یادی از یار و مرد ی از جنس تاریخ جاودانه و ماندگار و باشکوه و سرفراز ایران زمین

یادی از یار و مرد ی  از جنس تاریخ جاودانه و ماندگار و باشکوه و سرفراز ایران زمین

دوشنبه، خرداد ۰۹، ۱۳۸۴

دومین بیانیه حزب پان ایرانیست مبنی بر تحریم انتخابات
به نام خداوند جان و خردپاینده ایران
دومین بیانیه حزب پان ایرانیستبه مناسبت تحریم هر نوع انتخابات با حضور حکومت جمهوری اسلامیهم میهن هم زمان با شروع نام نویسی به اصطلاح نامزدی ریاست جمهوری اسلامی، از آنجا که احساس می شود تلاش هایی برای توجیه و تفسیر و مشروعیت دادن به نظام حاکمیت فرقه ای انجام می گیرد تا انتقال حاکمیت را از جمهوری اسلامی به ملت ایران متوقف و مخدوش نمایند، صراحتا اعلام می نماییم:1-هرگونه انتخاباتی با حضور حاکمیت فرقه ای غیر قابل قبول و مردود بوده، در نتیجه تحریم می شود2-رفراندوم(همه پرسی)برای تعیین شکل نظام آینده ایران فقط بعد از جمهوری اسلامی قابل پذیرش استپاینده ایرانشورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست23اردیبهشت1383خورشیدیwww.paniranist.org

جمعه، خرداد ۰۶، ۱۳۸۴

تکرار دوم خرداد دیگر !! قهرمان قصه حاکمان شیاد اینبار معین دامه برکاه!!!

تکرار دوم خرداد دیگر !! قهرمان قصه حاکمان شیاد اینبار معین دامه برکاه!!!

هرجامعه ای از اقشار مختلف با سطح تفکرات متفاوت وحتی سلایق و خواست های گوناگون تشکیل می یابد و در زمانهای مورد نیاز این

قشر ها نقش تعیین کننده و رنگین در چگونگی و نحوه اداره امور کشور داشته و یا همچون نظاره گر بی خاصیت شاهدی بیش نبوده

اند.و اما یک اصل مسلمی وجود دارد وآن اینست که نقش برخی از قشر ها ی مقبولتر از نقش اداره کنندگان حاکم بر کشور تاثیر گذار تر و

مورد پذیرفته تر می باشد.

در سال 1376 زمانی که استعداد ها ی نابالغ سیاسی و تفکرات بکر و خام سیاسی از بستری سر برون آورده بودند که با به سوابق این

رژیم کمتر کسی آن را باور داشت. ایجاب و اقتضای زمانه این خواست را از رژیم می طلبید و هشدار می داد که دیگر نوبت بیداری

اقشار مختلف جامعه بخصوص تحصیلکرده ها و دانشجویان و عامه مردم فرا رسیده دیگر جامعه خواست و طلب تازه ای داشتند و زمان

چلوار به سرها !! به سر آمده و هر طلبی بوی بهاری طبیعت و شکوفائی آرمانها مردم ایران را نوید می داد که بیش از شانزده سال زیر

هجمه لشکر سیاهی به یغما رفته بود. مردم شوقی در سر داشتند که نشانگر رشد نسبی آگاهی سیاسی مردم را می رساند.همه انتظار

حضورمنجی!! برای رهائی و نجات خود ازدست جلا دان رژیم بودند و اما چه سبک بود این رویای رسیدن به دمکراسی مردم ایران و چه

زود گذر بود چنین تلاش پر ثمر!! رژیم با بررسی و شناخت جامعه و مردمان تحت سلطه خود داشته بر این باور رسیده بود که دیر یا زود

بایستی منتظرقیامی از طرف مردم بر علیه زدودن لشکر سیاهی ملاها باشد و از طرفی دیگر با آنهمه سوابق در مورد دخالت مستقیم

و معاونت و همکاری در عملیات های تروریستی در جهان شخصیت ضد انسانی برای رژیم در جامعه جهانی تداعی کرده و مانند کسی که

آلوده به ویروس واگیردار و مهلکی است که جهانیان برای زیستن با یستی از وی بر حذر کرد و از سوی دیگر رژیم نیک به این نتیجه

رسیده بود که توانائی مقابله با اعتراض و شورش همه جانبه مردمی را نداشته و ندارد و وجود اکثریت بالقوه مخالف داخلی و

عکس العمل های دولتهای قدرتمند خارجی در صورت سرکوب علنی مردم توسط رژیم و دادن بهانه مناسب برای دخالت این دولتها در

ایران و نیز روشن شدن این مسله برای حاکمان که وجود چنین مخالفانی در داخل کشور به منزله نشستن بر روی یک بمب ساعتی است و

در صورت جنگ با دول خارجی این بمب حتما منفجر شده و بنیان رژیم ملایان را به خاکستر خواهد نشاند .پس اندیشه ملاها در این بود که

با یک تیر چندین هدف را زده اول اینکه از طرف مردم حداقل در کوتاه زمان آسوده و ایمن باشند و نیزبهانه برای حملات احتمالی خارجی

نداده و یا برای مدتی آن را کنسل کنند و از طرفی دیگر روابط خود را با کشور های اروپائی با تغییر چهره و ارائه یک قالب دیگر از چهره

های خود بهبود بخشد و چندین دلیل ریز و درشت دیگر . اما برای رسیدن به مقصود اول سعی رژیم در رسوخ در بین مردم و از بین بردن

اتحاد احتمالی آنها علیه خود میباشد و برای این منظور دانشگاه ایده آل ترین مکان و فرصت را در اختیار رژیم قرار می داد چرا که قشر

تحصیلکرده جامعه هر خواستی و طلبی داشته باشند بطور سنتی و با توجه به ترکیب مردمی این قشر که از هر طبقه وجود دارد این

مطالبات بصورت مطالبات مردم در آمده و خواست کل جامعه می گردد و بنابراین تطمیع و فریب این قشر از انفجار حتمی ناشی از

اعتراضات مردمی را مهار وهدایت کرده و در جای و زمان مناسبی تخلیه کرده که اصلا آسیبی به رژیم نرساند و حتی در صورت ممکن

سودی نیز عاید رژیم نماید .ارائه چهره های کریه و تکراری و منفور کاندیدا های دور نهم باعث افزایش نارضایتی مردمی شده بود که در

نهایت ممکن است با کمترین عکس العمل مردم یعنی تحریم انتخابات مواجه بشوند . به ناگهان مردی با خنده !!مخصوص و با شکل و

شمایل تکراری !! یکباره ظهور کرد این منجی قائم!!چنان با فریبای دلهای فهم و شعور و تفکرات دانشجویان را ربود که نه تنها در داخل

بلکه در خارج از ایران به مناسبت ظهور این منجی به مردم ایران سیل تبریکات و شاد باش ها سرازیر شد!!! و حتی عده ای ربات وار

بصورت کلیشه ای از اقدامات و محاسن خاتمی ! در رادیو های خارجی سخن رانی ها ایراد کردند. این سید شبیه به خودش!!با آن خنده که

تا بحال از هیچ ملائی مشاهده نشده بود!! این فکر در میان مردم تقویت می کرد که وی فردی خاص و تافته جدا بافته از کل ملایان و رژیم

است !! غافل از اینکه هیچ نگرشی به کارنامه وی به هنگام تصدی وزارت ارشاد در زمان خود بت کبیر !! که ناگفته معلوم است رسیدن

به چنین پستی و مقامی آنهم در زمان آن ملعون !! جز از عهده خواصگان و نور چشمی های رژیم از عهده کسی بر نمی آید . و بیکباره

تبدیل به قهرمان افسانه ای نجات دهنده مردم از دست ملا ها شد ( البته این بزرگترین ضعف گرو های اپوزسیون و مخالف را در عدم

رسیدن به اتفاق و اتحاد در گزینش رهبری واحد برعلیه ملایان را می رساند که این خلاء را به خوبی رژیم درک کرده و از آن چه بهره ها

که نبرده و نمی برد..) و چنان ترفند ملایان گرفت که مطابق با برنامه ریزی آنها!! و مردم ساده دل و پاک اما متاسفانه احساساتی بی

تفکر در عمق مسله شیفته ملائی شده بودند که خود مردم انزجار و تنفر خود را به هر نوعی در موقعیت های مختلف بیان کرده بودند و

اینک دست به دامن این منجی چهاردهم شده بودند ( بعد از خمینی گجستک که سیزدهمین منجی بود ) و دیدیم که این بیگانه عرب نیز

هیچگاه پشت به آرمانها ی هم کیش و هم لباس های خود یعنی دژخیم های رژیم نکرده و حداقل وفاداری را این خوش خنده به رژیم و

دیگر ملا ها در دوران هشت ساله ریاست جمهوری اش به ما آموخت که هرگز به ولی نعمت و فقیه خود اندکی از آن راه عدول نکرد و به

بت صغیر هرگز خیانت نکرد!!و در این اثنا هر بلائی برسر مردم هم بیاید سزوار و لایق آن بودند تا دگر بار از روی احساسات دنباله روی

تصمیمات اخذ شده برایش نباشند.

تشابه داستان معین با خاتمی منهای لباس و ظاهر وی دقیقا ادامه سناریوی موفق فکر خوانی مردم توسط ایادی رژیم در زمان انتخابات

خاتمی است .با توجه به اینکه هر بار اگر رژیم کسی را رد صلاحیت کند مردم به پیروی از احساسات خود و نه بر اساس تعقل بر این باور

خواهند بود که فلا نی لابد مخالف رژیم می باشد و با یاری دلالان که در خارج از کشور هستند بازار گرمی مناسبی برای چهره!! درست

کردن شخصی خاص تلاش می کنند که تاثیرش در افکار مردم بیشتر از رسانه های رژیمی می باشد و اگر این شخص لباس شخصی و به

قول ضرب المثل عامیانه آدم باشد نه ملا!! و از سوی مدتی هم تصدی (در سه دوره )پست وزارت خانه مرتبط با علوم و دانشجویان بر

عهده داشته باشد و اگر طبق برنامه از پیش تعیین شده شعار انتخاباتی خود را بر اساس ایجاد مرکز و دفتر حقوق بشر !! قرار بدهد و

شورای نگهبان با آن اعضای نوجوان و صاحب علم و کرامت اش!! (حالا ملا چی هست که پیر نود ساله آن چه باشد ) به ایشان رد

صلاحیت بدهد و در اجرای پرده دوم نمایش خامنه ای هم مجددا صلاحیت و حیثیت وی را برگرداند!!! ( در صورتی که معین بر فرض

انسان درستکاری هم باشد با توجه به قبول مشروط گزینش وی در اخذ صلاحیت یعنی یک بچه رام و دست آموز که تابع بی چون چرای

بت صغیر!! خامنه ای می باشد پس در این صورت هم مردم انتخاب نکنند بهتر است چرا که انتخاب وی بر عهده رهبر است و رای مردم

نمایش ریاکارانه ای بیش نیست ) دیگر بی چون و چرا مانند دوم خرداد خاتمی مردم را فریفته و انگیزه مبارزه مردم را بر علیه رژیم

اینگونه در توبره کثافت صندوق اخذ رای انتخابات بی ارزش و بی مقدار خواهد نمود.

آری اینک چنین برنامه ریزانی هستند که ابعاد ننگین حکومت قساوت خود را بر ملت ایران و جهانیان سنجیده و دیگر بار با ارائه چهره

تازه ( در کنار چهره های عبوس برخی نظامیان و اطلاعاتی ها وخوب ملا ها که جای خود را دارد !! ) و ظاهر مرتب و نیز استناد به

سوابق دانشگاهی واقعی وی شانس بقای رژیم را اینبار در وجود معین می جویند .

برای مردم بیست وشش سال فرصت خوبی برای سنجیدن و اتخاذ تصمیماتی که در آینده در پیشگاه نوه های خود سر افکنده نشوند.

هموطن با شرکت در جشن شناسنامه های پاک و تحریم انتخابات رژِیم شرافت و انسانیت خود را گرامی بدار

دوشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۴


چرا باید انتخابات رژیم را تحریم کرد؟( لطفا مطالب را بدقت مطالعه فرمائید )



در اکثر ممالک که حکومت آنها با سیستم ریاست جمهوری اداره می شوند معمولا سه نفر خود را از احزاب و

جناحهای سیاسی به کاندیداتوری اعلام آمادگی می کنند و بعد از یک نظر سنجی آماری و رسانه ای از افکار عمومی

و با در نظر گرفتن توانای رقبا وهمچنین چگونگی حمایت صاحبان صنایع و احزاب و اصحاب علم و دانش و از همه

مهمتر با در نظر گرفتن منابع مالی موجود خود که آیا می توانند بطور کامل اطلاع رسانی کرده و از عهده این

هزینه ها بر خواهند آمد یا نه ؟ پس از بررسی این مسایل تصمیم گرفته می شود که به سود یکی از دو رقیب کنار

برود .!!!
با نزدیک شدن به روز نمایش مضحک و تصنعی انتخابات رژیم و موضوع شرم آور انبوه تعداد کاندیداتورها در
محل ثبت نام برای ریاست جمهوری!!! همه حکایت از وضع اسف بار شرایط زندگی در ایران برای اغلب مردم و
نیز ترفند شیطانی رژیم و سود جستن از این موضوع به نحو خود و مردمی جلوه دادن رژیم میباشد.
اما واقعیت دیگری در ماوراء این قضیه هست که :
الف : سوء استفاده از پست و مقام در دوران ننگین 26 ساله رژیم یک پدیده و امر پذیرفته شده بوده و است
وحالا اگر این مقام ریاست جمهوری باشد با لطبع وسوسه خیلی از افراد و کسانی که یا وابسته به رژیم اند و یا
دنبال فرصت مناسبی برای رسیدن به نوائی میباشند به هر طریق راه ورسم غارت و چپاول مال مردم بی هیچ گونه
سوال جوابی باز بوده و میباشد .

ب : مسجل شدن این امر بر اکثر مردم که اداره امور مملکتی همچو ایران رژیم!! با کارگردانی ملا ها چیزی زیاد

سخت و علمی نیست و بقول ما آذری ها(گوز خجه هم می تواند) و فردی کاندیدا تور بر این باور رسیده که توانای و

علم و دانش وی کمتر از کل صاحب منصبان دوران تسلط این رژیم بر ملت نیست بنابر این هرکسی خود را شایسته

تصدی چنین مقامی می داند از طرفی دیگر هیچگونه مدرک تحصیلی یا مدارج عالی دانشگاهی پیش شرط ثبت نام

کاندیداتورها نیست بنابر این هیچ رادع و مانع برای نام نویسی مدعیان ریاست جمهوری نمی باشد و از طرفی

شرایط بد اقتصادی و زندگی بیش از هفتاد درصد جوانان و مردم ایران خود نوعی ترغیب برای جستن راهی برای

فرار و عبور از این شرایط نابسمان اقتصادی بوده و انگیزه بیشتر ثبت نام کنندگان یعنی یکهزار و ده نفر

کاندیداتور را بیشتر نمایان می سازد.

ج: رژیم با علم و آگاهی از اینکه مردم بطور جدی و گسترده این بار انتخابات فرمایشی و نمایشی آنها را تحریم

خواهند نمود و با عدم استقبال مردم وجهه کریه و ضد مردمی و بد منظر رژیم هر چه بیشتر بر جهانیان آشکار

می گردد پس بنابر این با یک ترفند شیطانی خاص ملائی !! و نیز جو حاکم بر جامعه تحت سلطه رژِیم که در بالا

اشاره شد از اکثر طبقات مردم خود را کاندیدای ریاست جمهوری کرده اند که از این کیک غارت ایران! آنها نیز سهیم

شوند و خود حاکمان ظالم نیز ازاین استقبال!!ثبت نام کننده ها تلویحا حمایت کرده اند و علاوه بر آن به واسطه برخی

دلالان رژیم افراد شناخته شده و مردمی را به کژ راه رژیم کشانده تا با استفاده از محبوبیت این اشخاص در بین

جوانان!!! سعی در کشاندن مردم به پای صندوق اخذ رای می باشند ( کاندید شدن ناصر حجازی یعنی به حراج

گذاشتن اعتبار چندین ساله مردمی خود و پشت کردن به مردم ایران بوده) و از طرفی دیگر حضور مردم از طبقات

مختلف در کاندیداتوری ریاست جمهوری این نوید را به رژیم می دهد که با حضور این افراد طبعا خانواده وفامیل و

دوستان و همکاران و هم محله ها و هم روستائی ها و غیره برای پیروز شدن کاندید خود در این انتخابات شرکت

خواهند نمود که این نهایت خواست و آرزوی ملا ها می باشد. که راهی برای خروج خود از این بن بست تحریم و

بایکوت سرتاسری مردم علیه ملا ها بیابند.

داشتن تنوع خواست های یک هزار و ده کاندیدا ریاست جمهوری و اهدافی که هریک از آنها در جستجوی آن

می باشند یکی از نکات ویژه و منحصر بفرد نوع انتخابات در ایران و نیز نشان دهنده نحوه و شرایط زندگانی

افراد تحت تسلط ملا ها و جلا دان دزد حاکم برایران را می رساند ثبت نام افراد بیکار و فاقد شغل و یا زنان بیوه (

اعم از رژیمی و از عامه مردم ) و یا معلم بازنشسته و کاسب دوره گرد و حتی شخصی که سوابق کلاهبرداری

داشته و یا دلال املاک و دختر نوجوان و.. همه اینان برای رسیدن به دو هدف رقابت خود را شروع کرده اند یا

رسیدن به رئیس جمهوری که عملا امکان اش پیدا نخواهد شد و یا با کاندیدا شدن موجبات معروفیت و مطرح شدن

خود وپی آمد آن راه هر گونه باز شدن اقبال خود را برای رسیدن به آمال و موقعیت های مورد آرزو نایل خواهند شد

.!!گروهی دیگر نیز که سگ درگاه!! رژیم هستند و و سرنوشت اینان منفک از سرنوشت و عاقبت رژیم نیست بنابر

این بقاء و دوام رژیم رابطه مستقیم با بقاء و استمرار زندگی این عده داشته و دارد اینان که از بیست و شش سال

قبل شروع به تاراج و چپاول سرمایه های این ملت نموده اند و در این میان از هیچگونه جنایت و پستی در حق این

مردم کوتاهی نکرده اند و عمر خود را در باروری این شجره خبیثه ظلم و جنایت ملائی تباه کرده اند هرگز فرصت

عرض اندام را به غیر از افکار خود نخواهد داد و برای این منظور بایستی در راس قدرت تصمیم گیری قرار گیرند

و تلاش اینان بیشتر از آنست که قبل از خود رقیبان ( دزدان ) دیگر را از نیل به این هدف باز دارند و بدین منظور

حتی برای ایجا د تصور یک وجهه خوشایند و مردم پسند از خود !!! شروع به افشای دله دزدی و رسوائی های

مالی و اخلاقی دیگر رقیبان نیز می کنند. پس هر کسی در فکر رسیدن سریع و بی مانع خود به این مسند بوده اند.

رژیم از طریق آمار گیری ها و نظر سنجی ها رسمی و غیر رسمی از نظرات مردم راجع به وجود رژیم نیک آگاه

هستند و بخصوص بر این نکته واقف می باشند که مردم هر آن منتظر اتفاق نظر بر روی رهبری واحد ضد رژیمی

هستند تا طوفانی به نام صبر مردم ایران خرگاه ظلم و بیداد و جنایت و دزدی و فحشا و فساد رژیم ملائی از بیخ برکند

و شاهد فرو بردن بساط این دژخیمان بیگانه در خود باشند. بدین سان با آگاهی از تحریم قطعی انتخابات توسط مردم
( نظیر انتخابات مجلس هفتم و انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا اخیر که میزان آراء اخذ شده کمتر از

پنج درصد بود و حتی بیشتر سپاهی ها نیز در انتخابات شرکت نکردند) روشنگر این مسله خواهد بود که دیگر زمان

برای رژیم به اتمام رسیده و لذا باید در جستجوی یک ترفندی دیگر برای کشاندن مردم به پای صندوق های اخذ رای

باشند. و در این حال با با بررسی حساسیت های مردم از جمله لباس و نوع پوشش که بتواند نظرات و واکنش های

مردم را برانگیزاند و بدین منظور جنایت کارآنی نظیر ابراهیم یزدی!! با علم به اینکه ممکن است استفاده از کراوات

که به مدت طولانی از طرف رژیم!! منع شده و استفاده کنندگان از کراوات به نوعی مخالفت ضمنی با اصول اولیه

رژیم را می رسانند بنابر این مردم به فکر اینکه این شخص مخالف رژیم !! است نظرات اکثر مخالفان رژیم یعنی

مردم را به خیال خود می تواند جلب کند و در این حال برنده واقعی مجددا رژیم خواهد بود ( چرا که سود جستن از

فرمول دوست دوست من دوست من است) با علم کردن خوش سابقه دیگر!! یعنی ابراهیم یزدی با آن سوابق

تروریستی و غارت اموال مردم که در بنای استحکام و دوام رژیم در اوائل انقلاب نقش اول را عهده دار بود اینک در

نقش متفاوت سعی در مشروعیت و استحکام بخشیدن پیکره بی رمق رژیم دست بکار شده است.

ترفند دیگر رژیم شعاری که ممکن است باعث شود عده ای به خیال رسیدن به این اهداف شعار در انتخابات شرکت

نمایند نظرات اکثر کاندیدا ها در مورد رابطه و برقراری رابطه با امریکا و عدول از اهداف بت کبیر در مورد اسرائیل

و احتمالا برقرار کردن رابطه با این کشور می باشد که شاید در نگاه اول عده ای حتی متاسفانه تحصیلکرده های

دانشگاهی را نیز تحت تاثیر این فریب قرار داده و عدهای را نیز از این طریق به پای صندوق های رای بکشاند .

و عده ای نیز با بازی در نقش سوپاپ اطمینان رژیم(رجوع شود به کتاب جهان عاری از اسلام ج اول تالیف اینجانب)

را بخوبی بازی کرده و سعی دارند اینبار اینان از خامنه ای (ژنرال یه گول ) یک چهره متفاوت و معصوم در نزد مرد

ارائه نمایند و این تصور را در نزد اذهان مردم ایجاد کنند که عامل این همه نابسا مانی و جنایت ودزدی و غارت و

اعدام ها و شکنجه ها و زندانی ها و محرومیت های شهروندان از ابتدائی ترین حقوق شهروندی و جنایت های

محفلی وبدست آوردن مقام اول زندانی کردن روزنامه نگاران در جهان و دیگر جنایات منحصر به ملا ها !! روح

ایشان (یعنی بت صغیر)از این همه بیداد و ظلم بی خبر بوده و جالب آنکه القاء این فکر که ایشان هم مظلوم واقع شده

پس سعی در گدائی آبرو برای این ملا شده . علی اکبر اعلمی و امثال وی که روزگاری پای منبر نشین قاتلان محفلی

مردم تبریز بوده اند و این بار با توجه به نیاز جامعه و خود شیرینی برای ملا ها وقیح !! نقش افشا گر اعمال دله

دزدان هم مرام خود شده و هر از گاهی خبر ها و معلوماتی که خود مردم به واسطه پیشرفت تکنولوژی اطلاعات از

قبل آگاهی دارند و نیز ممکن است به واسطه عظمت و بزرگی دله دزدی وغارتگری اظهرمن الشمس!! و موجبات

واکنش وقیام مردم علیه رژیم شود فورا توسط وی در اینجا و آنجا !! بیان شده و از شدت فشار مردم می کاهد تا

بلکه بتواند یک مصعونیت موقتی به ملا ها بدهد و گاهی نیز به دستور اطلاعات رژیم دم از آذربایجانی بودن و حتی

مثل برخی از شکست خوردگان سیاسی به اشعار آذربایجانی و بخصوص حیدر بابا !! با نفس خود آلوده می کنند.

این شخص که خود از ثروت مردم ایران فقط به بهانه جانباز بودن اش نهایت سوء استفاده را کرده متاسفانه با شعار

های جذاب فریفته و صد البته عده ای نیز ناخواسته با این عامل رژیم ( اعلمی ) هم نوائی کرده و عملا آب در آسیاب

رژیم جنایتکار ریخته!! و ممکن است عده ای هم از این طریق رای و ارزش خود را بی ارزش کنند!! اگر وی قصد

افشاگری دارد چرا فقط از رسوائی مالی که همزاد و با رژیم و اسلام!!!! عجین بوده و از بدیهیات و محسوسات است

بحث میکند؟ چرا از اعدام زن حا مله در تبریز ( خانم آذر رضائی ) وآنهمه اعدام دختران آنهم با آن وضع که( همواره

لعنت خدا بر خمینی گجستک بادا که چنین فتوای را بر طبق نظر اسلام محمد ! داده بود) و یا قتل عام مردم در جنبش

خلق مسلمان در سال 1359 و یا اعدام دانش آموز هفده ساله تبریزی صحبت نمی کند. پس بایستی دانست که این یا

آن یکی شخص رژیم فرقی با هم ندارند و این زمانه است که ملا ها را مجبور می کند تا چهره ها برای فریب دادن

بیشتر مردم تغیر بدهد ولی هرگز آن نهاد باطنی جنایتکار رژیم بی هیچ تغیری ثابت می ماند.

ملا ها با بررسی جامعه ایرانی و آگاهی از خواست های مردم و با توجه به پیشرفت جامعه جهانی که جامعه تحت

ایرانی نیز بدون شک از آن تاثیر پذیر خواهد بود . با برنامه ریزی های که به روز اجرا و اعلام میشود اینبار با

تعیین کردن گزینه انتخاب از پیش برای مردم سعی رژیم در تحریک مردم و به نحوی کشاندن مردم به انتخابات از

این طریق چرا که( گزینه مورد نظر منفورترین چهره رژیم!! رفسنجانی ) مورد تنفر مردم است و برای اینکه وی

موفق نشود به هر گزینه دیگر رژیم تن می دهند یعنی با این ترفند ملا ها مردم را مجبور به انتخاب و تحمل مابین

کثیف وبد تر از کثیف ترین و بد ترین آنها می شوند .

گزینه رفسنجانی علاوه بر آنهمه سوء سابقه غارت گری های کاملا عیان! شده و سوء استفاده از قدرت خانواده

وی در چپاول اموال مردم آنهم با عناوین کسب رضای خدا !! و فضاحت و رسوائی اخلاقی دختر وی !! و از سوی

دیگر حکم دستگیری بین المللی وی به سبب اشتراک و دستور در اقدامات و عملیات ترور!!! اشخاص و مخالفان

رژیم بخصوص از دادگاه میکونوس آلمان و از همه مهمتر بعد از اینهمه فضایل وی!!!که برشمردم سن سال بالای

وی و شایعه حضور وی در یکی از رئوس مافیای جنایت و مواد مخدر !! به نام سیندرلا !! دیگر این شخص نه

در بین مردم جایگاهی داشته و نه حضور وی با آن سن و سال بالای وی و از همه مهمتر پی گرد بین المللی برای

دستگیری وی انتخاب اش را خود بخود منتفی می کند چرا که از لازمه های یک رئیس جمهور سفر های خارجی می

باشد که بنابراین وی نمی تواند برود ( مانند علی اکبر ولایتی و ابراهیم یزدی که مانند ایشان حکم دستگیری

بین المللی از طریق دادگاه لاهه که مسولیت رسیدگی به جنایت های جنگی و جنایت آفرینان در دنیا را دارد فورا اولی

از کاندیداتوری انصراف داده!!) و بدین منظور شاید رفسنجانی نیز با توسل جستن به بهانه پیری به سود قاتل و

جنایت کارحرفه ای دیگر ی نظیر قالیچه باف!! انصراف بدهد .

و به هر طرق ممکن وبا استفاده از انواع حیل اندکی مردم را به پای صندوق های رای کشانده و با توجه به حضور

انبوه کاندیدا تور ها انتخابات را به مرحله دوم کشانده و اگر رژیم مدعی حضور اکثر مردم بشود البته نیز می تواند

قابل توجیه باشد چرا که مدعی می شوند کل آراء مابین انبوه کاندیدا ها تقسیم شده بود و مردم در مرحله دوم به

کاندیدا های راه یافته به دور دوم با شناخت بیشتری رای می دهند !!! و با این ترفند چند صباحی نیز بر عمر خود

اندوخته نمایند !!! که زهی خیال باطلی است.

برای مردم ایران بیست و شش سال فرصتی مناسبی بوده که سره از نا سره و درستکار و پاک را از آلوده و نا پاک

خادم رااز خائین به مردم و انسانیت و بزرگ مردی و ارجمندی را از جنایتکار و تروریست و بی هویت و بیگانه

ملائی و....تشخیص بدهند . کافی است با بررسی کارنامه سرتاسر ننگین و نا پاک و آلوده خون جوانان و انتقام از

مردم شدت و خونریزی و تروریست بودن رژیم را در این سه دهه بررسی کنند بخصوص نسل جوان که فاصله بین

نسل اول و آنها افتاده اینان بایستی سعی کنند تا از تاریخ معاصر و یا بعبارت بهتر از تاریخ روز خود مطلع

شوند آنموقع خود را موظف به انجام اعمالی می شوند که در آینده موجب شرمساری خود در نزد نسل آتی نگردند

(نظیر سال 1357)!!!

پس رای دادن به رژیم یعنی تائید ترور . یعنی تائید اعدام ها . یعنی تائید زندانی کردن جوانان و مردم . یعنی تائید

شکنجه ها . یعنی تائید غارت گری و دزدی های اموال مردم ایران . یعنی تائید از بین بردن صلح و آرامش جهانی

یعنی تائید چهره منفور رژِیم . یعنی تائید دستیابی و استفاده از جنگ افزار های کشتار جمعی و بمب اتمی . یعنی تائید

گرسنگی و بی کاری مردم ایران . یعنی تائید بدبختی ها و آوارگی های نسل بعدی و...و

پس رای دادن به این رژیم :

یک) در درجه اول خیانت به خود وخانواده خود و نسل های بعدی خود می باشد

دوم)خیانت به ملت ایران

سوم ) خیانت به مردم جهان

پس بیاید ارزش خود ( با رای دادن خود)به این شجره خبثه و ملعون ولایت فقیه اسلام! بی ارزش و بی مقدار نکنیم.



هموطن با شرکت در جشن شنا سنا مه های پاک ( که برای اولین بار به ابتکار بنده به سرتا سر دنیا راه یافته)

و عاری از مهر آلودگی شرکت در انتخابات پیوسته ایرانی و سر بلند باشیم.


یوجه هموطن!سنه گوره آزاد لیق سنه گوره آزاد یا شاماق سنه گوره باش اوجا یاشاماق سنه گوره


وقارلی و شانلی یاشاماق و سنه گوره آذربایجانین ائیگیت لرینین آدنینین یئنه دن یاشادماقا گوره

اوز شانلی اویوی (رای وی) بو پئیستیه تورباسینیا (صندوق اخذ رای رژیم) سالماماق گرک.


اونا گوره گل تمیز و پاک کملیکمیزی بو پئیس موهوردن (مهر انتخابات رژیم ) قوریاق
.
اونا گوره گل تمیز و پاک کملیکمیزی بو پئیس موهوردن (مهر انتخابات رژیم ) قوریاق
.

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۴

باز شکافی یک جنایت رژیم!!!!!

باز شکافی یک جنایت رژیم!!!!!


شهریور سال 1383 روستای اوش تپه کردواقع در پنج کیلومتری جنوب غربی شهرستان میاندآوب حادثه دلخراش قتل عام مردم روستای اوش تپه کرد

به صرف و به بهانه داشتن اعتقادات متفاوت با رژیم عملا در زیر هجمه مزدوران جنایتکار رژیم خون پاک و بی گناه حداقل شش نفر خاک پر برکت و

حاصلخیز روستا را رنگ مقدسی داد . این روستا واقع در پنج کیلو متری جنوب غربی شهرستان میاندوآب بعد از پشت سر گذاشتن روستای ابراهیم

نائیب کندی در کنار گذر رودخانه پر بار چغاتی به روستای حاصلخیز و آرام اوش تپه کرد (سه تپه کرد) که یادآور حماسه ها و رشادت های نیاکان و

اجداد آنها است که به ثمره نشسته و اینک نسل کنونی وارث آن گنجینه گرانبها شده اند.

کوچه های کاملا با رعایت اصول معماری نوین روستائی و با تابلو های که هر تازه واردی را راهنمای می کند تا آدرس مورد نظر خود را به آسانی پیدا

کند .محیط روستائی که با الهام گیری از اصول شهر نشینی مطابقت کامل داشته وحتی در برخی موارد از برخی شهر های بظاهر بزرگ!!از لحاظ وسعت

مقررات و اصول شهری پیشرفته دارد. در هر کوچه چندین سطل آشغالی که با پلاستیک های پوشیده شده . در قسمتی اصلی از روستا محل عبادتگاه

این مردم به نام جمع خانا(جمع خانه) قرار گرفته است.

این مرتبه دوم است که بنده به این روستا می آیم ولی خفقان ناشی از تهدید و ارعاب و تحدید مردم کمتر به کسی اعتماد می کنند تا در مقام پاسخگوئی

به بی نهایت پرسشهای مان باشد. چندین اتومبیل در حال رد شدن هستند من از راننده یکی از این اتومبیل ها درخواست همکاری و یاری برای بیشتر

روشن شدن قضیه دارم .راننده در حالی که با آن صلابت و هیبت روستائی از ماشین پیاده شده به محض شروع سخنانش چنان شکسته می شود که ما

نیز تحت تاثیر عواطف خود قرار می گیریم!!! و در حال پاک کردن اشکهای خود که سعی دارد آنها را از ما پنهان سازد!!! چیزی در زیر لب می گوید که

نامفهوم است !!بلاخره قفل این همه احتیاط را شکسته می گوید از کدام یک آنها بگوئیم از برادر زاده ام که می خواست عروسی کند یا از برادر ام که

شب و روز کار می کرد تا خرج عروسی پسر خود را تهیه کند ؟ آری ملت ما را چه شده است ؟چرا سر در گریبان و دو دستی گوشهایش

راگرفته تا ندای یاری و استمداد هموطن خود و نوع بشر را نشنود که زیر بار مسولیت یاری دادن قرار نگیرد؟؟؟

براستی گناه اینان چیست؟ اهالی این روستا چه گناهی کرده اند ؟

از بیست و شش سال به بعد پس از غصب ایران توسط رژیم جنایتکار ملائی و دزد بی شرم!!! هر روز برای بقای خود ابعاد تازه تری به نوع و نحوه

جنایتکاری خود داده اند تا بلکه بتوانند عطش بی داد و خون ریز ملائی و سفاکی خود را کمی سیراب کنند وبرای این منظوربهره جستن از ابزارکار های

متفاوت و متنوع جهت رسیدن به این امیال شوم و پلشت خود آنی از این نیت سوء خود علیه مردم ایران فرو گذار نبودند.

هر روز به بهانه های سیاست یک رهبر و یک فکر و یک عمل و یک خواسته !!! را در قالب اسلام بت کبیر (خمینی )!! شروع به سرکوب افکار و

تشکل های وسازمانهای که متفاوت با رژیم بوده کرده اند . بت کبیر این گجستک!! تاریخ که همواره در صدد گرفتن انتقام از مردم ایران بوده و این

عقده و کینه نهانی خود را هر بار به نوعی در سخنرانی های خود ناخواسته با ایما واشارت های بیان کرده . بعد از سرکوب احزاب و سازمانها ی

سیاسی مخالف خود( و خالی دیدن میدان عرصه تبادل افکار که برای پویای یک جامعه شرط لازمه واصلی می باشد ) این بار عطش این زالوی سفاک

فروکش نکرده و شروع به تخریب و تحدید سلوک ها و طریقت های که خود از انشعابات شیعه هستند زده و در نماز های جمعه و سخنرانی های به

مناسبت های مختلف همواره شمشیر را از رو بسته و زدن تهمت ها و اتهامات غیر واقعی و حتی غیر اخلاقی به برخی از طریقت های شیعه سعی

وافری در ارائه چهره نامطلوب و چه بسا خطرناک و حتی غیر انسانی و غیر خدائی از این طریقت ها نموده اند!! و این در حالی است که در آمار کل

شیعیان جهان این افراد را جزء شیعه شمرده و به حساب می آورند و با گماردن افراد خبیث چهره و خبیث طینت همانند بت کبیر!! در مراکز شهرستانها

جهت تصدی مسولیت استانی اغلب میدان مناسبی برای جولان دادن این اوباش بوده و اینان نیز از بستن هر نوع افترا و اتهامات و تهمت های ناروای

غیر انسانی و غیر اخلاقی به اهل طریقت ها شیوه نوینی را در ترور شخصیت گروهی و جمعیتی مردمان اهل طریقت بدعت نهاده اند.

اما آذربایجان به واسطه وسعت و تنوع آب و هوائی و اقلیمی بسیار نادر در دنیا باعث جلب و اسکان اکثر اهل علم و فلاسفه و شعرا و اهل عرفان در

خود بوده و سالیان سال این طریقت ها و سلک ها با مردمانی با افکار و اندیشه های متفاوت در جوار همدیگر در صلح و شادی زندگی فرح بخشی را

دارا بودند. اما در این بیست و شش سال از غربت ایران که در بند و اسارت شیطان ملعون گرفتار شده !!! دیوانه! مجنون! قاتل !! و جانی !! ملا حسنی

تا حجه الاسلام های زیر شکمی !!! همه به نوعی در سخنرانی ها و خطبه های خود جماعت اهل حق و طریقت های متنوع اهل حق را به خصوص در

خطه آذربایجان پراکنده و ساکن هستند تهمت ها و اتهامات های را تا آنجای که مغز منجمد شان یاری می داد و نیز نئشه تریاکشان اجازه می داد در حق

این مردم زحمتکش دریغ نمی کردند. گوران لار( گورنلر) یکی از انشعابات چندین گانه معروف شیعه می باشد و طریقت اهل حق آتش بیگی زیر شاخه

این انشعاب هستند و در روستای بنام اوش تپه کرد ساکن هستند.

چنانجه از نام روستا روشن است که روستای دیگری با همین نام اوش تپه دیگری در جوار آنها است که به سبب نیکی ها و رفتار های انسانی اهل

طریقت نام روستای خود به پاس این خوبیها آنها نیز اوش تپه گذاشته اند.

اکثر حملات رژیم در سخنرانی ها و مراسم ها و اعیاد بر علیه این مردم از جانب ملا حسنی دیوانه قاتل و نیز امام جمعه میاندوآب و فرمانده سپاه

پاسداران و فرمانده نیروی انتظامی میاندوآب و...و اوج این حملات زمانی زمانی تشدید می شد که اهالی زحمتکش روستا با زحمات شبانه روزی خود

چنان از نظر اقتصادی و مالی پیشرفت قابل ملاحظه ای در این دهه اخیر کرده اند و موجبات آن شد که اوباش رژیم هم از حرص و حسادت و هم از

اینکه تقویت بنیه مالی اهل حق یعنی پیروز شدن اهل حق و از سوی دیگر با عنایت به اینکه این طریقت هیچگونه تبلیغاتی برای سلک خود نداشته و

ندارند و ولی با درخواست عده ای کثیر از جوانان این منطقه برای وصلت و همچنین حیات اهل این روستا که به ضرب المثل بین مردم این منطقه به

غیرت و تلاش و پولداربودن شده !!!باعث خشم و کینه توزی رژِیمی ها شده بطوری که مدتها قبل از حمله رژیم به اهالی این روستا !! سخنرانی ها

در پادگان میاندوآب و نماز جمعه این شهر که با صراحت تمام اهل طریقت مزبور را متهم به اشتراکی بودن زنان!!!! بین آنها نموده بودند و جوانان

این طریقت که در حال سربازی در پادگان فوق بودند اعتراض خود را نسبت به این اهانت و تهمت ها با انتشار اعلامیه 30 صفحه ای اعلام کرده بودند

به هر حال بعد از ضرب و شتم این عده جوانان در اطلاعات ناجا!! بطوری که کتف بازو و پای چندین نفر از آنها شکسته شده بود و باعث شد که این

مسله در جمع اهل طریقت بررسی و برای حل این مشکل تصمیم به دیدار با مقامات شهر (شورای شهر وامام جمعه و...) تا بلکه از این طریق جلوی

اینهمه اهانت و تهمت گرفته شود و نیز جوانان که در زیر شکنجه هستند آزاد شوند. ولی با تکرار این اهانت ها از سوی امام جمعه میاندوآب به سران

اهل طریقت در دیدار فوق و نیز اشاره به استفتاء از ژنرال یه گول!! : که اهل طریقت را کافر خوانده و درخواست آنها را رد می کنند و نیز شورای شهر

با بی تفاوتی اظهار می دارند که اینگونه مسائل را نبایستی اصلا اهمیت داده و وقت خودشون را تلف کنند!!!!به ناچار مایوس از این جفا کاری رژیم به

روستای خود باز گشتند .

یکی از باز داشت شدگان بنام نصرت محمدی مانند دیگر اهالی روستا فردی زحمت کش و با غیرتی است که از شش بامداد تا نصف شب در مزرعه و

باغ و گاوداری و نیز سخت در تلاش و آماده سازی برای بهره برداری از کارخانه فرآورده های لبنیاتی که روبروی گاوداری قرار دار بوده است و با

احتساب کارگاه تانکر سازی چندین نفر را اشتغال داده بود !!!

نصرت محمدی برای مراسم افتتاح کارخانه فرآورده های لبنیاتی دعوت نامه های را برای امام جمعه و شورای شهر نیز ارسال کرده بود و بعد از این

مردم متوجه حضور غیر عادی یگان ویژه !! در روز های اخیر شده اند و نکته جالب توجه سازمانهای مدعی حقوق بشر!!!!! هر از گاهی آب مشروب

(لوله کشی ) و برق این روستا به جهت زیر فشار قرار دادن مردم قطع می شد ولی این بار قطعی آب و برق بیش از یک روز طول کشیده و نیز مخابرات

( تلفن) کلا قطع شده بود!!! هر کسی از دیگری علت و دلیل این را می پرسید !! بلاخره در روز کشتار مردم بی گناه این روستا!!! بیش از هفتصدو پنجاه

نفر از یگان ویژه و اطلاعات ناجا با اسلحه های نیمه سنگین از قبیل توپ 106 وخمپاره 80 و 60 و آرپی جی بازوکا و تیر بار

سیمونوف و گرینوف و....!!!!به روستا هجوم می آورند و روستائیان ساده دل به خیال اینکه این عملیات مانور است از منازل بیرون آمده و

نظاره گر تلاش جنایت آفرینان بودند !!ابتدا فرمانده نیروی انتظامی از سپاه درخواست اعزام نیروی کمکی می کند آنهم بصورت عاجل ( در حالی که

هنوز اتفاقی نیافتاده بود) !!! سپس بدون هیچ گونه پیش بهانه ای فرمان حمله با توپ 106 و آر پی جی و تیر بار به گاوداری و کارخانه شیر

می دهد جنایتی که تا بحال از هیچ جنایتکاری نمونه آن دیده نشده و نگهبانان کارخانه که فقط یک اسلحه شکاری!! دارا بودند و برای دفاع از خود در

مقابل انبوه جنایت کاران !! و اینچنین نگهبانان کارخانه و گاوداری یعنی شهیدان : 1- سلطانعلی محمدی (پدر) 2- حسین محمدی (پسر سلطانعلی و تازه

داماد) 3 – فریدون محمدی (برادر سلطانعلی و عموی حسین) که در زیر شدت این حملات شهید شدند !!! پس از اینکه مردم بهت زده از این قساوت و

بی رحمی جانیان رژیم به محل حادثه شتافتند و دریافتند که هر آن ممکن است به سوی مردم نیز آتش بگشایند هر کسی به پناهی رفته و هیچ کسی از

چرای این جنایت رژیم خبر نداشت . وقتی مزدوران به گاوداری حمله کرده اند ( آنهم با توپ 106 و ...) حتی یک تکه سنگی نیز به از طرف مقابل

پرتاب نشده بود چرا که برای موقعیت های خاص نظیر دزدی و غیره از چند قلاده سگ و چوب دستی نگهبان و یک اسلحه شکاری زهوار درفته استفاده

می کردند !!! و اینچنین آمادگی نمی تواند در برابر تسلیحات نیمه سنگین و جنگی اسقامتی چندانی داشته باشد ولی شهیدان فوق با رشادت فوق العاده

چندین ساعت مزدوران را از ورود به گاوداری ممانعت کردند.www.khorramiyan.blogspot.com

ساعت ها 5 عصر را نشان می داده و دود ناشی از شلیک سلاحها ی نیمه سنگین همه فضای روستا را پر کرده بود نیروی کمکی سپاه هم رسیده بود و

گویا اینان دنبال جنایت کاران هستند و اصلا اینان کسی را به قتل نرسانده اند !!!!هر کسی که هم می خواست اعتراض کند با چرخش لوله اسلحه تهدید

می شد و بلاخره چندین نفر از سالخوردگان و کسانی که در باغات و مزارع مشغول به کار بودند و حتی خبر حمله رژیم را به روستای خود نمی دانستند

آنها را دستگیر کرده و به مقر نیروی انتظامی می برند فرمانده ملعون نیروی انتظامی در حالی که با بلند گو مردم را تهدید می کرده خواستار تسلیم چند

نفر که اسامی آنها را می خواند و بعد با حالت کاملا عصبانی و تهدید اعلام می کند که در غیر اینصورت برگشته و زنان این افراد را تا زمان تسلیم

شدنشان با خود به اسارت خواهد برد!!! که در این موقع چندین جوان با اعتراض به وی مبنی بر رعایت عفت کلام !! که توسط مزدوران ضمن کتک

دستگیر و آنها نیز روانه زندان می شوند!!! در این موقع حکومت نظامی کامل حکمفرماست کسی حق خروج از خانه خود را ندارد و اگر بیرون بیآید

با تیر می زنند. و در این موقع فرصت مناسبی برای مزدوران و بخصوص فرماندهان و افسران یگان ویژه بدست می آید که با فراغ بالی مشغول شغل

جد و آبادی پاسبانها و ملا ها یعنی دزدی و غارت شدند!!!! اموالی که از گاوداری و تانکر سازی و نیز از کارخانه تازه تاسیس شیر و نیز دو تن از

بزرگان اهل طریقت و.... اما مزدوران پس از ورود به گاوداری و بعد از شکستن !!! گاو صندوق تعدادی بالغ بر پانصد برگ!!! تراول چک و پول نقد

مجموعا به مبلغ 200 میلیون تومان !!! آری دویست میلیون تومان تمام!!! سرقت می کنند و چندین دستگاه کامپیوتر و چند دستگاه پرینتر و تابلو های

برق دستگاه های تولید ماست چکیده و دسته چک و پول نقد چندین دستگاه ژنراتور مولد برق و یک دستگاه اتومبیل سمند صفر کیلومتر که در داخل

کیف آن سیزده میلیون تومان پول نقد و تراول چک!!! و نیز یک دستگاه تراکتور و علاوه بر اینها ضمن اینکه شناور و موتور آب را از ته چاه بیرون

کشیده و پس از نتوانستند با خود به همراه ببرند آتش می زنند که بقایای سوخته آن را بنده خود دیدم!!!

بامداد فردای آنروز در موقع صبحگاه ناجا سه نفر از اهالی روستا که رژیم سخت به دنبال آنها بوده به داخل پادگان نیروی انتظامی رفته و به محض

دیدن این افراد تمام پادگان به سوی آن سه نفر تیر اندازی کرده ولی این سه تن ضمن گرفتن انتقام بیگناهان روستای خود بعد از کلی درگیری به داخل

دفتر فرمانده ملعون نیروی انتظامی میاندوآب رفته و وی را در دفتر کارش به درک واصل می کنند و خود نیز به شهادت می رسند و این سه شهید

عبارتنند از: 1- سیفعلی شیری 2 - وحید شیری فرزند سیفعلی شیری 3- بهروز قاسم زاده

اما در پی شکایت از مزدوران رژیم مبنی بر سرقت اموال اهالی روستا و نیز از گاوداری و کارخانه شیر و تانکر سازی توسط مزدوران یگان ویژه

تعدادی دیگری نیز از اهالی روستا دستگیر می شوند تا اینکه دو فقره از تراول چک های سرقت شده توسط فرمانده و یکی از افسران یگان ویژه به

نامهای :احمد سلطانی و علیرضا معصومی دادگاه سلدوز(مهاباد) مجبور به پذیرش شکوائیه حمید محمدی می شود و قاضی طی حکمی با استناد به مواد

ششصد و شصت و یک و ششصد و شصت و دو ششصد و شصت و هفت (661 و 662 و 667 ) این افراد دزد و سارق و.... دانسته و (قسمت جالب

این حکم) ولی دادگاه با توجه به وضعیت خاص!!!! یگان ویژه دزدان را تبرئه و تنها به جریمه آنهم به نفع رژیم (دولت) نفر اولی را یکصد هزار

تومان و نفر دوم سیصد هزار تومان !!!!محکوم کرد البته آنهم به قسط !!!! با توجه به اعتراف صریح این دو نفر به همراه شصت و سه (63) از

همکاران یعنی دزدان !!!و کشف بیش از چهار صد برگ از تراول چکها که در اختیار دادگاه قرار دادند همه آنها اعلام کردند که این چک ها را در کف

گاوداری پیدا کردند !!!!www.ariuoz.blogspot.com

تمام درب ها و دیوار ها با گلوله و رگبار آتش و انفجارات توپ 106 و آر پی جی و سقف گاوداری با خمپاره های 80 و 60 یاد آور هجوم رژیم صدام

خرمشهر را تداعی می کند!!!!

بعد از اینکه رژیم این شش تن را به شهادت رسانیده بعد از گذشت هشت ماه تا این لحظه از دادن جنازه های این شهیدان معزز به خانواده هایشان

خود داری کرده و این باور ها را تقویت نموده که ممکن است این افراد مجروح شده بودند ( مانند هزاران تن از افراد سازمانهای مجاهدین خلق و

فدائی اقلیت و کمونیست کارگری و... که بعد از چندین سال اسارت اعدام نموده !!! ) و الان در زیر شکنجه های وحشتناک رژیم قرار دارند و اگر هم در

حین شکنجه کشته شوند مشکلی پیش نخواهد آمد چرا که این افراد از قبل خبر کشته شدن آنها داده شده!!!

اهل حق آتش بیگی چه کسانی هستند!!!



اهل حق آتش بیگی یکی از انشعابات شیعه و از شاخه های گورنلر(گوران لار ) هستند که معتقد به قداست و پاکی روح و عمل خود انسان هستند و بر

این باور هستند که انسانها در مواجهه با شر آلوده گناه و دروغ می شود و لذا پرهیز از هر گونه پلیدی و شر را سر لوحه آموزش های اعتقادی خود

دارند و با وسواس خاصی به برخی از میهمانیها می روند چرا که بر این اعتقاد دارند که ممکن است نان و غذای میزبان از راه نا صوابی بدست آمده

باشد . اهل حق آتش بیگی معتقدند وقتی فردی اعتقاد به معصومیت فردی یا ائمه دارد و داشته باشد به معصومیت اعمال و رفتار وی نیز اعتقاد و باور

خواهد داشت و بنابراین رفتار و اعتقاد آن معصوم را همان رفتار خدائی می داند!!!

و یکی از سلوک عرفانی است و معتقد ند اگر کسی بخواهد ایراداتی بر طریقت آنها وارد سازد ما با کمال خرسندی پذیرای آن ایرادات خواهیم بود منتها

بایستی این ایرادات نه از روی تعصب و از مقام برتریت اداری و رسمی باشد بلکه بایستی فرد منتقد فردی با مطالعات و تحقیقات ارزنده و جزء افراد

اهل فن و علم دانش باشد در آنصورت ما قبول ایراد را از وی خواهیم پذیرفت!!!

بطور کلی بیش از پنج (5) میلیون از تیره های مختلف اهل حق و طریقت ها در ایران و در جهان وجود دارد از جمله در ایران : گورنلر – حروفیه-

شاه نعمتی ها و..... و در ترکیه نقش بندی – اوز بندی – علویون و.... و در سوریه و آذربایجان و عراق و نخجوان و هند و پاکستان و نیز به واسطه

زیر فشار قرار بودن این طریقت ها بخصوص در ایران با مهاجرت به سرتاسر دنیا در اکثر نقاط جهان مانند امریکا و استرالیا و کانادا و اروپا از اهل

طریقت ها یافت می شوند.


وضعیت اجتماعی

در مورد وضعیت اجتماعی همواره اهل طریقت ها زیر بدترین شکل تبعیض نژادی و تضیع حقوق خود مواجه بودند که بطور محسوس در زندگی روزمره

با آنها عجین بوده است از جمله ممانعت و مانع تراشی و اینکه حق ندارند!!!! به تحصیلات عالیه و دانشگاهی بپردازند و در استخدام ها بعد از انقلاب

استخدام اهل حق به معلمی و آموزش و پرورش ممنوع می باشد!!! و نیز استخدام در کار های تحقیقاتی و تصاحب پست های حساس و کلیدی برای این

اهل ممنوع است .

نظرات و استفتاء های در مورد اهل حق!!!

در اینجا چند جواب استفتاء از ژنرال یه گول را در مورد اهل حق به نظر تان می رسانم:

سوال :استخدام اهل حق و طریقت ها چه حکمی دارد؟

جواب:کار های خدماتی باشد اشکال ندارد!!!یعنی تبعیض نژادی و قومی ...که منفور ترین وجهه و نیات درونی شخص را هویدا می کند

سوال:نظرتان در مورد اهل حق یا همان علی اللهی ها ؟

جواب: کافر هستند !!!!www.ariuo.mihanblog.com

سوال: نظرتان در مورد دراویش آنهای که علی را خدا نمی دانند ولی از حق و خدا هم جدا نمی دانند ؟

جواب: مشرک هستند!!!!

سوال: در مورد کمک به اماکن عمومی و عبادت گاه های اهل حق (جمع خانه) نظرتان چیست؟www.khorramdin.mihanblog.com

جواب: اجازه ساخت ندارند وحق نوسازی هم ندارند چون مغایر با شر(شرع) اسلام است و در صورت توفیق به تخریب آنها عمل صواب است!!!

جوانان این روستا آمادگی خود را برای احقاق حق خود از رژیم اعلام کردند که بالغ بر یکصد و پنجاه هزار نفر در منطقه میاندوآب هستند ونیز بیش از

یک میلیون نفر در کل ایران را برای این کارزار آماده هستند.


آریو سراجی

جمعه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۴

احضار و سركوب دانشجويان و فعالان سياسي

احضار و سركوب دانشجويان و فعالان سياسي
در هفته دوم ارديبهشت
هموطنان
با گراميداشت اول ماه مه روز جهاني كارگر و با درود بر عزم آهنين كارگران مقاوم و قهرمان كه بساط نمايش و طرح و برنامه عمال و كارگزارن رژيم مستبد آخوندي را كه ميخواست بجاي گراميداشت روز كارگركلاهي براي رژيم ورشكسته خودش تهيه كند ، برهم زدند و با شعارهاي خود عليه عاملان استثمار و بهره كشي ميزي كه رفسنجاني چيده بود را بهم ريختند و ثابت كردند كه كارگران و زحمتكشان ميهنمان طي ساليان سركوب و فقر و محروميت هاي وافر اقتصادي-اجتماعي هرگز زير بار ظلم و ستم نخواهند رفت وعليرغم 447 اعتراض و تجمع در سال گذشته همچنان فريادهاي حق طلبانه خود را استمرار خواهند داد.
دانشجويان و روشنفكران انقلابي
اين هفته علاوه بر مراسم گراميداشت11ارديبهشت روزجهاني "كارگر" شاهد تجمع و تحصن3روزه معلمان شريف و آزاده ميهنمان در اعتراض به وضعيت معيشتي و حقوق ناعادلانه اين قشر زحمتكش در مقابل مجلس چپاول آخوندي بوديم.همچنين احضارها و سركوبهاي فعالان سياسي و دانشجويان كه بيلاني از آنها را ذيلا باطلاع شما ميرسانيم:
1.آقايان محمد ملكي،عبدالله مومني،رضا دلبري،علي افشاري،مهدي حبيبي،حاتم قادري بدليل فعاليت و سخنراني ها و درج مطالب عليه نمايش انتخابات رياست جمهوري ،طي اطلاعيه ي منتشر شده توسط وزارت اطلاعات ممنوع السخن شده اند.
2.آقاي بهروز جاويد تهراني از فعالان سياسي جنبش دانشجويي سال78 و زنداني سياسي باسابقه 4.5سال زندان، مجددا باتهام امينت ملي احضار شده است.لازم بذكر است كه ايشان را براي تحت فشار قرار دادن وممانعت از هر گونه فعاليت سياسي بهمراه برادرش كه دانشجويي عادي است احضار كرده اند.
3. آقاي امير حسين حشمت ساران دبير کل "جبهه اتحاد ملي ايران " در زندان گوهردشت کرج پس از گذشت دو ماه از زندان خود هنوز جايي مناسبي براي زندگي ندارد .ايشان در سالني به نام حسينيه در انتهاي سالن 2 که به مساحت 200 متر مي باشددر ميان زندانيان عادي کف خواب و در وضعيت بسيار بدي بسر مي برد. قابل ذکر است در هر سالن سلولهايي انفرادي به مساحت 5 متر مربع وجود دارد در اين سلولها باز است و به مبلغ دويست و پنچاه تا پانصد هزار تومان بين زندانيان خريد و فروش مي شود که سازمان زندانها نيز از اين مو ضوع کاملا اطلاع دارد و دخالتي نمي کند .اکثر ما يحتاج زندانيان با پرداخت پول تهيه مي گردد از جمله مواد شوينده و برگه هاي دولتي و در خواستي که نمونه اي ازآثار خصوصي سازي زندان هاتوسط دولت آخوند خاتمي است.
4. آقاي يوسف عزيزی بنی طرف عضو کانون نويسندگان ايران به محل نامعلومی در اهواز منتقل شد.
5.بنا بر خبر منتشر شده از سوي خانواده آقاي حجت زماني از وابستگان سازمان مجاهدين خلق ايران،شورايعالي كشور رژيم پس از شكنجه هاي مستمر جسمي و روحي ،حكم اعدام وي را تأييد قرار داده است.
6.آقاي محمدرضا نسب عبداللهي از كوشندگان راه آزادي پس از مرخصي موقت پزشكي مجددا به زندان رفسنجان منتقل شده است.لازم بذكر است كه ايشان بدليل نوشتن يك مقاله عليه رهبر پوشالي و ولي فقيه نظام ضداسلامي دستگير و پس از گذشت3ماه عليرغم بيماري قلبي و تنفسي همچنان بلاتكليف در زندان رفسنجان بسر ميبرند.
7. آقاي مهرداد لهراسبي از افراد بازداشت شده در حادثه ي کوي دانشگاه ؛از زندانيان مقاوم در گوهردشت كرج، دچار بيماري شديد پوستي شده و سراسر بدن او را " تاولهاي قرمز" پوشانده است. بنابراخبار دريافتي تا کنون مسئولين زندان هيچ اقدامي را در جهت رسيدگي به وي انجام نداده اند.
8. در پي تحصن نيروهاي فشار و بسيج دانشجوئي، در دانشگاه اروميه به بهانه واهي اردوي فرهنگي-علمي مختلط دانشجويان پس از به آتش كشيدن انجمن دانشجويان اين شهر و تهديد و ارعاب دانشجويان ،خواستار جدا سازي سرويس هاي دانشجويان زن و مرد در دانشگاه اروميه از هم واجراي قوانين جديد مربوط به حجاب اسلامي!!!شدند.
9. آخوند اصلاني ، وكيل حقوقي روزنامه كيهان تهران ، ارگان خبري ولي فقيه ، مدرس حقوق اساسي در دانشكده حقوق دانشگاه تهران هفته گذشته ضمن توهين و هتاكي به دانشجويان اين دانشكده آنها را " مشتي فاحشه كه با 5000 تومان استخدام مي شوند " , خواند. پيشتر ازاين دانشجويان بارها اعتراض خود را نسبت به شيوه تدريس اين آخوند بيسواد اعلام كرده اند ، بهمين دليل روز دوشنبه گذشته دانشجويان در اعتراض به اين اظهارات توهين آميز آخوند اصلاني از حضور در كلاس درس وي خودداري كردند و اعلام نمودند تا اخراج اين آخوند بيسواد از دانشگاه از حضور در كلاس هاي درس خودداري خواهند كرد.اما اين آخوند لمپن در پاسخ گفته است كه " خوب كرده ام ، توي دهان همه هم مي زنم."وي سپس با كمك و تحريك گروه فشار و سركوبگر حراست دانشكده اقدام به جمع آوري كارت دانشجويي چند دانشجوي دختر اين دانشكده و ضرب و شتم دانشجويان معترض نموده است.
10. آقاي محمد صادقي، عضو سابق انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اصفهان و علوم پزشكي، به اتهام اقدام عليه امنيت ملي به خاطر سخنراني در سمينار سياست خارجي جمهوري اسلامي و چالش‌هاي فرارو در دانشگاه علوم پزشكي اصفهان در بهمن سال 83 بوده كه از سوي بيدادگاه رژيم در اصفهان به 5 ماه حبس تعليقي محكوم شده‌ام.
11. صد و چهل تن از فعالان دانشگاه علم و صنعت در اعتراض به ردصلاحيت های گسترده در انتخابات انجمن اسلامي، نامه‌ای را خطاب به آخوند خاتمي صادر كردند.آنها ضمن بيان بسته شدن هرگونه فضاي سياسي و دانشجويي خطاب به خاتمي نوشته اند : گرچه مي‌دانيم مدت‌هاست به مطالبات ما دانشجويان وقعی ننهاده‌ايد،اما آگاه باشيد كه اصلاح طلب و محافظه کار، با هم، دانشجويان را رد صلاحيت می کنند!
12.در اعتراض به فروش اجباري دانشكده متالوژي به واحد تفرش و مشكلات و معضلات تحصيلي،دانشجويان دانشگاه تفرش طي روزهاي10الي13ارديبهشت تجمع اعتراضي برگزار كردند.آنها ضمن اعتراض به عدم رسيدگي به خواست هايشان مسئولين امر را تهديد كردند در صورت عدم توجه به خواسته هايشان دست به اعتصاب غذا خواهند زد.
13. دانشجويان گروه بينايي سنجي دانشگاه علوم پزشكي مشهد در اعتراض به ابهام در آينده شغلي خود اقدام به راهپيمائي کردند.
14. دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي شهركرد در اعتراض به عدم رسيدگي دانشگاه به مشكلات صنفي دانشجويان و نيز انتصاب فردي به معاونت پشتيباني اين دانشگاه با وجود مخالفت هاي دانشجويان روز يکشنبه 11ارديبهشت در مقابل استانداري چهار محال بختياري تحصن كردند.
15. دكتر خليل بهراميان، وكيل مدافع جمعي از زندانيان سياسي روز سيزدهم ارديبهشت به اتهام اقدام عليه امنيت ملي كشور به شعبه سوم بازپرسي احضار شد.
16. دكتر فرزاد حميدي از دانشجويان سياسي و مبارز در زندان گوهردشت كرج كه در حال حاضر در وضعيت سلامتي نامناسبي در زندان بسر ميبرد روز چهاردهم ارديبهشت براي پرونده جديدي در مقابل شعبه بيست وششم بيدادگاه رژيم بايستي حضور بعمل آورد.
17. حكم آقاي محمدعلي عبادي عضو انجمن دانشجويان دانشگاه تربيت معلم به اتهام تبليغ عليه نظام و اهانت به مسوولان به 6 ماه حبس تعزيري محكوم شده بود .
18. نشريه دانشجويي "عبور" به صاحب امتيازي انجمن دانشجويان دانشكده دانشگاه رازي باتهام تبليغ عليه نظام، اهانت به بسيج دانشجويي و اهانت به اسلام و روحانيت!!!! بمدت 6ماه توقيف شد.
19. روزنامه دانشجويي "صفير" در دانشگاه آزاد اسلامي واحد يزد باتهام "عدم توانايي مدير مسوول" آن پس ازانتشار ‪ ۹‬شماره توقيف شد. " صفير" دومين روزنامه دانشجويي استان يزد است كه توقيف مي‌شود. قبل از آن روزنامه " فروردين " نخستين روزنامه دانشجويي استان يزد بود كه بهمن ماه سال ‪۱۳۸۲‬توقيف شد.
20. مجتبي سميع‌نژاد(مديار)، يكي از متهمان پرونده‌ي وبلاگ‌نويسان كه همچنان در زندان بسر ميبرد مجددا روز چهارشنبه 8ارديبهشت با دستبند و زنجير به دادسراي ناحيه‌ي 21 آورده شد و پس از تحقيق و بازجويي از وي، مجددا به زندان برگردانده شد.
21.پنجاه ويك خبرنگار همشهري بنا بر قانون اشتغال كار موقت در معرض اخراج و بيكاري از روزنامه همشهري قرار گرفتند. انجمن صنفي روزنامه نگاران آزاد ضمن اعتراض به اين قانون ، از اشتغال به كار 9 ماهه اين افراد بدون تنظيم قرارداد و عدم برخورداري از حقوق و مزاياي قانوني خبر داد و گفت : سياست هاي تعديل و خصوصي سازي كه نتيجه آن بيكاري 5/4 ميليون نفر و از جمله دوستان ما در روزنامه همشهري است .
22. آقاي محمد صديق كبودوند مديرمسئول وسردبير روزنامه هفتگي- منطقه اي توقيف شده پيام مردم كردستان در اواخر درخردادماه سال قبل به اتهام نشر مطالبات تجزيه طلبانه به مدت يك هفته بازداشت وپس از تامين قرار وثيقه آزاد وپيام مردم تا زمان برگزاري دادگاه به محاق توقيف افتاد,مجددا به دادگاه احضار شد.
23. کانون نويسندگان ايران (درتبعيد)ضمن اعتراض به توقيف ماهنامه "کارنامه "که زنده ياد هوشنگ گلشيري درسال ٧٧ آنرا بنيادنهاد و ٤٩ شماره از آن منتشرشده است،اعلام نموده كه با اعتراض جهاني به توقيف و سانسور در ايران ما را ياري دهيد.
هم ميهنان آزاده
كميته رفراندوم آزاد ايران ضمن محكوم كردن فضاي رعب و وحشتي كه وزارت اطلاعات نسبت به دانشجويان و فعالان و كوشندگان سياسي ايجاد ميكند،محكوم مي نمايد و از تمامي اقشار مردم خواهان "تحريم فعال" انتخابات نمايشي رياست جمهوري ارتجاع هستيم.
زنده باد آزادي-گسسته باد زنجيرهاي استبداد
چهاردهم اردیبهشت 1384
www.ariuo.mihanblog.com

جمعه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۴

اعتصاب بازاريان زنجان به دليل سرقتهای مکرر شبانه

روز گذشته روز پنجشنبه مورخ8/2/84در زنجان تمامي بازار بالا وسراي حاج ناصر وسراي حاج ابراهيم وکليه سراي فرش فروشان وراسته طلا فروشان وراسته صندوق سازان کوچه 3 سيد فتح الله همه مغازه دارن بدليل سرقت مغازه هايشان توسط ماموران ونگهبانان شب مغازه هاي خود را تعطيل کرده و با نوشتن نامه هاي اعتراضي ودادن آنها به نيروي انتظامي واستانداري خواستار جوابي براي اين نامني ها ي موجود مسئولان را به زير سوال بردند که اين اعتراض وتجمع در مسجد چهل ستون واقع در بازار بالا پشت راسته طلا فروشان شدند . در اين تجمع استاندار ورييس اتاق اصناف وفرمانده نيروي انتظامي بخش 12کلانتري سبزه ميدان براي مردم سخنراني کردن واز آنها خواستند که مغازه هاي خود را باز کنند ولي هم با بي اعتنائي به حرفهاي آنها از آنها مي خواستند که افراذي را که در اين کار دست دارند به مردم معرفي وبه سزايشان برسانند وشرکت کنندگان (اهالي بازار)همه مسولين را مسول اين کار مي دانند ومي گفتند که شما از مغازه داران ماهانه مبلغي را دريافت ميکنيد که حافظ ونگهبان باشيد مگر اينکه خودتان دزدي کنيد وسرهنگ پاسدار نيروي انتظامي نيز ادعا کردند که اينجا نمي شود به شما پاسخ خوبي بدهيم چون رسانه ها وخبرنگاراني هستند که مي خواهند از اين کار شما سوء استفاده کنند وزنجان را نيز به خوزستاني ديگر تبديل کنند وما از شما مي خواهيم که برويد سر کارتان و مغازه هاي خود را باز کنيد تا بيگانگان وخارجي ها از اين کار شما نتومنطقه را نا امن کنند ويكي از مردم برخاست وگفت که الان هم نا امن هست نمي خواهد که کسي باشد شما حالا جواب اين نا امني ها را بدهيد وبعد سراغ بيگانه گان وخارجي ها برويد چرا مي خواهيد خودتان را براي مردم امين وراستگو جا بزنيد شما خودتان همه دزديد واين دزد ها همه آدمهاي شما هستن وتوسط ماموران خودتان دزدي مي کنند ونا گفته نماند که هيچ کس را نمي گذاشتند لم برداري كند ويا عکس بگير د به جز افراد اطلاعاتي وخودشان که اکثر آنها را مي شناختم ودر همين وضع بود که جوابي برا ي مردم نتوانستند بدهند استاندار وفرمانده نيروي انتظامي وغيره مسجد را ترك کردند ومردم هم مي گفتند که تا تکليف ما روشن نشود ما به بستن مغازه ها ادامه خواهيم داد .از نويسنده وبلاگ بابک خرمدين

جمعه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۸۴

داستان قتل عام مردم بوسیله قالیچه باف!!!

داستان قتل عام مردم در استادیوم آزادی بوسیله قالیچه باف و پاسبانها !!!که نفرت مردم جهان و ایران را

از رژیم جنایتکار ملائی بیش از بیش بر انگیخته و نیز موجب شناخت بیشتری از رژیم بی هویت و غیر

ایرانی و نانجیب ملائی شده .که چه سان خفقان و جنایت در این رژیم یک امر بدیهی و پیش پا افتاده برای

ماموران و خود رژیم است. واینکه کسی خود را اینقدر صاحب قدرت میبیند و خود را موظف به بازپس دادن

جواب به هیچ کسی نمی بیند و از پول این مردم که بیش از 60% آنها حتی از ابتدائی ترین حق زیست

برخوردار نیستند (البته به برکت رژیم ملائی) ولی این آقای کل !! به خود اجازه می دهد هلیکوپتر ملت را

سوارشده و در مقابل درب اصلی خروج فرود آورد بدون اینکه از این امر مطلع باشدکه قضیه ورود مردم به

استادیوم با توجه به کنترل بلیط و بازرسی بدنی و سایر مراسم معموله به آرامی صورت می گیرد و از طرفی

مردم به تدریج و در طول مدت چند ساعت وارد ورزشگاه میشوند. حالا خروج از ورزشگاه به نظمی که

هنگام ورود داشتند نیست به خصوص وقتی که طرفداران تیمی خوشحال از نتیجه بدست آمده و بر عکس

مغموم از نتیجه بد !! و از طرفی انبوه جوانانی که 26 سال زیر سلطه ملائی بودند از نظر روانشناختی این

مردم همینکه در کنار هم هستند بدون نیت و قصدی ممکن است دست به اعمال بزنند که نمی شود آنها را

پیش بینی نمود بخصوص اگر مردمی بر علیه رژیم سابقه خصومت داشته باشند(البته چنانچه قبلا نیز یاد

آوری کردم این قالیچه باف یا هر رژیمی دیگر فرق توپ فوتبال و داش کلم را نمی دانند چه برسد به دانستن

چگونگی ورود و خروج از استادیوم) به هر حال غالب و یا مغلوبیت تیم اثراتی مستقیم بر تماشگر میگذارد

که بدون شک در همان لحظه و یا بعدا این اثرات نمود پیدا می کند.

عمق شقاوت و جنایتکاری و تبعیض نژادی و جنسی رژیم و قتی بیشتر عیان میشود که در 5 فروردین روز

مسابقه ایران و ژاپن دخترک علاقه مند به فوتبال(بهناز اسکندری 13 ساله) به خاطر نظرات عهد محمد !!!

و اعراب جاهلیت که به خانم ها اجازه ورود به استادیوم و تماشای مسابقه فوتبال را نمی دهند.این نوجوان

نیز با تغییر لباس و با شکل پسرانه به همراه پدر خود وارد ورزشگاه میشود و متاسفانه بر اثر ازدحام و

نیز برخورد باتوم پاسبانی از جنس خودشان!!بر سر این نازنین کوچلو به حالت اغما در می آید.(اگر این

قالیچه باف!! و یا هر رژیمی دیگر معنی شرم و حیا را بدانند لطفا به بنده نیز خبر بدهند!!) . با امید به

بهبودی این نوگل

*********************************************************************
این پاسبانها و ملا ها وقتی می نویسم لازم و ملزوم همدیگرند بی دلیل نبوده و کسی که تجربه داره این

مطالب را می نویسد(اینجانب).سال قبل در یورش به یک جشن تولد یک جوان به خاطر خصومتی که پاسبان

(ستوان ایمانی) با این جوان داشت!!! توسط این پاسبان از ناحیه سر و گردن مورد اصابت 5 گلوله قرار

گرفته وکشته می شود در حالی که دیگر مهمانان فراری حتی آنهای که بعد از مقتول فرار کرده بودند به

آسانی فرار کرده و جالب آنکه محوطه تیر اندازی و جای قتلگاه جوان کاملا روشن بوده.وکیل مدافع متهم

اظهار می دارد که گلوله موکل وی کمانه کرده و به مقتول اصابت کرده!!!!(شاهدین اظهار می دارند که حتی

یک بار هم ایست نداد و متهم ناگهان با گفتن اون یکی است شروع به شلیک کرد) یعنی به باور وکیل متهم

پس از چندین بار شلیک 5 تای آنها کمانه کرده و به سر و گردن وی اصابت می کنند!!! اینها مردم را چی

حساب کردند!!! و از همه مهمان های فراری فقط صاحب خانه به قتل می رسد!!!

البته قاضی هم طبق معمول و عرف رژیم به نحو پاسبان رای داده و قتل عمد !! را به قتل شبه عمد تغییر

می دهد و نظریه پرداخت دیه میدهد و آنهم از محل بیت المال مردم!!ایران

آری جالب آنستکه که بهای خون یک جوان به نظر رژیم چقدر بی مقدار است !!! جوانی که به خاطر دوستی

با دختر ستوان ایمانی و عدم ازدواج با این دختر کینه و انتقام پدر وی را برای کشتن جوان بوجود آورد

با اینهمه که میگفتند وی (ستوان ایمانی ) بعد از قتل در زندان بسر میبرد دروغ بیش نبود بعد از 45 روز

وی به یکی از پاسگاههای نیروی انتظامی آذربایجان غربی انتقال یافته بود.آری در عرف این رژیم پاسبان

می تواند خود به بهانه کسی را دستگیر کند کتک و شکنجه کند و اعتراف بگیرد و پرونده درست کند و حتی

میزان محکومیت کسی را بنویسد و فقط قاضی تائید رای وی(پاسبان) را می کند.


عبدالعلی زاده:مردم ایران ثروتمند شده اند!!!


و اما بعد افاضات جنتی!!! نوبت به یاوه گوئی وزیر مسکن رژیم رسید که فرمودند مردم ایران ثروتمند شده

و دلیل آن را خریدن گران اجناس و میو جات و نیز گردش رفتن مردم عنوان کرده!!!

اولا این گونه گفتار نشانگر حسد و رشک شخص را می رساند و در ضمن خود ایشان بهتر می دانند که

رابطه وی با سید حسین موسوی تبریزی!!!و مجید کوزه گر و حاجی حمید لبنیاتچی در میدان کاه (سامان

میدانی تبریز)چیست؟

البته همانطوری که می دانید سید حسین موسوی تبریزی مجید کوزه گر را به خاطر آن خاطرات!!!خاصی که

از وی داشت و ممکن بود لو بدهد!!!در زمان تصدی دادستانی اول انقلاب اعدام کرد ولی این بابا (عبدالعلی

زاده)یادش رفته بود حاج حمید لبنیاتچی را بکشد یا اعدام کند و البته وی در آنزمان منتظر بود تا مهدی

باکری در جنگ بمیرد و وی یهو از قرابت فامیلی خود با وی و نیز در کوچکی!!( عین جمله عبدلعلی زاده

است ) با مهدی باکری قوش بازی می کرده!یعنی با مهدی باکری در جوانی کفتر بازی می کردند!! سخن ها

بگویید!!

و با این حرفها مقدمات استاندار شدن خود را آنهم در آذربایجانشرقی آماده کرد.این وزیر مسکن فعلی رژیم

در دوران تصدی استانداری اش چنان راه دله دزدی و فامیل بازی را رواج داد که هر کسی با میزان و

عظمت دزدی در مدیریت ها و مناصب استانداری گماشته می شد و هیچ دزدی در شهرشان!!!! ( به خاطر

احترام که به مردم آذربایجان دارم از بردن نام شهرش خوداری میکنم!!! ) نماند.و چون وی راه رسم دزدی

را بیش از سایر رقبای کاندیدای وزارت در کابینه خاتمی بلد بود !!!خاتمی وی را به سبب این پشتکار! وی

در دزدی و غارت اموال مردم و نیز افتخارات فراموش نشده دوران جوانی وی!!!!که در بالا ذکر شد !!!!!!

شایسته وزارت مسکن دید(البته جد آباد عبد العلی زاده نه در رضائیه صاحب خانه بودند و نه در روستای

شان).از جمله دزدی نهان و آشکار وی دارا بودن بیش از 45% از سهام برج معروف 25 طبقه در فلکه

دانشگاه تبریز نرسیده به آبرسانی در مکان سابق دبستان کاوه در حال اتمام می باشد و نیز تصاحب بیش از

دومیلیارد تومان از محل سهام توسعه و عمران آذربایجانشرقی که در عین پر روئی دزدید و جیک رژیم هم

در نیامد چرا که نور چشم و چراغ رژیم بود!!! البته ایشان همکنون نیز به حرفه آبرومند دزدی و غارت

در اینبار در کسوت وزارت مسکن مشغول به غارت و چپاول هستند!!! که سخت دنبال مدرک در این خصوص

میباشم.ضمنا شهردار سابق تبریز درویش زاده که فامیل !! عبدالعلی زاده می باشد و اینک نیز به سمت

معاون وزیر مسکن در حال دزدی (ببخشید زبانم نپیجید) خدمت!!! می باشد به جرم دزدیدن اموال مردم که

اینبار خیلی علنی شده بود و یا سهم دوربری ها را خوب نداده بود!! یک مدتی به ارمنستان فرار کرده بود

بعدا بخاطر تصدی مدیریت خودکفائی سپاه که ممکن بود بعضی اطلاعات لو بده با هزاران وعده و عید به

ایران آمد.( درویش زاده فعلا در سه راهه اهر یک کارخانه با دستگاه سی ان سی و ان سی که ارزش

ریالی آن بیش از 20 میلیارد تومان می باشد دارا است) . و از این روست که عبدالعلی زاده فکر می کنه

همه مانند وی دله دزدی میکنند و مردم مثل ایشان یهو ثروتمند شده اند.

و بدین سبب شاهد زنده مانده تا وی یاد آن دوران که اتاقکی در میدان کاه از وی کرایه کرده بود و

بقیه ماجرا.... و درست است که این شاهد بیش از 65 سال دارد ولی به هر حال شریک جرم حاج مجید

کوزه گر است و اقبال بلند این وزیر مسکن رژیم!!! همه دست بدست هم داده اند تا برای رژیم چنین وزیری

را تربیت کنند.البته به گفته شاهدان خاتمی یواشکی!!! در مراسم تدفین پاپ در گوشی به جرج بوش گفت
دولت من طرفدار هم جنس بازان است نمونه آن وزیر مسکن و معاون وی پسر عاشیق درویش

مشهور!!! درویش زاده است که مبارک رژیم باشد.

شنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۴

به این گدای کل هم رای بدید!!!

هر کجا بی آبروئی و رسوائی باشد یا پای ملائی در کار است و یا حضور پاسبانی در آن محل تثبیت شده و

یا هر دو آنها با هم(یاد آوری می کنم که این دو قشر لازم و ملزوم همدیگر و از هم جدا نشدنی هستند!!!!!!!)

بلاخره خود رژیم مجبور به اعتراف و پاسخگوئی در مقابل مردم و تحت فشار فیفا گردیده و علت یا علل

کشته شدن بیش از 7 نفر از مردم ایران در روز مسابقه فوتبال بین ایران و ژاپن اعلام کرد.

حضور بیش از یکصدو بیست هزار نفر ایرانی پر از شور و نشاط که به امید پیروزی جوانان این مملکت نه

(رژیم )بر ژاپن جمع شده بودند.جوانانی که غیر از تماشای فوتبال البته اگر آنهم توسط دژخیمان رژیم به

خاک و خون کشیده نشود هیچ تفریحی نداشتند ساعت ها قبل از شروع بازی حتی از شهرستانها خود را به

این دیدار رسانده بودند آب دهان قصاب جدید بت کبیر!یعنی قالیچه باف !!!کل و دیگر اوباش خود که در سر

سودای رئیس جمهوری آنهم بر مردم ایران را می پروراند بد جوری سرازیر کرده و این بچه خلف !!پاسبان

که حتی در دهات خود با عرض پوزش از خوانندگان الاغ هم نمی توانست سوار بشود فورا دستور آماده

کردن هلیکوپتر و فرود آن در کنار درب اصلی خروج ورزشگاه می دهد!!این پاسبان (قا لیچه باف) به

همراه طلائی دیگر پاسبان همسان خود را سراسیمه به ورزشگاه می رساند البته خوانندگان نیک بر این

امر واقف هستند که ایشان (قالیچه باف و دیگر ایادی وی ) مانند گزارشگر بادمجان دور قاب چین معروف!

اصلا فرق توپ فوتبال و داش کلم !!! را نمی دانند. و بعد از چند دور زدن در پیست تارتان و در ظاهر گفتگو

با ماموران دژخیم خود گمارده که حافظ شر بودند تا نظم!!به جایگاه ویژه رفته!!و البته در این میان عده ای

به زور می خواستند برای وی کف و هورائی را از مردم گدائی کنند که زهی خیال باطل بود.

وی مانند خودش!!!در جایگاه نشسته و بعد از اتمام مسابقه واینکه وی از این حضور پر شکوه مردم

سناری عایداش نشده مجددا مانند خودش !!!سرش را پائین انداخته و به سوی هلیکوپتر روانه شده و مردم

هم با شادی مضاعف از پیروزی شیرین ایران بر ژاپن از درب خروج اصلی که وسط راه مانع گذاشته بودند

و در 20 متری هلیکوپتر تعدای از افراد گارد ویژه چیده شده بود .مردم شادان از پیروزی که قصد خروج از

استادیوم را داشتند گارد ویژه به فرماندهی داوری اقدم و یوسف آذری به خیال اینکه مردم می خواهند به

قالی باف و هلیکوپتر آسیب برسانند و چون هلیکوپتر هم به خاطر ازدحام مردم در پرواز مردد بود ناگهان

گارد ویژه به تماشکران حمله کرده و بعضی از پاسبانها نیز با لباس شخصی در میان تماشاچیان بودند با

چاقومردم را زخمی می کردند تا به سوی هلیکوپتر هجوم نبرند.ویکمرتبه کار بالا گرفت و دستور آب پاشی

به سوی مردم داده شد (ببیند آمادگی رژیم تا این حد است که در صورت قیام مردم علیه رژیم تدارکات لازم

برای سرکوبی مردم را در آن واحد داشته باشد)و بعد از اینکه با توجه به تاریکی شب و خاموش کردن

چراغ های آن محوطه بعد از آب پاشی هلیکوپتر پرواز کرده و ناگهان در روی زمین و گوشه کنار چندین

نفر در حال ناله و ضجه افتاده اند و جالب اینکه یکی از فرماندهان گارد ضد شورش رژیم داوری اقدم در

حالی که باتوم خود را می چرخانید( بعد از 10 دقیقه از پرواز هلیکوپتر ) مردم چهره وی را به خاطر

خواهند داشت و این کل ماجراجوی فردی بود که می خواست رئیس جمهور شود .

جمعه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۴

جسد خانم کاظمی دزديده خواهد شد


هم اينک (ساعت چهار و نيم صبح روز سه شنبه دوازدهم آوريل بوقت اروپای غربی) تلفنی از تهران داشتم. فرد تلفن کننده کسی است شاغل در يکی از ارگانهای اطلاعاتی رژيم جمهوری اسلامی. او خبری را داد که می تواند بسيار مهم باشد، وی اظهار نمود که اطلاع موثق دارد که سعيد مرتضوی سه نفر از مأموران بسيار نزديک به خود را مآمور نموده که به شيراز روند و با نبش قبر جسد زنده ياد زهرا کاظمی را ربوده و بطور کلی از بين ببرند که هيچ اثر جرمی وجود نداشته باشد. اخلاقآ تآکيد می نمايم که اين موضوع نه برای ماجراجويی است و نه به قصد بهره برداری . به پاس احترام به شرافت يک انسان آزاده که جان شيرين و عزيز خود را در راه رساندن تصوير مظلوميّت ملت ايران فدا نموده، از هر خواننده اين خبر صميمانه استدعا می کنم که در انتقال آن به سراسر جهان، بويژه به نهاد های حقوق بشری کوشا باشند که با پيش آگاهی اين مهره جنايتکار و ديوانه نتواند خود و رژيم را از
مجازات نجات دهد. نيازی هم به بردن نام اينجانب نيست
.

دعوت نامه

" تاریخ هر قومی در بلندی و پستی و فراز و نشیب زندگی او بدون استثناء منحنی اعتلاء و عظمتش را با

قوت مبانی و عقلی و اخلاقی هماهنگ می یابد.

غرور ملی - اعتماد به نفس – تن دادن به شدائد – روح کمک و دستگیری همنوعان ...اوج تجلی فرهنگ

و تمدن یک کشور می باشد ."

در اعتلا ء و تحقق آرمانهای آزادی خواهانه و بیگانه ستیزی بابک خرمدین این دلاور نامی و بی بدیل ایران

و مظهر آذربایجان و نیز در اعتراض به تخریب و ایجاد آسیب های جبران ناپذیر فرهنگی و تاریخی به این

مکان مقدس که چندین سال است مورد تاخت وبی رحمی رژیم ضد بشری ملایی گردیده . بمنظور تجدید

پیمان با آرمانهای انسان دوستانه و ضد طبقاتی و ضد فرقه ای بابک در پنجشبه و جمعه روزهای 10 و 9

تیر ماه سال یکهزارو سیصد و هشتاد و چهار (10و9/4/1384) در یک صعود مقدس به جایگاه عقاب آذربایجان

از این بزرگ مرد نیک مرام تجلیل خواهیم نمود . و اینک زمان اثبات همت والایی آذربایجانی فرارسیده و بر

شما است ای آذربایجانی سربلند و ای ایرانی پاک که با حضور پر شکوه خود آرمانهای بابک را از گزند تخریب

ادامه دهندگان راه اعراب محافظت و پاس داریم.


گروه خرمدینان (ایران- آذربایجان)


اعلام حمایت کنندگان : جنبش دانشجویان و جوانان مبارز تبریز

گروه خرمدینان آذربایجان غربی

گروه خرمدینان زنجان

گروه خرمدینان استان اردبیل

گروه های کوهنوردی بابک - سلماس – دانشگاه آزاد واحد تبریز – سبلان – اطهر....

و دیگر شخصیت های جهانی و گرو های مبارز و آزادی خواه

http://ariuoz.blogspot.com/2005/03/blog-post_111188101068552621.html

بلاخره من هم رئیس جمهور شدم!!!!!

ملت کرد یکی از کهن ترین اقوام آریائی می باشد که به شهامت و تهور و ظلم ستیزی مشهور بوده اند. کرد

ها تاریخ پر افتخار دارند که سر به فرمان هیچ قدرت ظالمی نگذاشته اند. از دهه های هفتاد که ملا مصطفی

بارزانی با شعار خود مختاری ملت کرد روح تازه ای در کالبد بی رمق از ناملایمات روزگار بر ملت کرد رفته

بود دمید. جولان دادن کردان متحول شده بخصوص در دو کشور عراق و ترکیه و بطور نسبی در ایران این

کشور ها بر آن کرد که در تحولات سیاسی منطقه کرد ها را بعنوان یک محور تعیین کننده در حل مسایل فوق

در نظر بگیرند .مناسبات بی غل غش شاه فقید بهمراه تطمیع رهبران کرد بخصوص ملا مصطفی چنان

شیفته و رام سیاست های راه گشای شاه فقید شدند که دیگر کشور ها را بر آن داشت تا سیاست مشابه آن

به اجرا در آورند . اما تحولات چند دهه اخیر در این منطقه از جمله شورش که مردم ایران فریب بیگانگان

را خورده و در سال 1978بر علیه آزادی و آسایش خود قیام کرده و نظام قدرتمند ایران به دست اسلاف

اعراب ضد ایران افتاد وتحولات در ترکیه که به جنگ ساغ سول (چپ راست) معروف بود و هر کسی از

خیابانی به خیابانی دیگر می رفت به اتهام چپ یا راست کشته می شد و عراق که همواره رهبران ضعیف و

فاقد قدرت در خود دیده بود ناگهان با یک کودتای حزبی شاهد حضور دیکتاتور شقی شد بود. و اما در چنین

حضور صاف و محکم کردها که به درایت و رهبریت ملا مصطفی در یک ملت واحد جمع شده بودند ناگهان

بعد از فوت ملا مصطفی جرقه های اختلاف و شکاف پیدا شد . جانشین ملا مصطفی چنان که بایستی ابهت

و پشتکار پدر خود را نداشتند گرچه از تحصیلات دانشگاهی نیز بهره مند بودند و ضعف و دوگانگی در

میان کردها را بیش از بیش نمودار می کرد ولی در عوض در عراق که همیشه حاکمان ضعیف و بی بنیان

در راس کار بودند جای خود را به یک نیروی جوان مستبد و دیکتاتوری داده بود که حاضر نبود در اقلیم

وی کسی خلاف خواسته وی نفس بکشد و بر عکس در ایران مستحکم و قدرتمند کسانی پیدا شده بودند که

بیشتر بدرد رفته گری می خوردند تا اداره مملکتی چون ایران !!! اما قساوت هر دو نو ظهور قدرت حاصل

سیاست های بیگانگان کمتر از اجداد عربشان نبود و از بدو رسیدن به قدرت هر دو فقط کشتار و انتقام از

ملت بود!!!.

گرو های در داخل کردستان ایران اغلب با گرایش های چپی (سوسیالیستی)عرض اندام کردند .و در

کردستان ترکیه جوان تحصیلکرده دانشگاه آنکارا طلیعه دار استقلال کردستان ترکیه بود همه دیگر عبد الله

اوج الان را می شناختند و مورد احترام بیش از 1/3 مردم ترکیه بود و عقاید وی را می ستودند.

اما وضع در عراق به گونه ای دیگر تغییر یافته بود چرا که در برابر قدرتمندی دولت مرکزی در میان کردها

جنگ قدرت به اوج خود رسیده بود بارزانی پسر و طالبانی که زمانی معاون ملا مصطفی بود هر کدام با

گرد هم آوردن پیش مرگ های کرد خود دیگر مجال به صدام و بت کبیر(خمینی) ویا ژنرال های ترک نمی

دادند که آنها ملت کرد را قتل عام کنند به حد کافی همدیگر را قلع و قمع می کردند روزی بارزانی با صدام

پیمان سرکوب کرد ها را امضاء می کرد و روز دیگر طالبانی در ایران با سپاه و قرار گاه جنگ های نامنظم

و یا در روز دیگر در آنکارا عدم همکاری با اوج الان را امضاء می کرد (طوری که اطلاعات رژیم عکس

های طالبانی را در تهران یا در قرار گاه که سند خیانت طالبانی به کرد ها است را برای استفاده از ابزار

فشار بر طالبانی جهت پذیرفتن خواسته های رژیم مورد استفاده خواهد کرد) همه در فکر خود هستند بدون

در نظر گرفتن حداقل حقوق ملت کرد و برای اینان به هرقیمتی رسیدن به آرزوی و بزرگی خود وارضای

حس خود خواهی مهم است و ملت کرد دیگر نزد اینان ارزشی ندارد.

کرد های ایران به یاری طالبانی تار و مار شدند و کسانی چون خدر قلاتی در پیرانشهر و قاسملو در دیار

غربت به فرمان رژیم و به مجری گری افراد طالبانی کشته شدند.

اوج الان در پی انعقاد قرار داد همکاری نظامی و امنیتی ترکان با دولت اسرائیل در یک کشور افریقائی کد

بسته توسط نیرو های اسرائیلی دستگیر و تحویل نیرو های ترک داده شد.( البته در صحنه ای از انتقال وی

در هواپیما نیرو های که صورت خود را پوشانده بودند به اصطلاح ترکی صحبت می کردند !!! اما در حقیقت

صدا گذاری خیلی ظریف و پیشرفته بود!!!)

بعد از سرنگونی صدام دیکتاتور مجنون عراق کرد ها فضای مناسبی جهت اعلام حضور و رشدو رسیدن به

خواسته هایشان و ابراز هویت خود یافتند.امریکا در پی سیاست ارسطوئی هر کجا که عاجز از فتح آنجا بود

و یا به صرفه اقتصادی خود نمی دید با استفاده از مردم همان منطقه و تهیج روحیه ملی گرانه آنها عملا در

جهت پیشبرد آمال و اهداف خود سود می جست. در کردستان عراق دو قدرت موازی بودند که حاضر نبودند

به نفع همدیگر و به نفع ملت کرد کنار بروند بارزانی و طالبانی هر کدام به خاطر داشتن چندین هزار پیش

مرگ برای خود حکومت خان خانی و محله ای بوجود آورده بودند چند شهر در اختیار بارزانی و افرادش

و چندین شهر و روستا در اختیار طرفداران طالبانی قرار داشت . محبوبیت هر دو هم تا حدی به یک اندازه

با مختصری اختلاف در روستا ها !! ولی هم پیمانان امریکا بخصوص ترکیه که نقش یک پل تدارکاتی را

در جنگ امریکا علیه صدام عهده دار بود با اتخاذ سیاست های که حاکی از نگرانی عمیق آنکارا از این

وضع بود چرا که ترکیه نمی توانست تحمل کند که در مرز جنوب شرقی آن در شمال عراق یک کشور

کرد نشین بوجود آید روزگاری که تند رو های ترک در آرزوی بدست آوردن چاه های نفتی کرکوک خواب

و رویا می دیدند و با علم کردن حق پایمال شده اقلیت ترکمن خواستی جز بدست آوردن جای پای محکم در

این مناطق پر نفت خیز و از سوی دیگر از بین بردن احتمال حتی ضعیف تشکیل دولت کرد ی را داشتند.

ولی به محض شکست خوردن این تئوری که اصلا قابل توجیه برای هیچ یک از همسایگان و خود امریکا

نبود .بنابر این دولت آنکارا با یک چرخش 360 درجه ای یکباره خواستار یکپارچگی تمامیت عراق!!! شد

البته دلیل عمده آن نیز خواباندن جنبش های کردی در استانهای کرد نشین بوده است که هر روز چهره تازه

ای از مقاومت و مبارزه کرد ها را هم در سطح دیپلماتیک و هم در نزد ملت های جهان به ظهور می رسانند

(بارقه این مبارزه علنی مردم کرد اجرای مراسم نوروز و چهارشنبه سوری سال 84 در تمام استانهای کرد

نشین و نیز در شهر های بزرگ نظیر استانبول –آنکارا – ازمیر – و حتی داخل آناتولی ترکیه که ترک های

متعصب را در خود جای داده است که با حضور انبوه مردم کرد انجام شد و نشان دهنده نزدیکی و غنای

فرهنگ خود را با ایرانیان به اثبات رساندند.)

و اما رژیم ایران نیز با حساسیت کمتر نسبت به مسایل کردها ولی در عوض با حساسیت ویژه که به

سرنوشت عراق می دادند از حضور طالبانی !!به دلایل که در بالا ارائه شد راضی بود چرا که عملا

طالبانی تحت امر رژیم خواهد بود!!!

اما در موازنه قدرت بین طالبانی و بارزانی این بار سرویس های اطلاعاتی امریکا برای تطمیع شریک و

هم پیمان خود ترکیه و با پیشنهاد گرو های طرفدار رژیم طرح دیگری را به اجرا گذاشتند .یکباره اسناد

همکاری نظامی در سرکوب کرد های و پیش مرگ های طالبانی توسط صدام و بارزانی به رسانه ها راه

یافت و چهره وی را بیش از بیش نزد کردها و جهانیان مخدوش کرد دیگر بارزانی نمی توانست در تقسیم

قدرت در عراق سهمی داشته باشد و از سوی دیگر وجهه لازم برای مبارزه برای آرمانهای کرد ها را نیز

از دست داده بود (اخیرا هم بعد از موضوع با عنوان کردن پیری سن تمام قدرت خود را به پسر اش واگذار

کرده است).ولی رقیب ازلی وی برعکس از چنان قدرتمندی و محبوبیتی برخوردار گردید که اصلا قابل

تصور نبود.و در انتخابات مجمع ملی عراق پیشنهاد کاندیداتوری ریاست جمهوری عراق به وی شد و این

مزدی بود که در ظاهر به طالبانی و مردم کرد داده شد و مردم ساده کرد به تصور اینکه رئیس جمهوری

عراق در دست کرد ها یعنی رسیدن به آرزوهای ملت کرد!!!و لی هیچ کس دیگر به فکر آرمانهای کرد

نیست و تقریبا همه کرد ها در کوتاه مدت قانع شده اند ولی چه زود باور که پیچ در پیچ سیاست نسخه های

نانوشته ای به نام رذالت و حقارت و پشت کردن به آرزوهای کرد ها ...و این داستان خود فروشان و ضعیف

النفس های است....

در روز های اخیر منتظر اقداماتی از طرف طالبانی خواهیم شد که دقیقا منافع رژیم جنایتکار ملائی را دنبال

خواهد.

در انتخابات مجمع عراق :حاجم الحسنی که عرب سنی است به سمت ریاست مجمع

: جلال طالبانی کرد به ریاست جمهوری

که بییشتر یک مقام تشریفاتی میباشد.
: ابراهیم جعفری شیعه طرفدار آقای سیستانی نخست وزیر

در سیستم پارلمانی و احزاب نقش نخست وزیر
یعنی همه کاره امور کشور
جلال طالبانی در مراسم قسم خوردن و تحلیف ریاست جمهوری عراق اهم اهداف زیر را جزو برنامه کاری

آینده خود چنین عنوان نمود:تشکیل یک دولت دمکراتیک و فدرال در عراق!!!

مخالفت با اعدام صدام

تشکیل یک عراق با هویتی فرا قومی!!!!

امان نامه دادن به تروریست ها بخصوص افراد بعث و غیر بعث و خصوصا الزرقاوی

.......

یعنی اجرای خواست نقطه به نقطه امریکا و همسایگان عراق توسط نیرو های کر د عراقی .....

سه‌شنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۸۴

مصاحبه با شهرام اعظم

ربیح نیکو: قبل از هر چیز ، لطفا قدری خودتان را معرفی کنید.
شهرام اعظم: خدمت شما عرض می‌شود که من «شهرام اعظم» هستم. پزشک و افسر کادر نیروی انتظامی. درجه‌ام سرگرد است و فعلاً هم به دلیل اینکه قصد ابراز شهادت و پرده برداشتن از یک جنایت را داشته‌ام، در خارج از ایران هستم.
ر- ن: برای ما از شب حادثه بگویید و اینکه زنده یاد خانم کاظمی را با چه وضعیتی، و توسط چه کسانی به بیمارستان بقیه‌الله تهران آوردند؟
ش- الف:بهتر است فعلاً خلاصه‌ای را توضیح دهم. من پزشک کادر هستم و محل کار ثابتم، بیمارستان بقیه‌الله نبود، بلکه به صورت اضافه کار در شیفت¬های عصر و شب در بیمارستان بقیه‌الله کار می‌‌کردم. تقریبا شش ماه قبل از شب حادثه‌ای که خانم کاظمی را به بیمارستان آوردند، من به آنجا معرفی شده بودم. «داکومنت» های معرفی من به بیمارستان‌ها همه هست، و به اصطلاح برای مرجع قضایی ارسال شده، مرجع قضایی بین‌المللی.من برای اضافه کاری به آنجا معرفی شده بودم. پنجم تیرماه، ساعت دوازده نیمه شب- یا چهار، پنج دقیقه گذشته از آن- برای اولین بار بود که بیماری را می‌دیدم که از زندان اعزام شده و او را با برگه اعزام از زندان آورده‌ بودند. برایم تازگی داشت چون با چنین تجربه‌ای، در طی آن مدتی که در بیمارستان بقیه‌الله کار کرده بودم، برخورد نکرده بودم. در آن تاریخ، یک برگه اعزام را یک خانم همراه، که ظاهراً از زندان آمده بود، آورده بود و به «هِد نرس» بخش اورژانس داده بود. «هِد نرس»، من را صدا زد و گفت که بیماری آمده ، آیا تأیید می‌کنید و به او پذیرش می‌دهید یا نه؟ من برگه‌ی اعزام را که دیدم، برگه به امضای قاضی کشیک زندان اوین بود و در آن نوشته شده بود که بیمار به دلیل اختلال گوارشی و استفراغ خونی، جهت بررسی بیشتر اعزام گردد. چون رسم بر این است که برگه‌های اعزام، چه از شهرستان باشد و چه از بیمارستان‌های دیگر، حتماً باید توسط پزشک امضاء شود. من برگه را امضاء کردم، مهر زدم و به آن کسی که آورده بود دادم و گفتم بیمار را بیاورید داخل. با توجه به آن برگه‌ی اعزام، انتظار داشتم که یک بیمار سرپا را ببینم که نارحتی گوارشی دارد- به قول خودش- امّا دیدم که یک برانکارد را آوردند و بیماری که در نگاه اول، یا به اصطلاح «ژنرال اَپیرنس» هوشیار به نظر نمی‌رسد. او را به داخل اورژانس آوردند و در یکی از «پارتیشن» های قسمت اورژانس به روی تخت انتقال دادند. باز با توجه به قانونی که در بیمارستان بقیه‌الله است، اگر از نظر معاینه یک پزشک مرد بخواهد یک بیمار خانم را معاینه کند، حتماً باید همراه با نرس باشد. من به همراه نرس رفتم برای شروع معاینه. آن چه که من در ابتدا دیدم، خانمی حول و حوش پنجاه سال بود، که به شدت آسیب دیده بود. آسیب‌های مختلف در سَر، صورت، پا و بدن- که جزئیاتش را حتماً توضیح می‌دهم- و از نظر هوشیاری هم هوشیار نبود. این، آن دیدار اول من بود.
ر-ن : به جز آن خانمی که آن گزارش بالینی را از بیمارستان همراه بیمار آورده بود، آیا کسان دیگری هم همراهش بودند؟ مأمورین انتظامی یا مأمورین زندان؟
ش- الف: همراه آن خانم دو مأمور دیگر بود و یک راننده. یعنی سه مأمور همراه داشتند. دو خانم و یک آقا، و یک راننده‌ی آقا. مجموعاً اینها کسانی بودند که بیمار را به اورژانس آورده بودند.
ر- ن: ممکن است بخشی از آن گزارش بالینی را که در شب حادثه در مورد بیمار نوشتید، برای ما بخوانید؟
ش- الف:چون بیمارستان بقیه‌الله یک بیمارستان آموزشی است و به اصطلاح دانشجویان پزشکی بورسیه‌ی سپاه در آن‌جا تحصیل می‌کنند، از ما خواسته شده بود که حتماً شرح حال‌هایی که می‌نویسم و در پرونده وارد می‌کنیم، با دقت باشد. برای اینکه دانشجویان بتوانند از آن الگو بردارند و به ریز مطالب علمی‌اش توجه کنند. روی این اصل من ناخودآگاه در طی مدت شش ماهی که در آنجا کار کرده بودم، و حتا بعد از آن، قبل از اینکه شرح حال را در فرم اصلی شرح حال بنویسم، روی یک برگه «نُت» بر می‌داشتم و بعد آن نُت را وارد می‌‌کردم. بعد از اینکه من متوجه شدم این شخص که شرح حال را برایش نوشتم، چه شخصی است و چه اتفاقی برایش افتاده، آن نُت را نگاه داشتم و به عنوان یکی از برگه‌های ضمیمه‌ی پرونده برای بررسی قضایی ارسال کردم که آن نُت «اوریجینال» است و همان روز به خط خودم در بیمارستان نوشته شد، ولی روی برگه بیمارستان نیست. من وفتی بیمار را تحویل گرفتم، با توجه به علت اصلی شکایتی که نوشته بودند، ابتدائاً قبل از اینکه یک معاینه‌ی بالینی دقیق و ریزی بکنم، به نظرم رسید بهتر است مسئله‌ی درمان را هم زمان شروع کنم. چون گفته بودند استفراغ خونی کرده، برای بررسی استفراغ خونی، معمولاً ما یک لوله‌ی «فلکسیبل»ی را از بینی به داخل معده می‌فرستیم که محتوای داخل معده را بررسی کند. من به پرستار همراهم گفتم که این کار را انجام دهد. پرستار گفت که چنین امکانی نیست، چون بینی کاملاً شکسته بود. استخوان بینی کاملاً پهن شده بود و برای او مشکل بود. من مقداری با مانورهای مختلف توانستم لوله را با زحمت از قسمت چپ بینی رد کنم- چون قسمت راست کاملاً فشرده شده بود و خیلی مشکل بود. از آنجا رد کردیم تا به معده رسید. امّا خون روشنی در معده نبود. به تصور اینکه خونی که استفراغ کرده بود، به دلیل خونریزی ناشی از شکستگی بینی بوده، که بیمار بلع کرده بود. دیگر بقیه‌ی بررسی‌ام را گذاشتم روی هوشیاری بیمار، چرا که بیمار هوشیار نبود. بیمار از نظر هوشیاری – در تقسیم بندی هوشیاری، اگر ما یک طیف را در نظر بگیریم، یک طرف بیمار کاملاً هوشیار و «اورینتد» است و طرف دیگر کُمای عمیق. این بیمار، یعنی خانم کاظمی دقیقاً در مرحله‌ی قبل از کُمای عمیق بود که در اصطلاح «لایت کُما» یا کُمای سبک گفته می‌شود. به این صورت که با واکنش های دردناک، پاسخ‌های «رفلکس‌»ی می‌دهد. یعنی اگر شما به وسیله‌ی یک سوزن پوست دستش را تحریک کنید، او فقط دستش را مختصری به عقب می‌کشد. که این حرکت، حرکتی که ناشی از «کُرتکس» مغز باشد، نیست.بلکه حرکتی نخاعی است و نشان دهنده‌ی پايین‌ترین حدِ هوشیاری قبل از کُما است. این وضعیت هوشیاری‌اش بود. ولی از نظر آن آسیب‌هایی که روی بدن بیمار وجود داشت، چیزی که در ظاهر به چشم می‌خورد؛ یک کبودی خیلی وسیع در قسمت راست پیشانی در ناحیه‌ی گیجگاهی بود که این خیلی قشنگ به چشم می‌خورد. در قسمتِ تهِ سر، در ناحیه‌ای که در اصطلاح پزشکی «اوستینال» چپ نام دارد، یک برجستگی نرمی وجود داشت که به نظر می‌رسید پوستی است که خون زیرش جمع شده و به آن «هِماتوما» می‌‌گویند. به نظر می‌رسید که آن دو ضربه‌ای که به سر خورده است، فاصله‌ی زمانی بین‌شان است و از نظر زمانی یک‌سان نیست. باز در صورت، که استخوان بینی شکسته بود و در اطراف حفره‌های چشم هم کبودی ناشی از شکستگی همان استخوان بینی بود، دیده می‌شد. این نشان می‌داد که شکستگی بینی، مدت زمانی از آن گذشته و خیلی جدید نیست.در بررسی هوشیاری بیمار، معمولاً یک معاینه‌ی بالینی‌ ای می شود انجام داد تا بفهمیم که داخل جمجمه چه اتفاقی افتاده که بیمار بیهوش است. توسط دستگاهی به نام « اندوسکوپی» تهِ چشم را از داخل مردمک نگاه می‌‌کنیم، که یک علامت واضح و بارزش را که «مروریست‌ها» به آن توجه می‌کنند و اصطلاحاً می‌گویند «اِدِما پاپی» یا «پاپی اِدِما» یعنی سر عصب بینایی متورم می‌شود – به دلیل اینکه فشار داخل جمجمه بالاست این سر بیرون می‌زند- [در مورد زهرا کاظمی] دقیقاً این علامت وجود داشت که نشان دهنده‌ی این بود که در داخل «اِسکالا» و جمجمه یک اتفاقی افتاده است. در گوش سمت راست – همان قسمتی که کبود بود- کبودی به داخل مجرای گوش هم کشیده شده بود. یعنی در گیجگاه. حتا مجرای گوش هم کبودی داشت. طوری که تورمی هم در کانال گوش ایجاد کرده بود، به نحوی که مجرای گوش تنگ تر شده بود. ولی پرده‌ی گوش سمت راست سالم بود، اما در گوش سمت چپ در قسمت فوقانی، پرده کلاً متلاشی شده بود. که مشخص بود این تلاشی خیلی قدیمی نیست و شاید کمتر از یک هفته است که اتفاق افتاده است. پشت گردن سه خط موازی بود، که انگار جای چنگ انگشت باشد. خراشیدگی عمیقی دیده می‌شد، به صورت خط موازی، که کشیده شده بودند. در قفسه‌ی سینه – در حالت تنفس که معمولاً متقارن باز و بسته می‌شوند، مال ایشان متقارن نبود. به نظر می‌رسید که سمت راست به دلایلی کمتر باز و بسته می‌شود. در معاینه متوجه شدم دنده‌ی پنج تا هفت، از قسمتی که استخوان دنده به غضروف دنده‌ای متصل می‌شود، شکستگی دارد. چون حالت «پری فیشن» و خش خش در زیر دست داشت. این طور به نظر می‌رسید و به همان دلیل، احتمالاً دو قفسه‌ی سینه با هم یکسان نبود. در قسمت لگن یک کبودی بسیار بسیار واضحی در قسمت زیر ناف و بالای «ژنتالیا» وجود داشت که بسیار وسیع بود و به سمت ران هم کشیده می‌شد و تا پائین ران هم می‌آمد – ران سمت راست و کشاله‌ی ران- به نظر می‌رسید که یک «بِلایند تروما» ست، یک ضربه‌ی بسته- حالا با مشت یا لگد- به آن ناحیه خورده که کبودی تا آن ناحیه کشیده شده است. بیمار به دلیل اینکه به نظر می‌رسید که اختلال هوشیاری‌اش بیش از شش ساعت طول کشیده، مثانه‌اش کاملاً پُر بود. یعنی در معاینه‌ی شکم لمس می‌شد و حتا تا نزدیک ناف. می‌شد حدس زد، حتماً بیش از یک لیتر ادرار در داخل مثانه¬اش بود. من قبل از اینکه معاینه را تمام کنم، به «نرس» همکارم گفتم که «سوند» بگذارد و «کاتِتِر فولی» بگذارد و «فیکس» کند. و بعد از آن جا خارج شدم تا ایشان کارش را انجام دهد. بعد از انجام کار «نرس» همکارم مرا صدا زد و گفت که قسمت «ژِنتالیا» به شدت آسیب دیده است.
ر-ن: ببخشید، همین موردی که شما اشاره کردید، در خبرها داشتیم، به خصوص در خبرهایی که در خارج از کشور پخش شد، احتمال تجاوز جنسی هم به ایشان شده بود. با توجه به اینکه شما ایشان را معاینه کردید، نظرتان در این باره چیست؟
ش- الف: من همین را عرض کردم. چون با توجه به محدودیت‌هایی که یک بیمارستان نظامی، خصوصاً یک بیمارستان مربوط به سپاه دارد، یک مرد اجازه‌ی معاینه‌ی «ژنتال» را ندارد. ولی «نرس» همکارم، بیمار را «سونداژ» کرد به من گفت که – دقیقاً نقل قول او را من در «ریپورت» نوشته‌ام – قسمت «ژِنِتالیا» کاملاً آسیب دیده است. آسیب بسیار جدی ای که مشخصاً ناشی از تجاوز به زور است. یعنی تجاوزی ناشی از مقاومت و کشمکش، که کاملاً قسمت «ژنتالیا» دچار آسیب و «تراما» شده است. در اندام‌های بیمار، در بازوی راست تا نزدیک شانه، از قسمتِ پشت یک کبودی دیده می‌شد. انگشتان کوچک و میانی دست راست، در بند دوم و سوم شکستگی داشت. دستِ چپ،‌ پشتِ ساعد یک کبودی داشت که تا نزدیک مچ کشیده می‌شد. انگشت میانی در بند آخر شکسته بود و ناخن انگشت اشاره و شصت هم کلاً وجود نداشت. انگار ناخن در اثر ضربه کنده شده باشد،‌ ناخن انگشت اشاره و شصت دست چپ. در پاها همان کبودی ای که از زیر ناف شروع شده بود و به کشاله‌ی ران کشیده شده بود، کاملاً روی ران هم دیده می‌شد. قسمتِ جلو و قُدام ران. مفصل زانوی راست هم کاملاً متورم بود. حالا ضربه‌ای خورده و یا هر چیز دیگر، جای بررسی بیشتری داشت. تورم در ناحیه‌ی پشت زانو هم وجود داشت. ناخن انگشت شصت در پای راست کاملاً له شده بود. بند آخر، ناخن و خودِ انگشت حالت لِه شدگی داشت. ناخن‌های سوم و چهارم پای چپ کبود شده بود و در حال کنده شدن بود. کف هر دو پا هم کبود بود و کاملاً خون مردگی داشت. پشت ساق پا یک کبودی و زخم‌های خطی داشت که به نظر می‌رسید ضربه‌ی چیزی به پشت ساق بوده است و در بعضی از جاها حالت زخم ایجاد کرده بود، یعنی پوست را با خودش کنده بود و بعضی جاها کبودی داشت. زخم‌ها به طول هفت تا نه سانتی متر و عرض تقریباً یک و نیم سانتی‌متر بود. پای راست سه خط و پای چپ پنج خط موازی روی هم بودند که البته موازی هم نبودند. این، آن وضعیت عمومی ای بود که من از بیمار دیدم.
ر- ن: کبودی کف پا آیا می‌توانست نشان از «تعزیر» باشد یا نه؟ مشخصا جای شلاق نبود؟
ش- الف: ببینید! محوطه‌ی گودی کف پا توسط یک خون مردگی کاملاً پر شده بود. این، آن طوری که به نظر می‌آمد، هر چه هست ضربات وارده به کف پا، آن هم ضرباتی نه به وسیله‌‌ی یک جسم سخت که بتواند پوست را پاره کند، بلکه به وسیله‌ی یک جسم «فلکسیبل» و نرم ایجاد شده بود که می‌تواند ضربه‌ی ناشی از شلاق یا کابل باشد، که توانسته کف پا را به آن شکل در آورد.
ر- ن: بقیه‌ی ساعات شبِ کشیک‌تان به چه نحو گذشت؟ وضعیت بیمار چطور پیش رفت، با کمک‌هایی که شما به او دادید؟
ش- الف: با توجه به وضعیت «کانشِس نِس» و هوشیاری بیمار، من اولین تصمیمی که گرفتم «کت اسکن» بود از جمجمه‌ی بیمار و یک «کانسالت» و مشاوره با یک جراح اعصاب که هر دو درخواست را نوشتم و بیمار اعزام شد برای «کت اسکن»، البته در ساعت دو و سی دقیقه. تا بیمار یک مقدار «اِستیبل» شد از نظر فشار و وضعیت دیگر و «سونداژ» و کارهای دیگری که ما برایش انجام دادیم. حدوداً در ساعت دو و سی دقیقه بیمار برای «کت اسکن» رفت. بعد از این که برگشت، در ساعت سه و بیست و پنج دقیقه، توسط جراح اعصاب «آن کال» دکتر سدیدی معاینه شد. علت اینکه اسم دکتر را می‌گویم، چون ایشان از روسای بیمارستان بقیه‌الله است و قطعاً موردی برای او پیش نخواهد آمد. خدمت شما عرض شود که ساعت سه و بیست و پنج دقیقه «نوروسرجر» یا جراح اعصاب آمد و بیمار را دید و این قسمت را من از روی متنی که ایشان نوشته بود- هم تفسیر «کت اسکن» و هم تشخیصی که از معاینه‌ی بیمار داشته- را عیناً روخوانی می‌کنم. ایشان گفت که در اسکن گرفته شده، علاوه بر شکستگی خطی در جمجمه، وجود «هماتوم» وسیع و ضایعه‌ی بافت مغزی در ناحیه‌ی «تِمپرال» راست، به همراه تورم شدید بافت مغزی که منجر به فشرده شدن بطن طرف راست گردیده است. این تغییری بود که ایشان از «کت اسکن» نوشته بود و تشخیصی که برای بیمار نوشته بود «نامفهوم» یا خونریزی زیر پرده‌های مغز، به همراه «اِدِم» شدید مغزی ناشی از «تروما». این اشاره‌ی ناشی از «تروما» هم خیلی نکته‌ی مهمی است. چون شیفت من در ساعت هفت و نیم صبح تمام می‌شد، تقریباً در ساعت شش و چهل و پنج دقیقه، آخرین باری بود که بیمار را در آن روز دیدم. وضعیت هوشیاری ایشان به نظر می‌رسید که از آن حد هم فراتر رفته بود، یعنی به تحریکات دردناک هم دیگر پاسخ نمی‌داد و تقریباً در حد کُمای عمیق بود.
ر- ن: آیا شما به جز آخرین مورد، یعنی در واقع اولین شب حادثه که ایشان را «ویزیت» کردید، مجدداً ایشان را در روزهای بعد دیدی؟ تا زمان فوت ایشان؟
ش- الف: یک نکته‌ای که فکر می‌کنم برای روشن شدن قضیه لازم است به صحبت‌هایم اضافه کنم، اینکه من تا این مرحله، یعنی تقریباً قبل از آخرین «ویزیت» ام که ساعت شش و چهل و پنج دقیقه بود – همان مرحله که بیمار را از «سیتی اسکن» برمی‌گرداندند – ایشان به عنوان یک بیمار بود برای من. البته برایم جالب بود که بالاخره دچار ضرب و شتم شده و از زندان آمده است. ولی شخصیت بیمار، که چه کسی هست و چه جوری است، اصلاً برای من روشن نبود. تا اینکه به طور تصادفی دو تن از همکاران پزشکی را که کادر بیمارستان نبودند و همراه بیمار بودند، دیدم - خودشان بیماری را به بیمارستان آورده بودند و منتظر انجام کارهای بیمارستان بودند- در راهرو شروع کردیم با هم صحبت کردن- چون ما همدیگر را می‌شناختیم و چندین جلسه متفاوت همدیگر را دیده بودیم- البته خیلی سربسته. من هم خیلی نمی‌توانستم سوالاتی از آنها کنم، چون در هر حال برای آنها من نظامی بودم و قابل ترس. آنها به من اشاره‌ای کردند که آن خانم «ژورنالیست» است و «سیتی‌زن» کانادا است. ایرانی تبار و در هنگام فیلمبرداری از خانواده‌ی زندانیان واقعه‌ی خرداد آن سال دستگیر شده است. این مسئله توجه مرا بسیار بیشتر جلب کرد که در جلسه‌ی شیفت بعدی‌ام مجدداً بروم و ایشان را ببنیم و وضعیت ایشان را پی‌گیری کنم، اخبارشان و وضعیت حال عمومی‌شان را. من وقتی بیمارستان را ترک کردم، ذهنم درگیر این بود که وضعیت بیمار به چه صورت است. در این ارضاء کنجکاوی که ببینم چطور شد، ساعت یازده به بیمارستان تلفن زدم، به واحد اورژانس و یا «هِد نرس» شیفت صبح کردم. و سؤال کردم که یک بیماری داشتم تحت نظر، برای من جالب بود ببینم الان وضع ایشان چطور است؟ آن خانم هم گفت که در ساعت ده و سی دقیقه، بیمار دچار «نامفهوم» یا توقف ایست قلبی- تنفسی شده، که مجبور شده اند «الکترو شوک» به او بدهند. [پس از آن] قلب برگشته ولی تنفس برنگشته، و مجبور شده‌اند برای اینکه تنفس مصنوعی به او دهند، او را به «ریسترتیر ماشین» یا دستگاه تنفس مصنوعی متصل کنند. برای همین بیمار را به بخش «ICU» انتقال داده‌اند. من مجدداً ساعت سه و نیم تماس گرفتم. این بار با« ICU» تماس گرفتم. به اصطلاح مقداری هم برای من سخت شد. چون بخش « ICU» مرا نمی‌شناخت و مجبور شد سؤال کند که که هستی و چه هستی. که بالاخره توجیه‌اش کردم که من پزشکی بودم که او را معاینه کرده‌ام و امضایم آن جا هست. که بعد ایشان به من توضیح داد که آخرین نُتی که اینجا می‌بینم، خود دکتر سدیدی بیمار را ویزیت کرده و نوشته است ساعت سیزده، یعنی یک [بعد از ظهر] بیمار دچار «برین دِد» شده، یعنی مرگ مغزی‌اش قطعی است. که روی این امضای متخصص بیهوشی و متخصص داخلی هم هست – چون برای تأیید «برین دِد» لازم است کمیته‌ای از پزشکان تشکیل شود و آنها باید تصمیم بگیرند که بیمار مرگ مغزی شده یا نه- آنها نوار مغزی « EEG» می‌‌گیرند، و «کت اسکن» هم که هست، و روی آنها تصمیم می‌گیرند که بیمار «کات آف» شود از دستگاه «ریستریتر ماشین» یا نه.
ر-ن: پس عملاً بیمار از روز شش تیرماه به مرگ مغزی دچار می‌شود و فقط قلبش کار می‌کند یک زندگی نباتی. اما سؤالی که برای من مطرح است، این است که آیا شما به جای خاصی اطلاع داده‌اید؟ حساسیت قضیه طوری بود که بخواهید به جایی اطلاع دهید یا نه؟ یا یک وضعیت اضطراب و ترس بر شما حاکم بود؟
ش- الف: واقعیت‌اش من فکر می‌کنم که اغلب هموطنانم که حداقل زمان طولانی‌ای نیست که از آن فضا خارج شده‌اند، حتماً آن فضای پلیسی زائده‌ی وحشت و اینها را همچنان با خودشان حفظ می‌کنند. و حتا کسانی هم که سالهای سال است از آنجا خارج شده‌اند، این احساس را هنوز در نهفته‌ی ذهن‌شان دارند. واقعیت این است برای من که یکی از مهره‌های داخل همان سیستم هم بوده‌ام و در آن سیستم هم کار می‌کرده‌ام، به طبع خیلی مرا بررسی می‌کرد و من خیلی خیلی مشکل بیشتری داشتم تا بتوانم ارتباطی بگیرم و خبر را ارجاع دهم. ولی با نهایت این کارها تلاش کردم و در این تلاش هم ارتباطی گرفتم. البته یکی به صورت مستقیم و یکی به صورت غیر مستقیم، یعنی کسی به جای من این کار را کرد و اطلاعی دادیم به دولت کانادا، که این شخص که «سیتی زن» شماست در بیمارستان در حالت تقریباً مرده بستری است. این کار بین روز ششم تا روز هشتم اتفاق افتاد، به اصطلاح تماس‌هایی که گرفته شد و سعی کردیم حتی‌الامکان با رعایت آن حریم امنیتی باشد که خودمان را حفظ کنیم و بدون اینکه هیچ اثری از خودمان به جا بگذاریم، بدون اینکه مشخص شود چه کسی تماس گرفته و چه جوری. ما خودمان هم این توجیه را کردیم- با دوستان نزدیکی که این عمل را پیگیری می‌کردیم- که اگر اعتماد کردند به نفع آن شخصی که آنجاست و می‌روند پیگیری کارش را می‌کنند. و اگر اعتماد نکردند که ما نهایت وظیفه ای که می‌توانستیم اینجا و در این مقطع انجام دهیم را انجام داده‌ایم.
ر- ن: یعنی می‌شود این احتمال را داد. همان طور که در خبرها داشتیم که سفارت کانادا ادعا کرده بود که شخصی به سفارت زنگ زده- در هویت پزشکی به هر حال- و گزارش داده، می‌توانیم این احتمال را بدهیم که آن اولین تماس از جانب شما بوده، مشخصاً؟
ش- الف: قطعاً، قطعاً این طور است. چون مبنع خبری دیگری که می‌توانستند اینها داشته باشند، یا همان دو پزشکی هستند که صبح با من صحبت کردند. شاید آنها از من زودتر توانسته‌اند تصمیم بگیرند، به دلایل خاص خودشان. چون خارج از سیستم بودند، آزادتر بودند و احتمال اینکه بشود آنها را به نحوی به پرونده ارتباط داد، توسط رژیم کمتر وجود داشت. چون آنها اصلاً هیچ جایی اطلاع پیدا نکردند که آنها هم بیماران را دیده‌اند. آنها ممکن است قبل از تماس من و دوستِ من به سفارت تماس گرفته باشند. ولی ما هم این تماس را گرفتیم و اطلاع دادیم.
ر-ن: آقای دکتر! خانواده‌ی خانم کاظمی، مشخصا کی توانستند ایشان را ملاقات کنند؟
ش- الف: آن چه من جسته و گریخته شنیدم، خانم عزت کاظمی – مادر زهرا کاظمی- ظاهراً روز نهم به او اطلاع می‌دهند که برای دادن وثیقه و تحویل گرفتن فرزندت به زندان اوین مراجعه کن. به هر حال ایشان با پریشانی خودش را به تهران می‌رساند و به اوین می‌رود و آنجا توجیه‌اش می‌کنند، می‌نشیند خیلی تهدید‌اش می‌کنند و می‌گویند اینجا نیست. لباس‌ها را تحویلش می‌دهند و او را به بیمارستان هدایت می‌کنند. در بیمارستان، چون همان‌طور که گفتم از ساعت ده و نیم صبح در بخش «ICU» بود و آن بخش و اطاق به شدت حفاظت می‌شد، ایشان فقط توانسته بود از پشت شیشه دخترش را ببیند- نزدیک هم نشده بود. احتمالاً روز یازدهم یا دوازدهم اولین باری بود که «مادر» توانسته بود را ببیند. نکته‌ی جالب اینکه... در صورتی که طبق نوشته‌ای که در پرونده‌ی بالینی خانم کاظمی است و جراح اعصاب و متخصص بیهوشی آن را تأیید کرده‌اند، در ساعت سیزده روز ششم مرگ مغزی مسجل بوده، ولی «کات آف» بیمار از دستگاه، قطع کردنش از دستگاه تا روز نوزدهم طول کشیده است. روز نوزدهم که روزی بود که مرگ‌شان را رسماً اعلام کردند. یعنی دقیقاً یک فاصله‌ی سیزده روزه بیمار به دستگاه متصل بوده است.
ر-ن: مشخصاً دلیل این کار چه می‌توانسته باشد؟ آیا التیام آن جنایت‌ها؟‌ یا چیز خاص دیگری؟
ش- الف: من اشاره می‌کنم. یک فرصتی که برای من پیش آمد، در شیفت بعدی که در بیمارستان داشتم- چون من تا قبل از اینکه ایشان را از دستگاه «کات آف» کنند و مرگ‌شان را اعلام کنند، دو شیفت دیگر در بیمارستان بقیه‌الله داشتم، روز دهم و روز شانزدهم- روز دهم حوالی قبل از نماز مغرب و عشاء بود که دکتر سدیدی آمده بود داخل اورژانس. من به صورت اینکه بخواهم سوالات علمی بپرسم، کنجکاوی خودم را راجع به بیمارِ «بِرِین دِد» به اصطلاح صدمه جمجمه به ایشان گفتم. گفتم چه شد آن بیماری را که با هم دیدم پیش تر از اینها؟ دکتر گفت: اِه، چه جالب. الان بیا با هم برویم بالا تا ببینم‌اش. در آن فرصتی که به من داده می‌شد، در آن «بِرِیک»‌ی که داشتم برای نماز و اینها، من و دکتر رفتیم به بخش « ICU» و من مجدداً‌ توانستم خانم کاظمی را در بخش « ICU» ببینم. و به همین دلیل که توانستم از نگهبان هم رد شوم، به خاطر اینکه دکتر سدیدی هم جراح اعصاب بود و هم از روسای ما رفتیم داخل اطاق و دکتر چند علائم را برای من توضیح داد. و من سعی می‌‌کردم جوابهایی از او بکشم، به این دلیل که من به عنوان «جنرال فیزیشن»، یک دانشجو و یک شاگردم و از استادم سؤال می‌‌کنم- که از این بابت زیاد مشکوک نشود. از علائم ظاهری پرسیدم، چون یک اتفاقی که می‌افتد، معمولاً کسی که فاصله‌‌ی مرگ مغزی‌اش طول می‌کشد، عضلات به شدت «اسپاستیک» و فشرده و منقبض است؟ دکتر سدیدی توضیح داد علت این است که دیگر از طریق «کُرتکس» مغز فرمان نمی‌گیرد و از نخاع فرمان می‌گیرد، و نخاع آنها را به این صورت در آورده. این توضیحی بود که [او] به من داد. و یک مطلب دیگر، این را پرسیدم که دکتر! من ظاهر بیمار را روزی که «اَدمیت» کردم طور دیگری دیدم. علامت کبودی‌هایی که روی بدن بود، آن زخم‌ها و آنها. دکتر به من توضیح داد که سیر «هیلینگ» یا بهبودی زخم در بیماری که زندگی نباتی دارد، کاملاً رخ می‌دهد. یعنی بدن تغذیه می‌کند، تنفس می‌‌کند، همه‌‌ی علائم حیاتی را دارد به جز احساس و تفکر و تعقل. یعنی همان طور که شما اشاره کردید زندگی نباتی. در زندگی نباتی آن رشد و نمو ظاهراً انجام می‌شود. امّا این نتیجه‌گیری شخص خود من است: این فاصله‌ی زمانی سیزده روز دقیقاً به همین خاطر بوده که وقتی ایشان را «کات آف» می‌‌کنند و جسدش را پزشک قانونی بررسی می‌کند، علائم ظاهری بسیار بسیار کمتری را نسبت به آن روزی که ایشان دچار حادثه شده، به چشم می‌آید. و حتا وقتی که جسد را تحویل خانواده‌اش دادند، این سیزده روزی که از آن گذشته، کاملاً‌ علائمی را تغییر شکل و تغییر ماهیت داده است. چون جسم زنده بود و آن جسم زنده ترمیم پیدا کرده، به نسبت خیلی زیاد.
ر-ن: در حال حاضر مسئله زهرا کاظمی، ابعاد جهانی پیدا کرده است، در طیف¬های مختلف حاکمیت ایران نیز عکسل¬العمل¬های مختلفی بوجود آورده است. اصل کمسیون 90 مجلس، و همچنین رئیس¬جمهور یک هیئات ویژه تعیین کردهند تا مسئله را پیگیری کنند. آیا این هیئت¬ها با شما برخوردی داشتند؛ آنهم به عنوان اولین پزشکی که گزارش بالینی از زهرا کاظمی تهیه کرده است؟ش- الف: هر دو هیئات، نه تنها از من، بلکه با تمام پرسنل بیمارستان که به نحوی با بیمار برخورد داشتند مصاحبه کردند. من چیزهایی را که دیده بودم بدون کم و کاست کفتم. یک هفته بعد دوباره کمیسیون اصل 90 دوباره مجدا ما را خواست. نکته جالب این بود که وقتی کمیسیون اصل 90 ما را خواست، اینها با تعجب گفتند که اصلا همچنین اطلاعاتی را در اختیار نداند. راپورت شما، برگ ادمیشن، برگه کارهای پرستاری را از ساعت 1 بعد از ظهر به بعد داریم. یعنی از وقتی که به بخش سی سی او انتقال پیدا کرده بود. تمام کارهایی که در اورژانس انجام داده بودند توی آن چیزی که کمیسیون اصل 90 بررسی می¬کرد در داکومنت¬ها نبود. این باعث شد که ما کمی تحریک شویم. نتیجه گزارش کمیسیون رئیس جمهوری نیز در این میان موثر بود. وقتی که گزارش تحقیق کمیسیون رئیس¬جمهوری منتشر شد، با وقاحت تمام اعلام کردند که هیچ آثاری از ضرب و شتم در بیمار دیده نشده است. اگر کمیسیون اصل 90 این را می¬گفت، می¬توانستیم بگوییم گزارش ما را نداشت. اما اینها چطور؟ ما از تمام داکومنت¬های اصلی کپی گرفتیم و به صورت ناشناس برای کمیسیون اصل 90 ارسال کردیم اما مثلا خانم کولایی گفت که اصلا گزارش شما را نداریم. در صورتی که خودم برای آقای انصاری راد فرستاده بودم. البته گزارش کمیسیون اصل 90 خیلی کامل¬تر از گزارش هیئت ریاست جمهوری بود. من در گزارش خودم نوشته بودم که علائم 2 ضربه روی سر وجود داشت. یکی جلوی پیشانی و یکی پس سر که به نظر می¬رسید بین آنها فاصله زمانی وجود دارد. در گزارش کمیسیون اصل 90، نیز به این 2 ضربه اشاره شده بود: یکی ضربه¬ای که در روز اول و در ساعات اولیه بازداشت در حیاط زندان و در مقابل چشم 3 قاضی و تعداد زیادی سرباز محافظ زندان بر سر بر سر او وارد شده؛ و دوم در پستو. احتمالا در اتاق بازجویی، و احتمالا روی تخت بازجویی که می¬تواند ناشی از اعمال فشار برای تجاوز بوده باشد. آن جای چنگی نیزکه در پس گردن وجود داشت، احتمالا ناشی از این بوده که مثلا گردن را گرفته¬اند برای اعمال فشار. نشان ضربه¬ای هم در زیر شکم و بالای ناحیه ژنتالیا وجود داشت که به احتمال زیاد خواسته اند با زانو او را روی تخت نگه دارند
.

سندی بر کذب بودن ادعاهای قوه قضائيه در خصوص وضعيت ليلا مافی که به اعدام محکوم شده است

سندی بر کذب بودن ادعاهای قوه قضائيه در خصوص وضعيت ليلا مافی که به اعدام محکوم شده استدر اواخر سال گذشته محمد حسين پوريانمهر، مدير روابط عمومی دادگستری استان مرکزی به خبرگزاری آسوشيتدپرس گفت که ليلا مافی، زن جوانی که به جرم رابطه نامشروع جنسی از سوی دادگاهی در اين استان به اعدام محکوم شده، دارای سلامت کامل جسمی و روانی است و به جرم خود اعتراف کرده است.پوريانمهر گفت که ليلا مافی دوسال پيش که بازداشت شده، نوزده سال سن داشته و به روسپی گری مشغول بوده و حکم اعدام او برای تأييد به ديوان عالی کشور فرستاده شده است.سارمانهای حقوق بشر ميگويند ليلا مافی از لحاظ رشد عقلی عقب مانده است و به اندازه يک کودک 8 ساله مي انديشد و انچه در دادگاه گفته نميتواند سند و يا اعتراف بحساب آيد.سندی که در اينجا آورده ميشود دليل غير قابل انکاری است بر عقب ماندگی ليلا و عدم سلامت روانی وی. در هيچ نقطه ای از دنيا اين نوع افراد مورد کوچکترين تنبيه ای قرار نميگيرند چه رسد به اينکه اعدام شوند.شايسته و ضروری است فعالين و سازمانهای حقوق بشر بارديگر صدای اعتراض خود را به گوش عدالت خواهان جهان برسانند و مانع ارتکاب جنايت ديگری از سوی جمهوری اسلامی گردند.
بقیه مطالب را از وبلاگ زیر دنبال کنید

http://web.peykeiran.com/net_iran/irannewstitles.aspx www.ariuoz.tk www.ariuoz.persianblog.com www.ariuoz.blogspot.com www.khorramiyan.blogspot.com www.woman2iran.blogspot.com