراین با شناخت و بررسی روان شناسانه روحیه مردمی ترکیه به یکباره آمریکا و اسرائیل سرمایه گذاری های نجومی در این کشور انجام دادند ، ( اما بررسی موضوع فوق چه ارتباطی با مسله روز ، داشته بخوبی در ضمن
بیان موضوع مطرح خواهد گردید . )ترکیه بعد از فرو پاشیدن دولت عثمانی وبخصوص بعد از دست دادن مستصرفات عثمانی ها وظهور حکومت نوپای جمهوری ترکیه ، زمینه مناسبی برای پاسخگویی این سوالات وعقده های نسل جوان ترکها و در واقع فراهم نمودن زمینه استقرار پایگاههای دایمی خود را دراین کشورتامین میکرد ،چرا که اولا با حضور مستمر وهمیشگی امریکا وهم پیمانانش درترکیه از صدو انقلاب اسلامی و(تروریستی دولتی) رژیم به ترکیه جلوگیری خواهد نمود، و از طرفی با حمایت های بی دریغ خود از ترکیه در قبال پیوستن به اتحادیه اروپا و یا فراهم نمودن مقدمات پیوستن ترکیه به ناتو و یا حمایت وتشویق شرکت های چند ملیتی برای سرمایه گذاری درترکیه وبهبود تدریجی اقتصاد ترکیه وبخشودگی قسمت اعظم ازبدهیهای خارجی ترکیه ، بتدریج زمینه مساعد برای استقرار پایگاه های نظامی
امریکا در ترکیه فراهم می آمد .
با بهبود وضعیت اقتصادی ترکیه ، و به تبع آن سر برآوردن احزاب نژاد پرست !!! و فوق العاده خطرناک پان ترکها کهمورد غضب ملت و دولت ترکیه هم می باشند ، با بیان مسایل هدایت شده هویت گرایی سعی دارند اولا عقده حقارت ناشی از فروپاشی دولت عثمانی را فرو نشانند و نیز به یاد گذشته های رویا وارشان !!! و آرزوهای دست نایافتنی عثمانی ها مبنی بر تسلط بر خطه آذربایجان را با یاری خائنین حزب توده به این راحتی نائل گردند ، همان سرزمین هایی که روزگاری عثمانی ها با جنگهای طولانی و چندین ساله و کشتار مردم آذربایجان نتوانستند باآن سرزمین ها دست یازند ، شاید به لطف و مد د همین حزب توده دو دستی تقدیم بیگانه ها گردد در حالی که خود
دولت ترکیه شدیدا دخالت در امورداخلی کشورهای همسایه را انکارمیکند ، ولی باهدایت پولهای گرم عملا ایناحزاب پان ترک در مسایل داخلی ایران مداخله کرده و جای پای انکار ناپذیرشان در هر بلوا وآشوب ناشی از مساعد بودن زمینه دیده می شود ، و قصدی جزء اینکه از آب گل آلود ماهی بگیرند ، ندارند .
بتدریج سروکله برخی گروهها و احزاب نژادپرست بخصوص تحقیر مردم ترکیه در جریان جنگ جهانی اول و تحریکناسیونالیست ترک در پوشش نام هویت طلب ویا آرزوی برقراری مجدد امپراطوری عثمانی در کشورهای به اصطلاح ترک زبان دنیا و ارائه نقشه کشورها و مناطق ترک زبان که یک نقشه کاملا بچه گانه و واهی میباشد ، این احزاب وگروههای نژادپرست را بر آن داشت تا با پشتوانه حمایت امریکا و پولها ی کلان به جای سرمایه گذاری
های زیر بنایی !! در کشور ترکیه، (مانند خمینی ملعون !!! که در اوائل انقلاب ، به صدور انقلاب اش !!! به جهان اصرار داشت و مانند محمد!! پیامبر مسلمین به گو ر با چف نامه گرویدن به اسلام و ایمان آوردن به خودش را
ارسال می کند!!!) این احزاب نیز در جهت صدور هویت تعریف نشده !!! به همسایگان و بخصوص بعد از فروپاشی شوروی به جمهوری های نوپا و تاره استقلال یافته تحت نام کشورهای ترک زبان !!! اقدام کرده اند ، که طعمه های بسیا ر خوبی برای فرو نشان عقده های حقارت این نژاد پرستان وهمچنین باز کردن جای پای مناسب برای
استقرار امریکادر این کشورها را تضمین می کرد .
اسناد تاریخی در رد ادعا های اسکان قومیت ترک ها در ایران :
تاریخ همواره بهترین گواه بوده ،
همانگونه که درسال 1324( به همدستی خائنین حزب توده ) ، میر جعفر با قراف درسخنرانی حزب کنگره کمونیست اتحاد جماهیر شوروی با حرارت و شتابزده از اضافه شدن سویت (جمهوری) دیگری بر اقمار جماهیر شوروی بزودی مژده می دهد ، برنامه هایی برای تحریک احساسات قومی مردم آذربایجان در سالهای (1915تا 1920 ) پر التهاب وهمزمان با ایجاد و یا نامیدن سرزمینی که هم اکنون با نام مجعول جمهوری آذربایجان شناخته میشود ، در برنامه های چندین ساله آینده خود داشتند ، همانگونه که باب هرگونه تشنج واختلاف احتمالی را باز گذاشته اند .
بطوری که براساس مستندات تاریخی و مورخان وجغرافیدانها این دو سرزمین ، آذربایجان ایران و آران را، با سرزمینی که به نام جمهوری آذربایجان شناخته میشود ، فرق کلی واساسی با هم داشتند ونام یکسان هرگز بر
آنها داده نشده است ،در کتاب ایرانشهر که بر مبنای جغرافیای موسی خورنی مورخ ارمنی تالیف پرفسور یوزف مارکوارت آمده استسرزمین ایران به چهار ناحیه بصورت زیر تقسیم میشود :1-
کوست ( ناحیه ) غرب که دارای 19 استان است –
2- کوست نیمروج ( نیمروز) یعنی ناحیه جنوب با 19 استان-
3- کوست خراسان یعنی ناحیه شرق که دارای بیست و شش استان است-
4- کوست کپکوه که در نواحی قفقاز است ودارای سیزدهاستان یا اپاختر ( ماد ) ، شامل آتروپاتکان ، ارمن (هیک ) – اری- گلان – وشنچان – ورجان (ورک ) – رن ( الوانک یاآران )بلسکان ( بلاسکان )- سیسکان – دلمونک – دمباوند – نپرستان – رون (رویان ) اخل ، صفحه 65رن یا آران یا آلوانک یا تازی آن الران وگرجی آن رنی یا آلبانی قبایل آن اوتی ( ویئتی ) اوری و گردمانچیک (گاردمان)کود یاچیک ( ارمنی ) وامیر نشین گرگراچیک ( گرگرچای ) و در دشتهای پرتوه ( عربی بردعه ) در محل رود ترتر می زیستند ، بنابر نام گذاری آلبانی ها ( راننیک ) همان الوانک است که سرزمین رنی نیز نامیده میشود و همان آران ایرانی است .مرزهای آن در جنوب شامل : ارس وکر در مغرب ، آلزن در شمال سلسله کوههای کران ( تران ) که تداومسلسله جبال قفقاز است و در مشرق شامل دریای خزر است . صفحه 221
نام اصلی شهر کوکوک که مربوط به
دوران کوروش بزرگ است، کرخه ذی بیث سلوخ ( موسی خورنی )این شهر بعنوان ساخلو ساسانیان در نبرد با رومیان نیز مورد استفاده قرار می گرفت ، ساکنینآن از اکراد مرز دار ایرانی بودند، وظیفه آنها این بود که در هنگام حمله های ناگهانی رومیانبه ایران با آنها درگیر شده تا سپاهیان ایران غافلگیر نشده با آمادگی کامل وارد نبرد بشوند


شادروان احمد کسروی (1324-1269)در کتاب شهریاران گمنام در مورد سرزمین آران که با نام مجعول جمهوری آذربایجان شناخته میشود چنین می نویسد:
آران در شمال ایران و در غرب دریاچه خزر نهاده و شهر های بزرگ آنجا باکو ، گنجه ، شماخی و در بند است ازشهر های کهنه اش بردوایا یا بردعه است .رومیان و یونانیان آنجا را Albania (آلبانیا )* ، ارمنیان آغوانک ،تازکیان نام پارسی آن را تغییر داده به آران ---(بر وزن شداد) همه نامها یکی است.
مورخین ارمنی موسی قاغانقایدو اچی و استفانوس اربلیلیان در باره آران در کتاب های خود چنین نوشته اند :
آذربایگان و آران و ارمنستان والی یکی داشتند.حمد الله مستوفی در کتاب اش نزهت القلوب (قرون 7 و 8 ) نیز چنین آورده است.
شگفت است که آران را اکنون "آذربایجان " می خوانند با آنکه آذربایجان یا اذربایگان نام سرزمین دیگری است که در پهلوی آران و بزرگتر و شناس تر از آن میباشد و از دیرین زمان که آگاهی در دست هست همواره این دو-------سرزمین از هم جدا بوده و هیچگاه نام آذربایگان بر آران گفته نشده است.ما تاکنون ندانستیم که برادران آرانی ما که حکومت و آزادی بر سرزمین خود برپا کرده ، می خواستندنامی نیز بر آنجا بگذارند و چه سودی را از این کار شگفت خود امید وار بودند؟این خرده گیری نه از آنست که ما برخاسته آذربایگان و تعصب بوم و میهن خود نگاه می داریم ، چهآذربایگان را از ین کار هیچ گونه زیان نیست بلکه از این است که برادران آرانی ما در آغاز زندگانیملی و آزاد خود پشت پا به تاریخ و گذشته سرزمین شان می زنند این خود زیان بزرگ است و آنگاهتاریخ مانند چنین کار شگفت سراغ ندارند.
شهریاران گمنام "پژوهشی در تاریخ" احمد کسروی
اگر چه با کشته شدن وی به دست سیاهی افکار مسلمانان به جواب سوالات خود نرسید ، ولی درست همزمان با کشته شدن وی همانا اهدافی که از نامگذاری آران به آذربایجان می جستند بخوبی آشکار گردید که این فتنه تا بحال ادامه دارد ، فتنه برای تجزیه و از هم پاشیدن ایران ، فتنه استیلا بیگانه هاو فتنه ملائی بر ایران ، فتنه ثبات و استمرار بخشیدن بر ظالم غاصب بر ایران
**پاورقی**
و به مصداق این شعر :شنیدم گوسفند را بزرگی رهانید از دهان و چنگ گرگیشبانگه کارد بر حلقش بمالید روان گوسفند از وی بنالیدکه از چنگال گرگم در ربودی ولیکن عاقبت گرگم تو بودیترانه های عامیانه همواره بیانگر روحیات مردم آن سرزمین و حکایتگر حوادث و تاریخ مستندی می باشد که ازتجاوزات اقوام مختلف به این سرزمین را دارد ، بیان کننده نوع شادی ها و حزن ها ، و در واقع تاریخ ملتی رابسادگی ومانند بی آلایشی خود مردم بیان می کند از جمله اینها نام بردن آران و یا آلبانی به سرزمین های جمهوریآذربایجان فعلی میباشد: قصه عشق و عاشقی و د لدادگی این دو را بهم دیگر میرساند:
.... آلبانی چارقد بالا زری خانم او اولدی خلوت بالا زری خانم ......
و یا شرح جنایات و قتل عام وغارت متجاوزین بر این سرزمین ، قتل و غارت تارتار ها ، هون ها یا ژاون ها یاخیون ها و ازبک ها و مغول ها و عثمانی ها که مردم این سرزمین آنی از گزند شان در امان نبود ند و ترانه زیرشرح این ماجرا میباشد:
آپاردی تاتار منی گول ائیدر ساتار منی ....
و در آخر کلام ....
همان گونه که اشاره شد دولتین آمریکا واسرائیل به جای مقابله رودررو با رژیم ملائی و نابود کردن یکباره منبع تمامی فتنه ها و فساد عالم ، همانا ملاها که چیزی دست یافتنی است ، و بجای تضعیف رژیم به تضعیف ایران کمرهمت بستند وبا صرف هزینه های گزاف باز هم در بیراهه گام برداشته و خود نا خواسته بر عمر رژیم ملائی
چند صباحی می افزایند.مردم ایران با آن تمدن درخشان و بی مثال اش ، این بارشاهد جفا کاری دوستان قدیم به ایران وایرانیان میباشند این بار قوم یهود ( که روزگاری کوروش بزرگ این مرد بی بدیل و بی همتای جهان انسانیت آنها را از قید ظلم و ستم بابلیان رهانیده و دین یهودیت را بنوعی زنده گردانید ، چنین بیرحمانه مورد ستم و جفای فرزندان یهود قرارمیگیرد!! آری بجای نابود کردن رژیم جنایت پیشه و جنایت اندیشه که هیچ پشتوانه و پایگاه مردمی ( بر عکس آنچه که رسانه های خود رژیم مدعی هستند ) نداشته و ندارند ، دیگر بار در توطئه و دام که در نهایت منجر به
تقویت رژیم ملائی می انجامد ، گرفتار شدند .
چرا که این همان موضوع مورد نظر و بازی مورد دلخواه رژیم است که متاسفانه آمریکا و اسرائیل هم در دام آنها
اسیر گشته اند .اختلاف بین اقوام ساکن ایرانی یعنی تضعیف قدرت طغیان یکپارچه مردمی و این یعنی همان خواست رژیم که بر بقا و دوام عمر رژِیم را می افزاید .
پس مسئله به راحتی که برخی ها فکر میکنند نیست نه موضوع هویت خواهی مطرح میباشد و نه میتواند
موضوع قابل مطرح از نظر مستندات تاریخی باشد .پس چرا در جایی مانند آذربایجان که اکثریت مردم آن شیعه میباشند یک باره توطئه هویت طلبی و ارایه اندیشه های نژادپرستانه و توسعه طالبانه پان ترکهای سنی مذهب مطرح میگردد ، خود بحث مفصلی دارد .اختلاف ریشه ای و حل ناشدنی شیعه ها با سنی ها گره گشای این معما در آینده خواهد بود .

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۶

تيراندازی افسر يگان مبارزه با بد حجابی بسوی سرنشينان يک خودرو به دليل گوش دادن به موسیقی غیر مجاز

در تاریخ 11 اردیبهشت اول ماه مه ستوان جواد نادری افسر يگان مبارزه با بد حجابی و... در پی درگیری لفظی با دو سرنشین پژو 405 به نامهای آرمین ابراهیم نژاد ۱۹ساله و بهمن عباسزاده۲۰ ساله درخیابان پاستور شهر تبریز به دلیل گوش دادن به موسیقی غیر مجاز اقدام به تیراندازی به طرف آنها نمود که مجروحین حادثه توسط اهالی حاظر در محل به اورژانس منتقل شدند که حال یکی از مجروحین وخیم اعلام شده است.عکسها به ترتيب وقوع حادثه ميباشند.











یکشنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۸۶

محاکمه تیمسار شهید رحیمی توسط ملعون ابراهیم یزدی

وطن پرستی و وفاداری یک سرباز ایرانی به آرمانهای ایران و شاه تیمسار شهید مهدی رحیمی
و خوش خدمتی و محاکمه ایشان توسط جلاد بت کبیر و خائن به ایران و ایرانی دکتر ابراهیم یزدی ملعون تر از بت کبیر!!!!



باز هم بدون شرح تا ترکها اجازه نوشتن بدهند!!!

دوشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۵

چهارشنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۸۵




به اکران فیلم "300" اعتراض می کنیم ...

این صفحه را به دوستان خود معرفی کنید






آیا شما هم در مورد فیلم 300 چیزی شنیده اید ؟؟؟ 300 فيلمی است بر اساس کتابی از «فرانک ميلر» در مورد جنگ ميان شاه يونانی (لئونيداس) با ۳۰۰ نفر مرد جنگی، و خشايارشاه ايرانی با ارتش ۱۲۰۰۰۰ نفری!



داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازه‌های شهر را به روی لشگر ایران باز می‌کند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشاه در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهنده‌ترين قسمت‌های 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشی‌ها و موجودات نفرت‌انگيز ارباب حقه‌ها يعنی «اورک‌ها». کسانی که جز کشتن نمی‌دانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غول‌های ابله داستان‌های هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوش‌تيپ و فداکار زمين‌گير می‌شوند

هالیوودی ها در این فیلم ، ایرانی ها را به صورت انسانهایی وحشی ، سیاه پوست ، جلاد گونه ، با چشمانی خون آلود و پوششی مانند تروریست های امروزی به تصویر کشیده اند ...





در صورتی که یونانیان را بسیار خوش تیپ ، با هیکل هایی ورزشکاری ، و شجاع به تصویر کشیده که با هر حرکت شمشیر خود ، 100 ایرانی را از پای در می آورند ...

با شروع تعطیلات ماه مارچ در امریکای شمالی ، از جمعه ۹ مارس ، نمایش فیلم سیصد (300) در سینما های آمریکا و کانادا اکران شد و قطعا دل همه ایرانیان و بخصوص ايرانياني را که در اين کشور ها زندگي مي کنند ، به درد اورد . ایرانیانی که آن همه به تاریخ جهان خدمت کرده اند چرا باید اینگونه تحقیر شوند و تصاویری از انان بر روی پرده سینما های جهان بیاورند که گویی از دوران ما قبل تاریخ امده اند؟

ایرانیان این بار نیز دست به کار شده اند و به مانند مسئله خلیج فارس ، اعتراض خود را به گوش جهنیان خواهیم رساند ...

جهت همراهی با این حرکت اعتراض آمیز ، به ما بپیوندید ...







جهت امضای اعتراض نامه ، به آدرس :

http://www.petitiononline.com/wpci96c

بروید ...

سه‌شنبه، اسفند ۲۲، ۱۳۸۵

چهار شنبه سوري



چهار شنبه سوري



دوستان عزیز: با سوزاندن مترسک ملا ها در چهارشنبه سوری امسالّ،در نبردی بانسل اهریمن تازی بار

دیگر برای آزادی ایران از چنگ ملا ها همراه شویم



از جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است . امروزه تنها « جشن سوري » ، معروف به « چهارشنبه سوري » و نيز « جشن سده » برايمان به يادگار مانده است و در مورد جشن هاي فراموش شده ي آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و « شهريورگان » يا « آذر جشن » مي توان اشاره داشت . آتش نزد ايرانيان مظهر روشني ، پاكي ، طراوت ، سازندگي ، زندگي ، سلامت و تندرستي و در نهايت بارزترين تجلي خداوند در روي زمين است . ( هاشم رضي ، صص 145 و 148 )

آيين هاي نوروزي از « جشن سوري » ( چهارشنبه سوري ) آغاز مي شود و با آيين سيزده بدر نوروز به سر انجام خود مي رسد. ( بهرام فره وشي ، ص 43 ) برخي را باور اين است كه با در نظر آوردن واژه ي « چهارشنبه » كه بر آمده از فرهنگ عرب و سامي است ، پس « چهارشنبه سوري » ارمغاني از سوي عربهاست ، چرا كه همانطور كه مي دانيم ، در ايران قديم هر روزي نامي ويژه داشته است ( هرمزدروز ، وهمن روز ، اردوهشت روز ، شهروَر روز ، خرداد روز ، سروش روز ، مهر روز ، زامياد روز و … ) و نشاني از بخش بندي امروزين چهار هفته ايي و نام هاي آنان به چشم نمي خورد .

چون در روز شماري تازيان ، چهارشنبه و شب آن نحس و نا مبارك به شمار مي رفته شب چهارشنبه ي آخر سال را با « جشن سوري » به شادماني پرداخته و بدين گونه مي كوشيدند تا نحسي و نا خجستگي چنين شب و روزي را بر كنار كنند . همچنين جاحظ در كتاب خود با نام المحاسن و الاضداد (ص 277 ) به نامباركي چهارشنبه نزد عربها اشاره مي كند . منوچهري در اين روز مردمان را به شادماني مي خواند تا از نا خوبي و بد يمني آن رها شوند . ( عبدالعظيم رضايي ، صص 119 –118 )

اما بر پايه ي پژوهش هاي انجام شده ، زمان باستاني « جشن سوري » را مي توان در اين سه گاه باز جست : شب بيست و ششم از ماه اسفند ، يعني در نخستين شب از پنجه ي كوچك ، يا در اولين شب پنجه ي بزرگ يا پنجه ي وه كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز « جشن همسپهمديم » ( آخرين گاهنبار سالانه ) و ديدگاه سوم ، آخرين شب سال است كه ارجمندترين روز « جشن همسپهمديم » و جشن آفرينش انسان است . ( هاشم رضي ، ص 149 ).

افزون بر اين و بنا به سنتي كه براي برخي رويدادهاي بزرگ و جشن هاي باستاني ، برابر نهادي اسلامي نيز بدست داده شده است ، آتش افروزي و شادماني شب چهارشنبه ي آخر سال را برخي به قيام مختار ثقفي كه به خونخواهي حسين ( ع ) و فرزندانش قيام كرده بود ، نسبت مي دهند : « مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهيدان كربلا قيام كرد ، براي اين كه موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر كفار بتازد ، دستور داد كه شيعيان بر بام خانه ي خود آتش روشن كنند و اين شب مصادف با چهارشنبه آخر سال بود و از آن به بعد مرسوم شد . » ( محمود روح الاميني ، ص 50 ).

واژه « سوري » فارسي به معني « سرخ » مي باشد و چنان كه پيداست ، به آتش اشاره دارد . البته « سور » در مفهوم « ميهماني » هم در فارسي به كار رفته است . ( رضايي ، ص 122 )


*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** ***
استاد پورداود ، پس از بزرگداشت اين جشن باستاني ، به موضوع ويژه اي اشاره دارد و بر اين باور است كه رسم پريدن از روي آتش و خواندن ترانه هايي همچون « سرخي تو از من ، زردي من از تو و … » از افزونه هاي پسا – اسلامي است و از ديدگاهي ، بي احترامي به جايگاه ارجمند آتش به شمار مي رود . ( ابراهيم پور داود ، ص 75 ) .

*** *** *** *** *** *** *** *** *** *** *** ***

برخي رسوم « جشن سوري » به شمار ذيل است : بوته افروزي ، آب پاشي و آب بازي ، فالگوش نشيني ، قاشق زني ، كوزه شكني ، فال كوزه ، آش چهارشنبه سوري ، آجيل مشگل گشا ، شال اندازي ، شير سنگي (توپ مرواريد - صادق هدايت) و … (علي بلوك باشي ، صص 63 – 57 ، بهرام فره وشي ، صص 49-44 ) .

____________ _________ _____
در شهرهاي مختلف ايران :

در مناطقي همچون شيراز ، كردستان و آذربايجان ، آداب و رسوم ويژه و كهن تري وجود دارد . به طور مثال ، سفره حضرت خضر ( ع ) و يا آب پاشي در سعديه كه ويژه شيراز است و يا سفره هاي خوراكي رنگيني كه در كردستان و آذربايجان آماده ميشود و نيز مراسم آتش افروزي و شادماني همگاني مردم . برخي را عقيده بر اين است كه « جشن سوري » ( چهارشنبه سوري ) با مراسم مربوط به بزرگداشت فروهر درگذشتگان نيز پيوند و بستگي دارد . ( هاشم رضي ، صص 164-156

پنجشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۵

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران-پن‌لاگ به‌مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران-پن‌لاگ به‌مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن


۸ مارس روز جهانی جنبش زنان است؛ جنبشی که در راه آزادی بیان و برقراری حقوق انسانی زنان مبارزه کرد، قربانی داد و توانست نام خود را در تاریخ جهان ثبت کند!

کانون وبلاگ نویسان ایران- پن‌لاگ این روزرا گرامی می‌دارد و از جنبش‌ آزادی‌خواه و برابری طلب ‌زنان جهان و به ویژه زنان ایران پشتیبانی می‌کند.

كانون وبلاگ نویسان ایران درآستانه‌ی این روز بزرگ توجه انجمن‌ها و نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر را به پایمال شدن مداوم و برنامه‌ریزی شده‌ی حقوق زنان در ایران جلب می کند و خواستار نابودی هرگونه خشونت دولتی و غیردولتی علیه زنان در قوانین زن ستیز در ایران است.



دستگیری ده‌ها تن از کوشندگان جنبش زنان و از جمله وبلاگ نویسانی چون پرستو دوکوهکی و آسیه امینی در تجمعی مسالمت‌آمیز اعتراضی در برابر دادگاه انقلاب، نمونه‌ی آشکار ستیز با برابری حقوق زنان و مردان و وجود اراده‌ی سرکوب فعالیت و مبارزه برای رفع قوانین تبعیض‌آمیز زنان در ایران است. این گردهمایی که همزمان با دادگاه گروهی ازکوشندگان حقوق زنان و در واکنش به شدت‌گیری فشارهای امنیتی و احضارهای متعدد زنان برپا شده بود، مورد حمله‌ی نیروهای سرکوب‌گر حکومتی قرار گرفت و بازداشت نزدیک به سی و سه تن از زنان را درپی داشت.

درعرصه‌ی جهانی نیزکشته شدن يكی از وزرای زن استان پنجاب پاكستان به دليل نداشتن پوشش اسلامی توسط افراد مسلح و تجاوز به زنان زندانی بخصوص در زندان‌های عراق توسط نیروهای دولتی نمونه‌‌ها‌ی دیگری از عدم آزادی زنان در بخش‌های گسترده‌ای از جهان متمدن امروز است.

کانون وبلاگ نویسان ایران–پن‌لاگ ۸ مارس روز جهانی زن را به همه زنان و کوشندگان این جنبش شادباش می گوید و با محکوم کردن هرگونه تبعیض جنسی و نابرابری حقوق زنان با مردان خواهان آزادی بی‌درنگ زنانی است که تنها گناه‌شان مبارزه درراه حقوق زنان است.


كانون وبلاگ نویسان ایران – پن‌لاگ

سه‌شنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۸۵

ما سانسور شدني نيستيم

ما سانسور شدني نيستيم
سانسور افكار و عقايد امكان پذير نيست ، سانسورگران بايد بدانند با وجود جواناني كه در راه آزادي مبارزه مي كنند هيچ وقت نمي توانند در اين امر موفق باشند ، زيرا كه انسان موجودي آزاد متولد شده است وهميشه بدنبال آزادي هست و آنها بايد بدانند كه به واسطه زحمات فرزندان اين آب و خاك هيچ گاه در امر سانسور افكار و عقايد پيروز نخواهند شد .ما نمي گذاريم كه شما دنياي مجازي را همانند جامعه اي كه جز اسارت و بدبختي براي مردم چيز ديگري فراهم نكرده است ، براي هم ميهنانمان به زندان تبديل كنيدعصر ، عصر ارتباطات و اطلاع رساني هست و در اين دوره هيچ گاه سانسور و سركوب افكار راهي پيش نمي برد ، از اواخر سال 81 سانسور اينترنت درا يران آغاز شده است ولي آيا در اين سالهاي كه گذشت مبارزان دست از مبارزه برداشته اند ؟ ما از ابتدا بوديم و تا آخرين نفس براي آزادي و مبارزه با سانسور خواهيم جنگيد .بخش فيلترينگ سازمان مبارزه با سانسور موسوم به كميته مبارزه با سانسور در ايران ( ايران پروكسي ) با طراحي و راه اندازي كاملترين مجموعه عبور از فيلترينگ ( پيك آزادي ) گامي ديگر در راه آزادي و مبارزه با سانسور برداشته است ، شما مي توانيد با ارسال اين آدرس به دوستان و آشنايان و يا لينك دادن به ان در سايت يا وبلاگ خود ما را ياري كنيدمجموعه كامل عبور از فيلترينگ ( پيك آزادي ) شامل موارد زير است :1 - معرفي نرم افزارهاي جديد عبور از فيلرينگ2 - آدرس بدون فيلتر سايت هاي خبري و سياسي3 - آدرس بدون فيلتر وبلاگ هاي سياسي و منتقد4 - معرفي جديدترين فيلترشكن ها با پروتكل امنيتي اس اس ال5 - دسترسي داشتن به كمپين ها و طومارهاي بدون فيلتر6 - امكان ايجاد دسترسي به رسانه هاي خبري ( راديو ها و ... )7 – معرفي مبارزان و آزادي خواهان ايران و ...براي دسترسي به پيك آزادي به آدرسهاي زير مراجعه كنيد
در صورتي كه اين آدرسها براي شما فيلتر شده است با ايميل زير تماس بگيريد تا ادرس هاي بدون فيلتر را براي
شما ارسال كنيم
با تشكر مدير بخش فيلترينگ سازمان مبارزه با سانسور ( ايران پروكسي )

پنجشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۵

برای نجات پاسارگاد

این متن با ترجمه جهت اعتراض به زیر آب رفتن آثار باستانی ایران برای ارسال به یونسکو آماده شده که بر همه ایرانیان و نیک اندیشان است تا با ارسال آن به یونسکو اعتراض خود را نسبت به این فاجعه ملی با آبگیری سد سیوند به گوش جهان برسانند این متن را به همه دوستان و ایرانیان بدهید.بیایید در تیرگان تیری از آرش باشیم یا بازوی توانایش.

خانه من کجاست؟

گرسنه ام چنانكه كودكان گواتمالا، تشنه ام چنانكه زمین تشنه كویر، اما نه نیازمند تكه ای نانم نه جرعه ای آب، تنها خانه ام را بمن بدهید .بارها خوانده ام و بارها در داستانهای كودكانه شنیده ام ایران، اما طعم آنرا نچشیده ام چنانكه آزادی، اما حتی نمیخواهم مرا برهانید! تنها خانه ام را بمن بدهید. ایران را دوست دارم، فرازهای البرز كوه ، فرودهای دشتهای پهناورش، همه دیوارهای خانه ام را دوست دارم، حتی خارهای برانش و سنگهای بیابانش را، به چپاول نبریدش خانه ام را بمن بدهید! سالهاست كه دشمنان ایران - سرزمینی به تاریخ آفرینش، به تاریخ انسان - با هزاران نیزه به زخم خانه ام ایران، کوشیده اند و با هر نوع ترفندی به از بین بردن فرهنگ این مرز و بوم كهن همت گمارده اند و امروز با به زیر آب فرستادن دشت پاسارگاد و تنگه بلاغی و با آبگیری سد سیوند كه یادگار نیاكان ایران زمین ماست، زخمی تازه به پیكر تاریخ ایران و فرهنگ ما میزنند كه تاریخ جهان تار و پودی تنیده با هم دارد.
چنانكه ما و شما از دورترین تاریخ با هم ایستادیم و با هم آمدیم ما با فردوسی و رستم و شما یا هرودت و آشیل. امروز كه نیازمند شماییم دوستی كهن بخاطر آورده و تاریخ ما را از تاراج نجات دهید كمک كنید تا خانه و فرهنگ خویش را حفظ كنیم حتی سنگ كوچک فراموش شده در گوشه حیاط خانه را. نگذارید تا با آبگیری سد سیوند یك تاریخ به نابودی كشانیده شود اگر به كودكان گرسنه آفریقا نان میدهید به فرزندان این مرزو بوم تنها و تنها جرعه ای هوا برسانید. تاریخ ما را دریابید .
. Where is my homeland? Famished I am! Like Guatemalan children… Thirsting I am! Like burnt soil of deserts… But neither seeking a piece of bread, nor a drink of water… Just hand me back my homeland! Many times I have read, and many times I have heard in childish stories… Iran! But never have I tasted it… Just as the freedom! Still I don’t want my liberty... Just hand me back my homeland! I adore Iran! Ascends of the Alborz, Descends of its wide meadows… I adore all parts of my home, Even cutting teasels and stones of its wildernesses… Don’t plunder it! Give me back my home! Years it is that this uncouth people, using their spikes, are wounding my home, Iran… and by means of every plan, are wiping out its ancient culture… - a land with precedence of creation and to the age of humanity! Either they destroyed or plundered our national remainders… … And now, by supplying the Sivand dam, then drowning the Pasargad field and Tang-e-Bolaghi deep into the water, which are souvenirs from our Persian ancestors, they wound a new sore to body of our culture and history of Iran – which is twisted together with the history of the world… as we are stood up shoulder to shoulder from very old of the history! And came on together, we with Ferdowsi and Rostam, and you with Herodotus and Achilles! Today that we need your relief, remember the old alliance! And save our history from raid… Help us revive our culture and home, even the small piece of stone, forgotten away in its backyard! Don’t let the Sivand tragedy, destroys a history! If you give African children pieces of bread, give our nation’s children just a chance to breathe! Consider our history ایمیل یونسکو: spokesperson@unesco.org

خواهشمندیم نشانی این صفحه را برای تمام دوستان و ایرانیان نیز بفرستید تا همه در این هدف بزرگ شرکت کنند.
www.amordad.net/sivand.htm

برای
دریافت نماهنگ این پیام روی گزینه دریافت کلیک کنید!
برای پیگیری این پیام
اینجا کلیک کنید!

چهارشنبه، دی ۱۳، ۱۳۸۵

بدون شرح

شاید دوستان معنی بدون شرح را با این جمله بهتر برای خود معنی کنند :چرا که جرم نوشتن در کشور های که از قوانین اسلامی تبعیت می کنند برابراست با شکنجه و کر کردن گوش راست ، ضربه دیدن مهره گردن ، آسیب جدی بر گلو ناشی از خفگی،ضربه باتوم برسر و خونریزی مغزی،وهزاران توهین و در آخر سر هم تهدید ... آنهم چند روز مانده بهسال 2007 و البته در یک کشور که مدعی داشتن دولت دمکراسی

و...

سه‌شنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۵

هرروز دست خائنین به وطن و ملت بازتر میشود

درود به ملت مبارز و دربند افتاده جمهوری ننگ و جهل اسلامی

هر دم از این باغ بری میرسد تازه تراز تازه تری میرسد

هرروز دست خائنین به وطن و ملت بازتر میشود .

همانگونه که شما ملت آگاهید و میدانید اکثر رسانه های خارج از کشور به نوعی؛ مستقیم و یا غیر مستقیم با رژیم جمهوری ننگین اسلامی مرتبط هستند. نا گفته نماند هستند کسانی در میان برنامه گذاران این رسانه ها و یا بهتر بگویم شهر فرنگها که به حقیقت برای آزادی سرزمین ایران سخن میگویند و اطلاع رسانی میکنند که تعدادشان انگشت شمار است.

پول های جمهوری فاشيستی اسلامی از طريق وبه نام «بنیاد علوی» در امریکا و همچنين «بنیاد ایمان» در شهر فرشتگان { لس آنجلس } برای نگاهداری این رژیم جنایتکار بين رسانه ها و بسياری از گردانندگان آنها پخش می شود. اين پول ها به کسانی ديگری هم می رسد که گاهی مزه پرانی کرده و داوطلب "رياست جمهوری در رژيم اسلامی هم می شوند". اين پولها درواقع به ملت دربند و کسانی که برای مخارج روزانه در داخل و گاهی در خارج از کشور در فشار و زیر خط فقر زندگی سختی را میگذارانند تعلق دارد نه به اين خون آشامان آمريکا نشين.

این دلارهای لعنتی سبز رنگ کسانی را خریداری کرده وآنها را همانند ويروس های نامرئی در میان مخالفین نظام { آپوزیسیون } پراکنده کرده است. بسياری از اينها در اينجا و آنجا در فعالیت اند که بتوانند چند روزی بیشتر این رژیم جنایتکار را نگاهداری کنند تا شا ید خود چند دلاری بیشتر درآمد داشته و با پول ملت بیچاره ایران در بهترین خانه زندگی کرده و با اتومبیل های گران قیمت زنهای شوهردار را از خانه و کاشانه جدا سازند. جالبتر از این دسيسه و توطئه کسانی است که با شعار و ادعای وفاداری به نظام پادشاهی در میان آپوزیسیون رسوخ کرده و با تمام وجود خود را طرفدار نظام پادشاهی نشان می دهند در حاليکه از صميم قلب برای جمهوری اسلامی فعالیت می کنند، وقاحت آنها تا حدی رسيده است که علنی با شهامت نامشان را هم در تلویزیون ها عنوان میکنند.

در میان این افراد کسی که کاملا برای اينجانب شناخته شده است به نام آقای خسرو شکیب است که شاید کسانی که بیننده رسانه های تصویری میباشند با نام و چهره این شخص آشنائی داشته باشند. من بنا به تعهد وجدانی و عشقم به ایران وظیفه خود دانستم تا دانسته ها و مدارکی که در مورد این شخصیت دارم را به اطلاع شما هم میهنانم برسانم تا کسانی که آگاهی به این موارد ندارند با اینگونه دسیسه و خیانت ها بیشتر آشنا شوند.

خسرو شکیب يک کلیمی ایرانی هستند که از زمان انقلاب ننگین اسلامی در خارج از کشور بسر میبرند و اکنون در لاس وگاس دارای زندگی می کند وصاحب تجارت فرش است (نميدانم چرا اکثر خائنين به ميهن و مزدوران رژيم اسلامی همه در کار فرش هستند!!). کار فرش یکی از شغلهای این شخص است. او در اکثر رسانه های تصویری به اسم های مختلف ظاهر می شود و صاحب چندین کمپانی میباشد. طبق مدارکی که جمع آوری شده است و درصورت تقاضا در اختيار گذاشته خواهد شد، آقای شکیب در زمان جنگ بین ایران و عراق بطور قاچاق از خارج به جمهوری اسلامی ایران وسائل صوتی ارتشی و اسلحه وارد مینمود که دولت آمريکا پی به اين قاچاق برده و پس از دستگيری در دادگاه ایا لات متحد امریکا محکوم شده و در زندان فدرال امریکا مدتی بین 7 تا 8 سال زندانی شدند.

همانگونه که هم میهنان عزیز آگاه ما توجه دارند اين شخص برای تدارک در آمد این رسانه ها با پخش آگهی های تجارتی به آنها کمک می کند. يکی ديگر از شگرد های او پول کلانی است که از فروش تمثال اعلیحضرت رضا شاه کبیر یا محمد رضا شاه آریا مهر بدست می آورد، او از اين راه سوء استفاده میکند و آنهارا برای حراج به بازار می آورد که این نیز شگرد این دجالان است. آقای شکیب برای اینکه بتواند در میان طرفداران نظا م پادشاهی رخنه کند همچنين دست به تهيه و حک سکه های خاندان پهلوی زده است که در وحله اول نظرش خالی کردن جيب ايرانيان ساده دل و وفادار به خاندان پهلوی و در میباشد؛ ولی در اصل از اين راه برای نفوذ بين ايرانيان استفاده می کند. همانطوری تقدير ایران همیشه اين بوده است که این افراد توطئه گر و مزدور رسوا شوند اینبار نيز بر حسب اتفاق دست این شخص باز شد.

در چند روز گذشته آقای شکیب که عهده دار قسمتی از مافیای رسانه ای و مامور پخش پول بين بعضی از این تلویزیون ها و راديو ها می باشد جلسه ای در شهر لاس وگاس ترتیب داده شد و چندین نفر از صاحبان و برنامه گذاران در هتلی گرد هم آمده بودند تا طبق معمول پولهای افراد "خادم به رژيم" پرداخت شود و برنامه گذاری های ديگری برای پایداری بیشتر آخوندها را طراحی نمايند. در میان این افراد کسانی چون داور ویسه؛ صاحب تلویزیون رنگارنگ که معرف حضور اکثريت ملت ایران میباشد و در طول روز از صبح تا نیمه شب و گاهی بامدادان با فحاشی و ليچار گوئی برعليه تمام مبارزین جمهوری اسلامی و از جمله طرفداران نظام پادشاهی و خاندان پهلوی فحاشی، تهمت های دروغین می زند ديده شده است. اين شخص حتی در تلويزيون خود به مجاهدین خلق و هر حزب و دسته ای که مخالف جمهوری اسلامی باشد توهين می کند و همه را از تیغ تهمت و فحاشی میگذراند و به کلیه شیر زنان با لحن زشت در حالت مستی و نشعه فحاشی میکند. و از گفتن و حاشای اين مطلب که تحت تاثير مواد مخدر والکل است خودداری نمی کند. بانوان ايرانی را با نام های رکيک می خواند.

يکی دیگر اقای علیرضا میبدی است که ایشان هم با ظاهری فریبنده در جلوی دوربین حضور پيدا می کند و عهده دار قسمتی از این مافیای رسانه ای میباشند. ميبدی یکی از کسانی است که در انقلاب ننگین سهمی دارا بوده و کلیه شعارهای ضد نظام پادشاهی را ایشان می سرودند هنوز هم به همکاری و خوش خدمتی برای جمهوری اسلامی پایبند اند و با تشکیل دارو دسته ای بصورت گروهی به روی خط رسانه ها میروند و مبارزین و سرشناسان آپوزیسیون را بیرنگ میکنند.

این اطلاعات را با آگاهی کامل و مدارک و شواهد موجود عنوان کرده ام و در صورتیکه احتیاج به دلایل و مدارک باشد با تمام وجود در اختیار شما خواهم گذاشت و امیدوارم شما ملت آگاه به اینگونه افراد که تنها برایشان دلار مهم است نه جائی بنام «وطن» ويا ناموسشان توجه بیشتری کرده و با وجدانی بیدار و حس میهن دوستی خود هر کسی در این شرایط بسیار حساس را بدون مطالعه نپذيريد وتا انجا که امکان دارد در افشاگری اینگونه عوامل کوشا باشید. بدانید هستند کسانی که در میان ما حتی با فحاشی به جمهوری اسلامی برای ظاهر سازی فقط برای نگاهداری این جنایتکاران کوشا هستند.

به امید آزادی ایران . پاینده ایران برقرار باد پرچم سه رنگ شیروخورشید نشان . پیروز باد مبارزین واقعی برای آزادی سرزمین آریائی . خدای ایران نگاهدار ایران باد . مرگ بر جمهوری ننگین آخوندی اسلامی
ش‌- فتحی ونکوور کانادا

پنجشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۵

سه‌شنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۵

دولت ترکیه زندانی سیاسی سابق را به رژیم اسلامی تحویل داد

پلیس ترکیه گروهی از پناهجویان ایرانی را امروز دوشنبه ۹ اکتبر برابر ۲۰۰۶ با ۱۷ مهر ۱۳۸۵مهر با یک دستگاه اتوبوس از زندان امنیتی Yabancılar Misafirhanesi در استانبول برای تحویل به رژیم جمهوری اسلامی به مرز بازرگان انتقال داد. فیروز داوودی زندانی سیاسی سابق که هشت ماه پیش به دنبال درخواست وزرات اطلاعات رژیم توسط پلیس امنیتی ترکیه بازداشت شده بود و یک خانواده که درخواست پناهندگی آنان از طرف یو ان پذیرفته شده بود و قرار بود به کانادا سفر کنند، در میان این گروه هستند.
فیروز داوودی از زندانیان سیاسی چپ سالهای اولیه دهه ۶۰ است که به همراه خانواده خود سال ۲۰۰۱ به ترکیه رفت و از یو ان تقاضای پناهندگی کرد، اما درخواست پناهندگی وی رد و پرونده اش بسته شده بود.
تلاش های امور بین الملل کانون زندانیان سیاسی ایران(در تبعید) و کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل(یو ان) در آنکارا برای توقف این اخراجها به جائی نرسید. پلیس ترکیه در هشت ماه گذشته به نمایندگان یو ان اجاز ملاقات با فیروز داوودی را نداد و برخلاف مقررات و قوانین بین المللی او را به دنبال درخواست جمهوری اسلامی به این رژیم تحویل داد.
http://www.ariuo-saraji.blogspot.com/
کانون زندانیان سیاسی ایران(در تبعید)۹ اکتبر برابر ۲۰۰۶ با ۱۷مهر ۱۳۸۵

یکشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۵


اما زمین می گردد"

14.dec.2006
ساعت 21.00

آریو سراجی

جمعه، مرداد ۱۳، ۱۳۸۵

کمپین برای آزادی احمد باطبی

طبق آخرين گزارشات دريافتي از خانواده احمد باطبي روز پنجشنه 12 مرداد ساعت 10 صبح بازجوي احمد باطبي با پدر وي تماس گرفته و بعد از تهديد كردن گوشي را به خود احمد باطبي داده تا به پدرش صحبت كند
بازجوي احمد باطبي در ادامه گفته است كه احمد باطبي هم اكنون در حال گذراندن بازداشت خود هست كه اگر پرونده جديد براي وي تشكيل نشود وي بايد نه سال حبس خود را در زندان اوين بگذارند
همچنين وي افزوده است كه خانواده باطبي مي توانند وي را ملاقات كنند ولي همسر احمد باطبي به دليل اطلاع رساني و مصاحبه در مورد همسرش نمي تواند با وي ملاقات كند
پدر احمد باطبي گفته است كه صداي پسرش خيلي ضعيف و بي حال بوده ، اين در حاليست كه زندانيان ديگر وي را ديروز در بهداري زندان ديده بودند
هم اكنون احمد باطبي كه اعتصاب غذاي نامحدود كرده است هفتمين روز اعتصاب غذاي خود را مي گذارند وي اعلام كرده است كه به هيچ وجه اعتصاب غذاي خود را نخواهد شكست حتي اگر از بين برود
براي پيوستن به كمپين اسم خودتان يا اسم سايت و وبلاگتان را ازبخش كامنت يا ايميل براي ما ارسال كنيد
به نام خون شهداي راه آزادي ، احمد باطبي در ششمين روز اعتصاب غذاي خود در بند 209 زندان اوين به سر مي برد ، چنانچه اطلاع داريد وي تصميم راسخ گرفته است كه اعتصاب غذاي نامحدود بكند ، بدين وسيله از شما هم ميهنان عزيز دعوت مي كنيم با پيوستن به كمپين آزادي براي احمد باطبي ، جان اين مبارز را از مرگ نجات بدهيم نگذاريم يار دبستاني ما تنها بماند و از بين برود بيائيد باري ديگر ثابت كنيم كه ما همه با هم خواهان آزادي احمد باطبي هستيم http://sos-batebi.blogspot.com
دوستان و سروران گرامی این مطلب را به هر گونه ممکن به دیگران اطلاع دهید . دیگر زمان اتحاد است من و تو چیزی برای از دست دادن نداریم جوانان وطن یک به یک رفتند به پا خیز اکنون نوبت ما است صبح آزادی نزدیک است .
==== کمپین برای آزادی احمد باطبی ( یار دبستانی ایران )

پنجشنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۸۵

به یاد اکبر به داد احمد .


مدت ۷ سال است که در اسارت هستم و انواع فشارهاي جسمي و روحي را طي اين مدت تحمل کرده ام. به دليل قرار گرفتن زير انواع شکنجه هاي قرون وسطايي در طي بازجويي هاي اوليه به انواع بيماريها از جمله ديسک کمر مبتلا شده ام که در نتيجه شدت گرفتن ديسک کمرُ مسئولين امنيتي از ترس اينکه اين بيماري منجر به فلج يا مرگ اينجانب گردد و رسوايي آن برفضاحت هاي پيشين آنها اضافه گردد و به خاطر آنکه مسئوليت آنچه بر سر من آورده اند گريبانگيرشان نشود، زيرعنوان [ مرخصي نامحدود] مرا از زندان بيرون فرستادند.
در دوران مرخصي استعلاجي براي معالجه بيماري ام به متخصصين مراجعه کردم اما اعلام کردند به علت تخليه مايع نخاعي انجام اين عمل در داخل کشور مقدور نيست و به ناچار کژدار و مريز اين مدت را با مصرف دارو سپري کردم.آقايان وقتي متوجه شدند هنوز زنده هستم در تاريخ 19 تيرماه 1385 مجددا مرا به زندان بازگرداندند. ظرف يک ماه گذشته که به زندان بازگشته ام، مراجعات مکررم به بهداري زندان براي ادامه مداوا بي نتيجه مانده و هر بار با جواب سر بالا و پرخاش و توهين روبرو شده ام.
از اين رو اکنون که مسئولين مرگ با ذلت را براي من تدارک ديده اند،ُ تصميم دارم زير بار ظلم و ذلت نروم و اگر قرار است در شرايط اسارت بميرم، نوع مرگ خود و شرايط آن را خود تعيين کنم. از اين رو اعلام ميدارم در صورتي که مسئولين مربوطه به خواست قانوني ام پاسخ ندهند، براي آزادي خود جهت مداوا و همچنين در اعتراض به نقض سيستماتيک حقوق بشر در حکومت جمهوري اسلامي و نيز براي آزادي کليه زندانيان سياسي از تاريخ اول مرداد 1385 به صورت نامحدود دست به اعتصاب غذا خواهم زد.
واضح است در صورت بروز هرگونه اتفاقي براي اينجانب مسئوليت مستقيم آن با سران حاکميت است و آنان مي بايست پاسخگو باشند.
اکبر محمدي- دانشجوي زنداني - متهم رديف اول کوي دانشگاه تهران"
این نامه اکبر محمدی دانشجوی مبارز کوی دانشگاه که به جرم ابراز عقیده پس از هفت سال اسارت و دربند بودن قبل از شروع اعتصاب غذای خود به رشته تحریر در آورده است. او به این وعده خود جامه عمل پوشاند تا راه را برای دیگر همسنگران خود هموار سازد و بدین ترتیب اکبر محمدی تبدیل به یک اسطوره ملی گردید .
با مروری بر نامه این عزیز از دست رفته به یاد کلام حسین ابن علی افتادم که "مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است" و ملت ما سالهای متمادی است که به خاطر این جمله و عمل به آن از او بعنوان اسطورای مذهبی یاد می کنند وسیاووش گونه مراسم عزاداری پر شکوهی هر ساله برای او برگذار مینمایند.
به قول شاملو :

ما بی چرا زندگانیم
آنان به چرا مرگ خود آگاهند ...

به گفته شاهدان عینی اکبرمحمدی شنبه شب " درست یک شب قبل از وقوع حادثه" دچار حمله قلبی شده و پزشک کشیک درمانگاه نیز آنرا تایید نموده بود . شگفت آنکه پزشک فقط در صورت شک به حمله قلبی میبایست فورا بیمار را تحت شرایطی خاص به بخش مراقبتهای ویزه قلبی ( سی سی یو ) منتقل نماید تا زیر نظر پزشک متخصص به وضعیت وی آنهم با تدابیر شدید پزشکی رسیدگی نمایند .

می خواهم قسمتی از قسمنامه پزشکان که در هنگام اخذ مدرک پزشکی به آن سوگند میخورند را در اینجا بیاورم تا همه بدانند در سر زمینی زندگی می کنند که مزد گورکن از جان انسانها پر بها تر است :

"از ذات مقدس احدیت استمداد می جویم تا در انجام این وظیفه حساس (حرفه پزشکی) لحظه ای کوتاهی ننمایم و در معالجه و راهنمایی بیماران آنطور که شایسته حرفه مقدس پزشکیست و مقام مهم انسانیت است سعی و تلاش نمایم .... و از آلودن آن به اغراض ناچیز و ناپایدار مادی اجتناب نمایم"
بیمارستان و مراکز پزشکی حتی در شرایط جنگی هم جزو مناطق امن محسوب می شوند که در آنها حفظ جان و سلامت بیماران در اولویت نخست قرار دارد و این موضوع که بیمارستان ها نباید تحت فشارهای سیاسی، امنیتی و نظامی قرار بگیرند و کسی حق ندارد پزشکان را در اخذ تصمیمات حرفه ایشان برای نجان جان یک انسان تحت فشار و محدودیت قرار دهد در سراسر جهان امری پذیرفته شده است و شوربختانه در سرزمین ما نه تنها قضاوت از استقلال تهی گشته بلکه شرافت پزشکی نیز آرام آرام رنگ میبازد .

اکبر محمدی به دلیل تحمل شکنجه های طاقت فرسا و ماهها انفرادی به انواع بیماریها از جمله دیسک کمر. آسم و.... مبتلا شده بود بطوری که سه بار تحت عمل جراحی قرار گرفت و شرایط او به گونه ای بود که دو سال پیش پزشکان زندان اعلام کرده بودند وی تحمل زندان را ندارد و باید در خارج از زندان مورد مداوا قرار گیرد .
واین تعبیر خواب دولت مهرورز بود که بازگشت این عزیزان را به زندان رقم زد تا پروزه حذف فیزیکی مخالفان حکومت پس از مدتی دوباره کلید بخورد.
احمد باطبی نیز همچون اکبر محمدی یک سالی است که در خارج از زندان به مداوا مشغول بود که متاسفانه پنج روز پیش به منزل وی هجوم آوردند و او را در حالی با خود به مکانی نامعلوم بردند که هنوز از درد دیسک کمر و ناراحتی معده رنج فراوان میبرد .
به وضوح از شروعی مشابه می توان دریافت که دستگیری این دو مبارز بزرگ پروزه های از پیش طراحی شده بوده. هر دوی این عزیزان پس از دستگیری دست به اعتصاب غذا زده اند چون چیزی جز جانشان نداشتند که در طبق اخلاص بگذارند
با کمال تاسف روح بلند اکبر محمدی از میان ما پر کشید گر چه یاد و خاطره این بزرگمرد تا ابد همچون دماوند ایستاده و استوار بر جای جای این سرزمین نقش خواهد بست و این ضحاک و ضحاکیانند که بوی تعفنشان از زباله دانهای تاریخ بیرون خواهد زد .
اکنون وظیفه ماست که با حرکتهای خود و یاری طلبیدن از مجامع بین المللی و ایستادن در مقابل کسانی که قدرت پوشالیشان چنان چشم آنها را کور کرده که برای رسیدن به اهداف خود از جان جوانان شریف این مرز و بوم نیز دریغ نمی دارند جلوی ادامه پروزه حذف فیزیکی دیگر زندانیان در بند همچون احمد باطبی . مهندس طبرزدی . اسانلو . مهندس موسوی و صدها عزیز در بندمان را بگیریم .
در پایان خاطر نشان می کنم که امروز پنجمین روز اعتصاب غذای احمد باطبی است.

به امید آزادی تمام زندانیان سیاسی وبه امید رهایی میهن عزیزمان ایران


دکتر حسام فیروزی

11/5/1385

drfirozi@yahoo.com

چهارشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۵

گزارش از بند 209 اوین و اکبر محمدی را چگونه کشتند...

تاریخ : 10/5/85
شماره : گ/۸۰ – 85
به نام آزادی

بنا بر گزارشات رسیده خانواده آقای کیوان رفیعی برای اطلاع از سرنوشت فرزند خود بعد از دو روز پیگیری مستمر موفق به ملاقات با وی نشدند .
خانواده آقای رفیعی با وجود اینکه از دادگاه انقلاب موفق به دریافت برگه ملاقات شدند با کارشکنی مسئولین زندان اوین (209 ) و هر بار به بهانه ای اجازه ملاقات به ایشان ندادند .
در پی بهانه گیری های وزارت اطلاعات خانواده رفیعی به دادگاه انقلاب مراجعه کرده و در آنجا توسط قاضی پرونده به صورت شفاهی تهدید شدند .
علت این که اجازه ملاقات ندادند این بوده است که خانواده رفیعی برای فرزند خویش وکیل اختیار کردند و قاضی پرونده با لهنی تهدید آمیز این امر را به زیان آقای رفیعی و خانواده شان دانسته است .
همچنین در راستای موج جدید علیه فعالان دانشجویی ، سیاسی و حقوق بشری در جریان است آقای احمد باطبی زندانی و فعال دانشجویی که در جریان 18 تیر 78 دستگیر و به 15 سال زندان محکوم شد . در روز 7/8/85 به دلیل نا معلوم طی یک یورش به منزلشان بازداشت شد . آقای باطبی در هنگام بازداشت اعلام اعتصاب غذای نامحدود کرده است و اکنون در روز سوم اعتصاب غذا بسر می برد .
خبر ها حاکی از این است که آقای باطبی در پی این اعتصاب به بهداری بند 209 زندان اوین منتقل شده است

فعالان حقوق بشر در ایران ضمن اعلام نگرانی نسب به وضعیت آقای باطبی از تمامی مجامع حقوق بشری می خواهد که زندانیان سیاسی را که اکنون درزیر شدید ترین ضرب و سرکوب قرار دارند حمایت کنند .
دست تمامی کسانی که در این راه با ما همگام هستند را می فشاریم

Human Rights Activists in Iran
Hra.iran@gmail.com
www.hra-iran.blogfa.com
Tel: 0031620720193

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر
Student committee of
human right reporters
تاریخ ۱۰/5/1385
شماره 8۵-2006
جزئیات درگذشت اکبر محمدی در زندان

اکبر محمدی در روز پنجم اعتصای غذا به دلیل تشنج به بهداری زندان اوین منتقل شد، پزشکان بهداری با مشاهده وضعیت جسمانی اکبر محمدی وی را در بهداری بستری کرده اما اکبر از دریافت سرم خودداری میکند.
شنبه شب دکتر موحدی رئیس درمانگاه اوین با حضور در بهداری از اکبر محمدی درخواست میکند که به اعتصاب خود پایان دهد و به او اعلام میکند " که تو یک انفکتوس داشته ای اما آن را رد کردی" ، اکبر محمدی ضمن مخالفت با درخواست رئیس درمانگاه بر خواسته هایش پایفشاری میکند و خواهان این میشود که مسئولین قضایی به مطالباتش رسیدگی کنند.
دکتر موحدی سپس در تماس با رئیس حراست زندان اوین با برشمردن وضعیت اکبر محمدی به آنها هشدار میدهد که وی به دلیل اینکه حاضر به دریافت سرم نیست، و از روز شنبه از خوردن آب نیز امتناع میکند، تا چند روز دیگر فوت خواهد کرد و از حراست میخواهد که وضعیت او را روشن کنند.
رئیس حراست نیز به دکتر موحدی دستور میدهد " اکبر محمدی را به بند منتقل کنید تا همانجا بمیرد"
روز یکشنبه همزمان با حضور نمایندگان مجلس در زندان اوین و بازدید آنها از زندان، مامورین حراست دست و پای اکبر محمدی که پی در پی شعار میداده است ،به تخت بسته و به دهان او نیز چسب میزنند. پس از رفتن نمایندگان، یکی از معاونین زندان به همراه حاج کاظم رئیس زندان اوین به بهداری میرود و از اکبر محمدی درخواست میکند که اعتصابش را بشکند و زمانی که با مقاومت محمدی روبرو میشود، خطاب به دیگران میگوید" او را به بند ببرید تا مثل سگ جون بکند"
اکبر محمدی بعد ازظهر روز یکشنبه در حالی به بند 350 بازگردانده شد که به دلیل عدم رسیدگی مسئولین بهداری؛ و ناتوانی خودش، تمامی لبسهای او کثیف شده بود!
یکشنبه شب، همبندیان اکبر محمدی او را به حمام برده و در حالی که مشغول شستشوی وی بودند، صورت او کبود شده و دندانهایش قفل میکند که به دلیل نبود آمبولانس در مقابل بند، زندانیان او را با برانکارد به بهداری منتقل میکنند.اما در بین راه اکبر محمدی جان فدا میکند. در بهداری اوین نیز شوکهای وارده به او بی ثمر بوده، و مسئولین زندان با بیرون کردن همبندیان وی از بهداری برای جلوگیری از انتشار خبر تمامی تلفنهای زندان را به صورت هماهنگ قطع میکنند.
حال این سوال مطرح است که کسی که شنبه شب به شهادت رئیس بهداری زندان اوین ، یک سکته خفیف قلبی داشته است چرا به جای انتقال به بخش مراقبتهای ویژه در بیمارستان به بندی فرستاده شده که حتی یک آسپرین در آن وجود ندارد؟
و نکته دیگر آنکه انتقال وی به بند 350 که به دستور رئیس زندان صورت گرفته ، با هماهنگی دادستانی بوده است، بنا براین، سخنان سهراب سلیمانی مدیرکل زندانهای استان تهران و کریمی راد سخنگوی قوه قضائیه مبنی بر رسیدگی مرتب به وضعیت اکبر محمدی دروغی بزرگ است.
بر اساس تمامی شواهد موجود در مرگ اکبر محمدی ، عمدی در کار بوده و حاکمیت باید پاسخگوی آن باشد...


کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

Komite_gozareshgar@yahoo.com
Komite.gozareshgar@gmail.com
http://www.komitegozareshgar.blogfa.com

پیام رضا پهلوی بمناسبت قتل اکبرمحمدی در زندان جمهوری اسلامی


پیام رضا پهلویبمناسبت
قتل اکبرمحمدی در زندان جمهوری اسلامی

نهم امرداد ماه ۱۳۸۵


هم میهنان عزیزم،
پـس از هفـت سال شکنجـه و شـلاق، سرانجـام دانشجـوی دلیـرومقـاوم، اکبرمحمـدی، توسط رژیم جنون و جنایتِ جمهوری اسلامی بقتل رسید و بدین ترتیب: حکم اعدام وی – پس از هفت سال – توسط جانیان و زندانبانان جمهوری اسلامی بمرحلۀ اجرا درآمد.
اکبرمحمدی، نمونـۀ برجستـه ای از دانشجویـان مشروطه خواهـی بود که علیرغـم سکوت سنگین اپوزیسیــون و بی توجه بـه عافیت طلبـی ها و عاقبت انــدیشی ها، قهرمانــانــه، پرچــم مبارزه و مقاومت در برابر استبداد سیاه حاکم را بردوش کشید.
نام و خاطــرۀ اکبرمحمــدی، در تاریــخ جنبش آزادیخواهی مردم ایــران – عموماً – و در تاریخ جنبش دانشجــویــی – خصوصــا – همــواره جاویــدان خواهــد مانــد و آزاد اندیشــی و شجاعت بی نظیروی، بی تردید، چراغ راه همۀ مبارزان راه آزادی ایران خواهد بود.
من، ضمن همــدردی و همبستگی با خانــوادۀ سـرفـــراز اکبرمحمدی، فقــدان این فرزند شجاع و فداکاروطن را به عموم ملت ایران و خصوصا دانشجویان، تسلیت می گویم.
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی
http://www.rezapahlavi.org/messages/akbar-mohammadi-death.html

سه‌شنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۵

عاشقانه پر کشید او آزاد است .

انتشار:کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر
Student committee of
human right reporters
تاریخ 9/5/1385
شماره 87-2006
جزئیات درگذشت اکبر محمدی در زندان

اکبر محمدی در روز پنجم اعتصای غذا به دلیل تشنج به بهداری زندان اوین منتقل شد، پزشکان بهداری با مشاهده وضعیت جسمانی اکبر محمدی وی را در بهداری بستری کرده اما اکبر از دریافت سرم خودداری میکند.
شنبه شب دکتر موحدی رئیس درمانگاه اوین با حضور در بهداری از اکبر محمدی درخواست میکند که به اعتصاب خود پایان دهد و به او اعلام میکند " که تو یک انفکتوس داشته ای اما آن را رد کردی" ، اکبر محمدی ضمن مخالفت با درخواست رئیس درمانگاه بر خواسته هایش پایفشاری میکند و خواهان این میشود که مسئولین قضایی به مطالباتش رسیدگی کنند.
دکتر موحدی سپس در تماس با رئیس حراست زندان اوین با برشمردن وضعیت اکبر محمدی به آنها هشدار میدهد که وی به دلیل اینکه حاضر به دریافت سرم نیست، و از روز شنبه از خوردن آب نیز امتناع میکند، تا چند روز دیگر فوت خواهد کرد و از حراست میخواهد که وضعیت او را روشن کنند.
رئیس حراست نیز به دکتر موحدی دستور میدهد " اکبر محمدی را به بند منتقل کنید تا همانجا بمیرد"
روز یکشنبه همزمان با حضور نمایندگان مجلس در زندان اوین و بازدید آنها از زندان، مامورین حراست دست و پای اکبر محمدی که پی در پی شعار میداده است ،به تخت بسته و به دهان او نیز چسب میزنند. پس از رفتن نمایندگان، یکی از معاونین زندان به همراه حاج کاظم رئیس زندان اوین به بهداری میرود و از اکبر محمدی درخواست میکند که اعتصابش را بشکند و زمانی که با مقاومت محمدی روبرو میشود، خطاب به دیگران میگوید" او را به بند ببرید تا مثل سگ جون بکند"
اکبر محمدی بعد ازظهر روز یکشنبه در حالی به بند 350 بازگردانده شد که به دلیل عدم رسیدگی مسئولین بهداری؛ و ناتوانی خودش، تمامی لبسهای او کثیف شده بود!
یکشنبه شب، همبندیان اکبر محمدی او را به حمام برده و در حالی که مشغول شستشوی وی بودند، صورت او کبود شده و دندانهایش قفل میکند که به دلیل نبود آمبولانس در مقابل بند، زندانیان او را با برانکارد به بهداری منتقل میکنند.اما در بین راه اکبر محمدی جان فدا میکند. در بهداری اوین نیز شوکهای وارده به او بی ثمر بوده، و مسئولین زندان با بیرون کردن همبندیان وی از بهداری برای جلوگیری از انتشار خبر تمامی تلفنهای زندان را به صورت هماهنگ قطع میکنند.
حال این سوال مطرح است که کسی که شنبه شب به شهادت رئیس بهداری زندان اوین ، یک سکته خفیف قلبی داشته است چرا به جای انتقال به بخش مراقبتهای ویژه در بیمارستان به بندی فرستاده شده که حتی یک آسپرین در آن وجود ندارد؟
و نکته دیگر آنکه انتقال وی به بند 350 که به دستور رئیس زندان صورت گرفته ، با هماهنگی دادستانی بوده است، بنا براین، سخنان سهراب سلیمانی مدیرکل زندانهای استان تهران و کریمی راد سخنگوی قوه قضائیه مبنی بر رسیدگی مرتب به وضعیت اکبر محمدی دروغی بزرگ است.
بر اساس تمامی شواهد موجود در مرگ اکبر محمدی ، عمدی در کار بوده و حاکمیت باید پاسخگوی آن باشد...
او مردانه آمد
مردانه مقاومت کرد
عاشقانه و مردانه نیز پر کشید
او آزاد تر از هر زندان بانی است ( حاله عجیبی است برای همه ما )

http://www.moobarez.blogfa.com/